سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ آذر ۱۳۸٧
 

شهادت وارث أنبیا، شکافنده علوم، حضرت‌امام‌محمدباقر(علیه‌السّلام)

  را به فرزندش، منتقم‌آل‌محمد(علیهم السلام) و همه دوستان و شیعیان آن حضرت

تسلیت عرض می‌کنم.

 نشسته گَرد مصیبت به چهره اسـلام       مـدینه آمـد روزت سیـاه‌تـر از شام

کجا روم به‌که‌گویم که‌چرخ دون پروَر       عزیز فـاطمه را می‌کشد بدست‌هشام

فلک به زهر جفا کُشت آن امامـی را     که داده‌جابرش از جانب رسول سلام


زندگی نامه امام باقر(علیه السّلام)

نام و کنیه امام(ع)

ابو جعفر محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب(علیهم‏السلام)، امام پنجم از ائمه اثنى عشر و یکى از چهارده معصوم(ع) است.

راویان و محدثان شیعه غالبا با کنیه ابو جعفر از آن حضرت یاد کرده‏‌‌اند. براى تمایز احادیث منقول از امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد(ع)، که او نیز کنیه ابو جعفر داشته است، از روایات امام باقر(ع)، لفظ «ثانى» را به کنیه امام نهم افزوده‏‌‌اند. لقب مشهورشان «باقر» است، اما القاب دیگرى چون «هادى» و «شاکر» هم داشته‏‌‌اند. نقش انگشترى ایشان نیز «القوة لله جمیعا» بوده است.

 

نسب‏

حضرت باقر(ع) از سوى پدر، نوه امام حسین(ع) و از سوى مادر، نوه امام حسن(ع) است. مادرشان فاطمه دختر امام حسن(ع) بود، از این رو در حق او گفته‏‌‌اند: علویى بود که از دو سو علوى بود و فاطمیى بود که از دو سو فاطمى بود.

فاطمه بنت الحسن، که به أم عبدالله(یا ام عبد، یا ام حسن) شهرت داشت، بانویى جلیل القدر بود و از حضرت صادق(ع) درباره او نقل شده است که «او صدیقه بود و در آل حسن زنى چون او نبوده است».

برخى از متأخران چون سبط ابن جوزى و ابن خلکان مادر امام پنجم را دختر حسن مثنى و نوه امام مجتبى(ع) دانسته‏‌‌اند. این قول صحیح نیست، زیرا مورخان قرن سوم و از جمله یعقوبى و نیز علوى عمرى، نسب شناس قرن پنجم، تصریح کرده‏‌‌اند که او دختر امام مجتبى(ع) بوده است.

اِرْبِلى نیز به نقل از حافظ عبد العزیز جنابذى، مادر ام عبد الله را ام فَرْوه دختر قاسم بن محمد ابى بکر دانسته، که اشتباه است. زیرا به تصریح علما، از جمله شیخ مفید، امّ فروه همسر امام باقر(ع) بوده است.

منشأ این اشتباه؛ خطایى است که در کتابت و نقل رخ داده و بر اثر حذف شدن قسمتى از روایت، عبارت راجع به فرزندان امام باقر(ع)؛ یعنى امام صادق(ع) و عبد الله بن محمد، بخطا به خود آن حضرت نسبت داده شده است. این اشتباه عینا در بحار الانوار تکرار شده است، ولى عبارت درست و کامل را ابن سعد و ابن جوزى آورده‏‌‌اند. اربلى، نیز عبارت ابن جوزى را در صفحات بعد نقل کرده است.

 

تولد و وفات‏

همه منابع محل تولد آن حضرت را مدینه نوشته، ولى در سال ولادتشان اختلاف دارند. بیشتر منابع شیعى تولد آن حضرت را در 57 هجرى دانسته‏‌‌اند. و برخى از مورخان اهل سنت نیز بر این قولند، اما عده‌‌‌‌‏اى سال 56 را ذکر کرده‏‌‌اند. در روز تولد ایشان نیز اختلاف است. شیخ طوسى، فضل بن حسن طبرسى و دیگران(مثل مرحوم مجلسی) روز ولادت آن حضرت را روز جمعه اول ماه رجب و به گفته طبرسى بعضى تولد ایشان را در سوم صفر مى‏‌‌دانند. از معاصران نیز، سید محسن امین و حاج شیخ عباس قمى آن را سوم صفر یا اول رجب، و از اهل سنت، ابن خلکان سوم صفر ضبط کرده‏‌‌اند.

