سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شمه‌‌ای از اخلاق و سیره پیامبر خدا(ص)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳٩۱
 

پیامبر خدا(ص) شخصیت عظیمی است که آنان که او را به حق شناختند و به معنای این کلام خدا پی بردند که «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»؛ واله و شیدای او شدند. و آنان که او را نشناختند، در پلیدی‌‌ها و پلشتی‌‌ها گوی سبقت از شیطان ربودند.

در ادامه مطلب، برخی از اخلاقیات و داستانهای بسیار زیبا و خواندنی پیامبر خدا(ص) را تقدیم عاشقان و محبان حضرتش می‌‌کنم.


رفتار پیامبر نیکی‌‌ها و اخلاق پسندیده

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: پیغمبر اسلام(صلّى اللّه علیه و آله)، ساعات روزانه خود را براى ملاقات با اصحاب تنظیم و تقسیم مى‌‌نمود و با نظم و با رعایت نوبت افراد، با ملاقات کنندگان مجالست و صحبت مى‌‌فرمود.

آن حضرت در مجالس، در حضور اصحاب و دوستان هرگز پاى خود را دراز نمى‌‌کرد؛ بلکه همیشه در حضور اشخاص، دو زانو مى‌‌نشست؛ و هیچگاه به طور سَرِ پا و زانوها بالا نمى‌‌نشست.

هنگامى که شخصى با حضرت دست مى‌‌داد و با ایشان مصافحه مى‌‌کرد، دست خود را نمى‌‌کشید و جدا نمى‌‌کرد مگر آن که آن شخص، دست خود را از دست حضرت جدا کند.

در هر کجا سائلى را مى‌‌دید، نا امیدش نمى‌‌کرد و اگر چیزى همراه خود نداشت که به او بدهد مى‌‌فرمود: خداوند، إن شاء اللّه تو را کمک نماید و دعاى خیرى در حقّ او مى‌‌نمود.

هر کس با حضرت آشنا، هم نشین و یا هم سفر مى‌‌گشت، حضرت نام او را جویا مى‌‌شد و سؤال مى‌‌نمود.

و هر کس حضرت را به طعامى دعوت مى‌‌کرد، قبول مى‌‌نمود و اگر بر سفره اى حاضر مى‌‌شد، از غذاى آن‌‌ها میل مى‌‌کرد. (وسائل الشیعه 12: 142)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) جاى خاصى براى نشستن در نظر نمى‌‌گرفت، و سعى مى‌‌کرد در پایین مجلس بنشیند. دوست نداشت در هنگام نشست و برخاست، کسى به احترام او برخیزد. و در این رابطه فرمودند: کسى که دوست دارد دیگران به احترام وى از جا برخیزد، جایگاهش آتش است.(بحارالانوار 16: 152)

همچنین آورده‌‌اند:

روزى یکى از اصحاب و دوستان پیامبر اسلام(صلّى اللّه علیه و آله) که در مدینه منزل داشت، آن حضرت را به همراه چهار نفر دیگر از یارانش به میهمانى در منزل خود دعوت کرد.

پیامبر خدا دعوت آن شخص صحابى را پذیرفت؛ و چون به همراه چهار نفر دیگر به سوى منزل میزبان حرکت کردند، در بین راه یک نفر دیگر نیز به عنوان نفر ششم به ایشان ملحق شد.

هنگامى که آن حضرت با همراهانش نزدیک منزل میزبان رسیدند، پیامبر اکرم(صلوات اللّه علیه) به آن شخص ششم فرمود: میزبان تو را دعوت نکرده است، همین جا منتظر باش تا با صاحب منزل صحبت کنیم و براى تو نیز اجازه ورود بگیریم.

همچنین روایت کرده‌‌اند:

هرگاه پیامبر خدا سوار بر مرکب مى‌‌شد و به سمتى مى‌‌رفت؛ اگر در مسیر راه به شخص پیاده‌‌اى برخورد مى‌‌نمود، او را نیز بر مرکب خود سوار مى‌‌کرد.(بحار الانوار 16: 236)

عبادت باید همراه با ولایت حضرت علی(ع) باشد

سلمان فارسى نقل مى‌‌کند: روزى در حضور رسول خدا(ص) نشسته بودیم که ناگاه شخصى بیابان نشین از طایفه بنى عامر وارد شد؛ و پس از سلام اظهار داشت: یا رسول اللّه! مأمورى از سوى شما آمد و ما را به اسلام و نماز، روزه و جهاد در راه خدا دعوت کرد و چون دیدیم کارهاى خوب وپسندیده‌‌اى است پذیرفتیم.

سپس آن مأمور، ما را از زنا، دزدى، غیبت، تهمت و دیگر کارهاى زشت نهى کرد و ما نیز اجتناب کردیم.

