سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دو جریان زیبا و ارزشمند از امام صادق(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳٩۱
 

به مناسبت ولادت با سعادت امام صادق(ع)، دو جریان بسیار زیبا و خواندنی از این امام همام تقدیم دوستان عزیز می‌‌کنم.

  • راهی برای نجات از آزار و اذیت جنّ
  • منظور از عدالت نسبت به همسران متعدد

هدیه به شاعر و راهی برای نجات از جنّ

مرحوم شیخ طوسى در کتاب خود، به نقل از امام هادى(علیه السلام) آورده است:

امام موسى کاظم(ع) حکایت نمود: روزى پدرم امام جعفر صادق(ع) در بستر بیمارى خوابیده بود، و من کنار بالین آن حضرت نشسته بودم، که یکى از شعراء به نام اشجع سلمى به دیدار پدرم آمد.

اشجع پس از آن که وارد اتاق شد، کنار بستر پدرم نشست و در فکر و اندوه فرو رفت؛ پدرم امام صادق(ع) خطاب به او کرد و فرمود: اى أشجع! به چه مى‌‌‌اندیشى؛ و براى چه این قدر غمگینى، خواسته‌‌‌ات را بگو؟

أشجع در مدح و ثناى حضرت، همچنین براى شفا و بهبودى آن بزرگوار دو بیت شعر سرود، پس از آن پدرم به یکى از غلامان خود فرمود: چه مقدار پول باقى مانده است؟

غلام گفت: چهارصد درهم.

حضرت فرمود: آنها را به أشجع تحویل بده، همین که شاعر هدیه حضرت را گرفت، تشکّر کرد و رفت.

پدرم فرمود: او را باز گردانید، وقتى أشجع بازگشت، گفت: اى سرور و مولایم آنچه مى‌‌خواستم به من دادى و مرا بى‌‌نیاز نمودى، پس چرا مرا برگرداندى؟

حضرت فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش، از پیغمبر خدا(صلوات اللّه و سلامه علیهم) نقل فرمود: بهترین هدیّه، آن است که ماندگار باشد؛ و آنچه را دادم، ناچیز بود؛ این انگشتر را نیز بگیر و موقع نیاز آن را بفروش.

أشجع گفت: یابن رسول اللّه! مرا تأمین و بى نیاز نمودى؛ ولى من مسافرت‌‌هاى زیاد و طولانى مى‌‌روم؛ و در بعضى مواقع وحشت مرا فرا مى‌‌گیرد، چنانچه ممکن باشد، دعائى را به من بیاموز تا از برکت آن در امان باشم؟

حضرت در همان حالتى که قرار داشت، فرمود: هرگاه وحشت کردی، دست راست خود را روى سر بگذار و با صداى بلند بخوان:

«أَ فَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»(آل عمران:83)

سپس راوى از قول أشجع افزود، که گفت: چون از حضرت خداحافظى کردم و به سفرى که در پیش داشتم، رفتم، در مسیر راه به بیابانى ترسناک قرار گرفتم و صداى وحشتناکى را شنیدم که گفت: او را دستگیر کنید.

و من فورا آن دعاى حضرت را خواندم، آنگاه صدائى را شنیدم که گفت: چگونه او را بگیریم؛ و حال آن که ناپدید گشته است؛ و در نتیجه سالم و صحیح از آن بیابان گذر کردم.

(أمالى شیخ طوسى: 176)

منظور از عدالت نسبت به همسران متعدد

روزى ابن أبى العوجاء از هشام بن حکم که هر دو از شاگردان امام جعفر صادق(علیه السلام) هستند، پرسید: آیا خداوند متعال حکیم و به همه امور و مسائل دانا است؟

پاسخ داد: آرى، او حکیم ترین و داناترین حکیمان و عالمان است.

پرسید: آیا عمل به این آیه قرآن حتمی و ضروری است که می‌‌فرماید:

«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة...»(نساء:3) که مى‌‌فرماید: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى‌‌توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آنها عدالت نمائید، به یک نفر اکتفا کنید؟

هشام گفت: بلى.

سپس پرسید: پس این آیه قرآن چه می‌‌شود؟ آیا با آن آیه منافات ندارد که:

«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ»(نساء: 129) مى‌‌فرماید: هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید؟

اگر خداوند، حکیم است؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یکدیگر در یک موضوع ایراد مى‌‌نماید؟

هشام از دادن پاسخ صحیح ساکت ماند.

سریع به سمت منزل امام صادق(علیه السلام) حرکت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید، امام(ع) فرمود: چه عجب، الان که موقع حجّ نیست، چطور اینجا آمده‌‌اى؟!

هشام گفت: به جهت یک مشکل علمى که ابن ابى العوجاء از من سؤال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم، به حضور شما آمدم؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف کرد.

حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل؛ مقصود «مصارف و مخارج زن» مى‌‌باشد یعنى اگر امکانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید، مى‌‌توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید؛ و گر نه بیش از یکى حقّ ندارید.

و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن؛ مقصود «علاقه و محبّت» است، که امکان ندارد هیچ مردى نسبت به تمام همسران خود یک نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.

بنابراین در این جهت، رعایت عدالت امکان ندارد، برخلاف آیه اوّل که امکان عدالت هست و مى‌‌توان براى هر کدام یک نوع لباس، منزل، خوراک و... تهیّه و در اختیار آنها قرار داد.

بعد از آن هشام از حضرت صادق(علیه السلام) خداحافظى کرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجاء گفت: به خدا قسم! این جواب از خودت نمى‌‌باشد.

(أعیان الشّیعة 1: 662)


 



comment گل نوشته شما ()