تاریخ شهادت امام باقر(ع) را با اختلاف پنج سال، از 113 تا 118، ذکر کرده‏‌‌اند. ابن سعد نخست با نقل خبرى از استاد خود واقدى تاریخ رحلت آن حضرت را سال 117 و مدت عمرشان را 73 سال ذکر مى‏‌‌کند، سپس مى‏‌‌گوید که رحلت ایشان را در 118 و 114 هم دانسته‏‌‌اند. ابن اثیر نیز عمر حضرت باقر(ع) را 73 سال ثبت کرده و 58 سال را نیز نسبت داده است. اما بیشتر مورخان شیعى و سنى وفات آن حضرت را در 114 و اکثر سیره نویسان شیعه عمر وى را 57 سال دانسته‏‌‌اند.

به هر حال، 73 سال یقینا نادرست است، زیرا در آن صورت باید در سال 44 متولد شده باشند. اما چون عموم مورخان تولد پدرش على بن الحسین(ع) را در سال 38 نوشته‏‌‌اند و بنابراین در سال 44 آن حضرت بیش از شش سال نداشته است، امکان تولد حضرت باقر(ع) در سال 44 منتفى است. یعقوبى هر چند وفات حضرت باقر(ع) را به سال 117 مى‏‌‌داند، مى‏‌‌گوید که وى 58 سال عمر کرده و در واقعه عاشورا چهار ساله بوده است. اما چون واقعه عاشورا در سال 61 هجرى بوده، وفات آن حضرت سال 114 مى‏‌‌شود نه 117. به نظر مى‏‌‌رسد که چون مورخان اهل سنت، ولادت را سال 56 و وفات را 114 ثبت کرده‏‌‌اند، باید عمر امام باقر(ع) را 58 سال بدانند، در حالى که ابن عماد، صفدى و ذهبى 56 نوشته‏‌‌اند.

در ماه و روز رحلت آن حضرت نیز اختلاف است و آن را در ربیع الاول و هفتم ذى الحجه و ربیع الآخر گفته‏‌‌اند. برخى از مورخان، از جمله ابن خلکان و صفدى محل وفات او را دهکده‌‌‏اى به نام حمیمة واقع در منطقه شراة بین راه مدینه به دمشق دانسته‏‌‌اند. درباره محل دفن آن حضرت، گورستان بقیع در مدینه، اختلافى دیده نمى‏شود.

در روایت ابو بصیر از حضرت صادق(ع) که کلینى و به نقل از او مجلسى آورده است، آن حضرت مى‏‌‌فرماید که پدرم به سال 114 وفات یافت و پس از پدر نوزده سال و دو ماه زنده بود. چون رحلت امام سجاد(ع) را بیشتر مورخان در محرم نوشته‏‌‌اند، ظاهرا رحلت امام باقر(ع) در ربیع الاول بوده است. ولى از ظاهر تعبیر بیشتر مورخان و صریح عبارت شهید اول و محدث قمى برمى‌‌‏آید که هفتم ذى الحجّه را برگزیده‏‌‌اند.

 

اتفاقات در دوران حیات‏ حضرت

بنابر مشهورترین اقوال، تولد امام باقر(ع) در سال 57 و وفات آن حضرت در 114 است و مدت عمر او 57 سال و مدت امامتش 19 یا 20 سال(محرم 94 تا ربیع الاول یا ذى الحجه 114) است.

چهار سال از حیات جد خود؛ امام حسین(ع) و 37 سال از زندگى پدر خود حضرت على بن الحسین(ع) را درک کرد و دوران زندگیش با حکومت ده تن از خلفاى اموى(از معاویة بن ابى سفیان تا هشام بن عبد الملک) و ایام امامتش با حکومت پنج تن از ایشان؛ ولید بن عبد الملک(متوفى 96) و سلیمان بن عبد الملک(متوفى 99) و عمر بن عبد العزیز(متوفى 101) و یزید بن عبد الملک(متوفى 105) و هشام بن عبد الملک(متوفى 125) مقارن بود.