پس از آن گفت: واجب است که دوستدار دامادت و پسر عمویت؛ على بن ابى طالب باشیم.

علّت آن چیست؟ آیا آن هم عبادت است؟!

رسول خدا(ص) فرمود: به پنج علّت واجب است دوستدار و تابع علی بن أبیطالب باشید:

اوّل آن که بعد از جنگ بدر نشسته بودم که جبرئیل امین نازل شد و اظهار داشت: خداوند به تو سلام مى‌‌رساند و مى‌‌فرماید: کسى را دوست ندارم، مگر آن که دوستدار على باشد و کسى را دشمن ندارم مگر آن که دشمن او باشد.

دوّم آن که در جنگ اُحد بعد از دفن عمویم حمزه نشسته بودم که جبرئیل آمد و گفت: خداوند مى‌‌فرماید: نماز را جز بر بیماران؛ و روزه را جز بر بیماران مریض و مسافران؛ و حجّ را جز بر فقراء ومستمندان، و زکات را جز بر تهى دستان واجب کردم. ولیکن ولایت على بن ابى طالب را بر تمامى افراد مکلّف، در هر حالى که باشند، واجب نموده‌‌ام.

سوّم آن که خداوند متعال براى هر چیزى سیّد و سرورى قرار داد، مانند آن که قرآن را سرور تمامى کتابهاى آسمانى؛ و جبرئیل را سرور ملائکه؛ و مرا سرور تمامى پیامبران؛ و على را سرور همه اوصیاء قرار داد، پس دوستى من و دوستى على، سرور تمامى عبادات و طاعات خواهد بود.

چهارم آن که خداوند محبّت على را در قلب مؤمنین مستقرّ نموده است.

پنجم آن که جبرئیل خبر داد که روز قیامت، جایگاه من و على، کنار عرش الهى خواهد بود. (بحار الانوار 27: 128)

عشق به خدا، یا رسول خدا؟

روزى حضرت رسول الله(صلّى اللّه علیه و آله)، به همراه برخى از اصحاب خود از محلّى عبور مى‌‌نمود که به نوجوانى برخوردند و پیامبر خدا(صلّى اللّه علیه و آله) به آن نوجوان سلام کرد.

نوجوان بسیار شادمان و خندان گردید؛ رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله)، به او خطاب نمود و فرمود: آیا مرا دوست دارى؟

گفت: آرى، به خدا قسم! تو را دوست دارم.

حضرت فرمود: همانند چشمانت؟

گفت: بهتر و بیشتر.

حضرت افزود: همانند پدرت؟

گفت: بیشتر.

فرمود: همانند مادرت؟

گفت: بیشتر.

نیز فرمود: همانند جان خودت؟

گفت: یا رسول اللّه! بیشتر از هر چیزى، به شما علاقمندم و تو را دوست دارم.

در این هنگام حضرت اظهار نمود: آیا همانند پروردگارت و خدایت مرا دوست دارى؟

نوجوان در این لحظه اظهار داشت: خدا، خدا، خدا، نه؛ یا رسول اللّه! هیچ چیزى در مقابل خداوند متعال ارزش ندارد و هیچکس را بر او برترى و فضیلتى نیست؛ یا رسول اللّه! تو را به جهت عشق و ایمان به خدا دوست دارم.

حضرت رسول(صلّى اللّه علیه و آله) با شنیدن چنین سخن و اعتقادى راسخ، رو به همراهان خود کرد و فرمود: شما نیز این چنین عشق و ایمان داشته باشید و خدا را این چنین دوست بدارید؛ چه این که آنچه ازنعمت ها و سلامتى در اختیار دارید، همه از الطاف خداوند متعال است.

سپس افزود: و اگر مرا دوست دارید، باید به جهت دوستى و ایمان به خداى سبحان باشد. (ارشاد القلوب: 161)

مردن در حال مدیونی و بدهکاری به مردم

جنازه مردى را آوردند تا رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بر آن نماز گزارد.

پیامبر(ص) به اصحاب خود فرمود: شما بر او نماز بخوانید، اما من نمى‌‌خوانم.

اصحاب گفتند: یا رسول الله! چرا بر او نماز نمى‌‌گزارى؟

حضرت فرمود: زیرا بدهکار مردم است.

ابو قتاده گفت: من ضامن مى‌‌شوم که قرض او را ادا کنم.

پیامبر(ص) فرمود: به طور کامل أدا خواهى کرد؟

ابو قتاده گفت: بله، بطور کامل پرداخت خواهم کرد.

آنگاه پیامبر(ص) بر او نماز گزارد.

ابو قتاده می‌‌گوید: بدهکارى آن مرد؛ هفده یا هجده درهم(مبلغ ناچیزی) بود.(مستدرک الوسائل 13: 404)


 



comment گل نوشته شما ()