پس اینکه بعضى از جمله ابن شهر آشوب و مجلسى به نقل از او در بحار الانوار، سالهاى امامت او را تا زمان خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک(مقتول 126) و یزید بن ولید بن عبد الملک(متوفى 126) و برادرش ابراهیم بن ولید(مخلوع در 127) بسط داده‏‌‌اند، اشتباه کرده‏‌‌اند.

مسعودى ضمن آنکه وفات امام باقر(ع) را به دوران حکومت ولید بن یزید نسبت داده، گفته است که بعضى وفات ایشان را در روزگار یزید بن عبد الملک دانسته‏‌‌اند.

بنابر آنچه از منابع معتبر به دست مى‏‌‌آید، دوران زندگى امام پنجم بیشتر در شهر مدینه به نشر معارف دینى و ارشاد شیعیان و تربیت شاگردان گذشت. به روایت کلینى، یک بار در دوران هشام بن عبد الملک آن حضرت و فرزندش امام صادق(ع) از مدینه به شام احضار شدند.

این ماجرا بعد از مراسم حج، که هشام و امام باقر(ع) هر دو در آن حضور داشتند، روى داده و ظاهرا قصد هشام از این کار ارعاب امام بوده است.

بیهقى به نقل از کسایى و نقل او از هارون خلیفه عباسى، سفر دیگر آن حضرت را به شام به دعوت عبد الملک مروان گزارش کرده که البته پیش از دوران امامت او بوده است. ابن عساکر نیز دعوت عمر بن عبد العزیز از ایشان را به شام، به منظور رایزنى برخى از مسایل دانسته است. به گفته او، عمر بن عبد العزیز به فقها علاقه فراوان داشت و آنان را نزد خود دعوت مى‏‌‌کرد که از جمله ایشان امام باقر(ع) بود.

 

فرزندان‏

ابن سعد فرزندان حضرت باقر(ع) را چهار پسر و دو دختر نوشته است. مفید و طبرسى پنج پسر و دو دختر به این شرح نوشته‏‌‌اند: ابو عبد الله جعفر(امام صادق(ع)) و عبد الله(ابن شهر آشوب به اشتباه او را عبد الله افطح خوانده است)، که مادر این دو؛ أم فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر بود. ابراهیم و عبید الله که در کودکى درگذشتند و مادرشان؛ ام حکیم دختر اُسید بن مغیرة الثقفى بود. على و زینب و امّ سلمه که مادرهایشان کنیز بوده‏‌‌اند. اربلى ضمن نقل کامل سخن مفید، از ابن طلحه شافعى روایت کرده است که او فرزندان امام را سه پسر و یک دختر دانسته است.

علوى عمرى فرزندان امام را سه دختر و شش پسر ذکر کرده، اما سومین دختر را نام نبرده و نام پسر ششم را، که با ابراهیم و عبید الله از یک مادر بوده، زید نوشته است. نسل ایشان، همچنانکه علوى عمرى نیز یادآورى کرده، فقط از فرزند برومندش امام صادق(ع) باقى‏ماند.

 

شمایل و سیره‏

امام باقر(ع) میانه بالا و گندمگون و لاغرمیان بود. پوستى شاداب و نرم و مویى مجعد داشت. صدایش نیکو بود و بر گونه‏اش خالى دیده مى‏‌‌شد. محمد بن منکدر ایشان را تنومند وصف کرده است. در منابع شیعى روایاتى نقل شده است که بر طبق آنها امام باقر(ع) از پوشیدن لباس خوب و پاکیزه و تهیه غذاهاى خوب در خانه دریغ نداشت و خصوصا براى رعایت حال برخى از افراد خانه این کار را لازم مى‏‌‌دید.

این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که در روزگار ایشان برخى گرایشهاى ترک دنیا پیدا شده بود. و شاید به همین دلیل است که این موضوع در منابع نقل شده است.

امام با آنکه از مرتبت بلند اجتماعى برخوردار بود و به گفته ذهبى، سرورى و دانش و رفتار صحیح را یکجا جمع کرده بود، شخصا در گرماى حجاز در مزرعه کار مى‏‌‌کرد و انگیزه این کار را اطاعت خدا و بى‏نیاز شدن خود و خانواده‏اش از مردم مى‏‌‌دانست.

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود پدرم از سایر افراد خاندان خود درآمد کمترى داشت، ولى هزینه زندگى او از همه بیشتر بود. آمد و شد خویشانش او را دلگیر نمى‏کرد و از آنان با خوراکهاى خوب پذیرایى مى‏‌‌کرد و جامه‏هاى نیکو و مال نقد مى‏‌‌بخشید.

این روش را با دیگران نیز به کار مى‏‌‌گرفت و هرگز از بخشش به برادران و متقاضیان و کسانى که به امیدى نزد وى آمده بودند، دریغ نمى‏کرد. همچنین خدمتکاران خود را در کارهاى دشوار، یارى مى‏‌‌کرد. هر گاه مى‏‌‌خواست به سائلى کمک مالى کند او را «یا سائل» نمى‏خواند، بلکه «یا عبد الله»(اى بنده خدا) مى‏‌‌گفت.

امام باقر(ع) را از زاهدان بزرگ عالم اسلام خوانده‏‌‌اند. ابو نعیم با عبارت «الحاضر الذاکر، الخاشع الصابر» از ایشان یاد کرده است. عطار کتاب تذکرة الاولیاء خود را با یاد این امام خاتمه داده و به پیروى از هجویرى از آن حضرت به «برهان ارباب مشاهدت» و «امام اولاد نبى» و «گزیده نسل على» تعبیر کرده است.

علاوه بر زهد عملى، بیانات آن حضرت در تفسیر الفاظى چون عبادت، محبت، غنا، تقوا، توکل و دنیا راهگشاى کسانى بوده که دین را از وجهه معنوى و عرفانى مى‏‌‌نگریسته‏‌‌اند. به گفته ابن حجر هیتمى امام باقر(ع) در ترسیم مقامات عارفان و بیان حقایق عرفانى سخنانى دارد که زبان از وصف آن عاجز است.

کلینى از امام صادق(ع) نقل کرده است که فرمود پدرم همواره ذکر خدا مى‏‌‌گفت و افراد خانواده خود را هم به این کار سفارش مى‏‌‌کرد. در سفر حج او را دیدند که غسل کرد و با پاى برهنه وارد منطقه حرم شد، چون به مسجد الحرام رسید، به کعبه نگریست و با صداى بلند گریه کرد. آنگاه طواف کرد و بعد از نماز سر به سجده نهاد، هنگامى که سر از زمین برداشت محل سجده از بسیارى اشک مرطوب شده بود.

در برابر مصائب تسلیم بود و همواره مى‏‌‌ترسید که مبادا نعمتهاى خدا را ناسپاسى کرده باشد. زمانى یکى از افراد خانواده او بیمار شد و سپس درگذشت. امام که از بیمارى او ناراحت بود، بعد از مرگ وى هرگز اظهار جزع نکرد و فرمود: آنچه را دوست مى‏‌‌داریم از خدا مى‏‌‌خواهیم، اما وقتى آنچه براى ما ناگوار است روى دهد، نسبت به آنچه خدا براى ما پسندیده است، مخالفت نمى‏کنیم.

آن حضرت در برابر دوستان فروتنى مى‏‌‌کرد و بد زبانى افراد را نادیده مى‏‌‌انگاشت. ذهبى نقل کرده است که امام باقر(ع) در شبانه روز صد و پنجاه رکعت نماز مى‏‌‌گزارد، و از امام صادق(ع) روایت شده است که پدرش را بنابر وصیت خود او، در جامه‌‌‏اى که هنگام نماز بر تن مى‏‌‌کرد به خاک سپردند.

 

مقام علمى

همه مؤلفان در ادیان شیعه و سنى سبب ملقب شدن آن حضرت را به «باقر» دانش فراوان او دانسته‏‌‌اند، و غالبا این نامگذارى را از پیامبر اکرم(ص) مى‏‌‌دانند که جابر بن عبد الله انصارى از آن حضرت نقل کرده است.

ابن قتیبه به مناسبت نقل دیدار زید بن على بن حسین با هشام بن عبد الملک و اعتراض او به هشام به سبب تعبیر توهین آمیز وى نسبت به امام باقر(ع)، از زید نقل مى‏‌‌کند که لقب باقر را پیامبر(ص) بر محمد بن على نهاد.

سپس زید از جابر بن عبد الله نقل کرده که پیامبر(ص) از عمر طولانى جابر تا نایل شدن به دیدار فرزندشان «باقر» خبر داده و از او خواسته بود که چون آن فرزند را دید سلام پیامبر را به او برساند.

در این روایت از زبان پیامبر(ص) وجه این نامگذارى نقل شده است: «یبقر العلم بَقرا»(علم را به کمال و تمام مى‏‌‌شکافد) .

ابن بابویه نیز همین روایت جابر را با اندکى تفاوت با سند از جابر بن یزید جعفى آورده که جابر بن یزید این توضیح را افزوده بوده است: «لأنه بقر العلم، أى شَقَّه شَقَّا»(زیرا او علم را شکافت). شیخ مفید نیز این روایت را آورده است.

ابن عماد آن حضرت را از فقهاى مدینه برشمرده که به سبب دانش فراوان و شناختن ریشه و درون آن، او را باقر خوانده‏‌‌اند. ابن خلکان، صفدى و ذهبى نیز همین توضیح را آورده‏‌‌اند. ابن منظور نیز ذیل ماده «بقر» گفته است که به محمد بن على بن حسین(رضوان الله علیهم)، از آن رو باقر گفته مى‏‌‌شد که علم را مى‏‌‌شکافت و ریشه آن را شناخته بود و فروع آن را استنباط مى‏‌‌کرد و در دانش «تبقر» مى‏‌‌نمود.

سپس مى‏‌‌گوید: «تبقر» به معناى توسعه در دانش و مال آمده است. مرتضى زبیدى نیز ذیل ماده «بقر» روایت جابر را از پیامبر(ص) درباره آن حضرت نقل کرده است.

زمان امام باقر(ع)، یعنى دهه‏هاى آخر قرن اول و دهه‏هاى اول و دوم قرن دوم هجرى، زمان ظهور فقهاى بزرگ مخصوصا در مدینه بود. در این دوران، مسلمانان که از فتوحات خارجى و جنگهاى داخلى تا حدودى فراغت یافته بودند(و فقط خوارج و برخى شورشیان، خراسان و مناطقى دیگر را در ناآرامى نگاه داشته بودند-خوارج) از اطراف و اکناف سرزمینهاى اسلامى براى فرا گرفتن احکام الهى و فقه اسلامى به مدینه، که شهر حضرت رسول(ص) و اصحاب و تابعان ایشان بود، روى مى‏‌‌نهادند.

فقها و محدثان بزرگى از جمله سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، خارجة بن زید بن ثابت، ربیعة الرأى، سفیان بن عیینه و محمد بن شهاب زهرى در این شهر جمع بودند. بخصوص که منع کتابت حدیث در زمان عمر بن عبد العزیز لغو شده بود.

در این دوران شکوفایى فقه و حدیث بود که دانش و معرفت امام باقر(ع) و نیز فرزند او امام صادق(ع)، بر همگان آشکار شد و اصول و مبانى کلام و فقه و سایر معارف دینى شیعه، که این دو امام بیش از همه مبین آن بودند، تدوین و توسط راویان و شاگردان ایشان به عالم پراکنده شد. بسیارى از مجتهدان و مؤسسان مذاهب فقهى دیگر از این دو امام فیض برده‏‌‌اند و به همین جهت، رایج شدن لقب «باقر» براى امام پنجم، که لقبى کاملا علمى است، بسیار پر معنى است.

نسایى از محدثان بزرگ اهل سنت آن حضرت را از «فقهاى بزرگ تابعین» در مدینه شمرده است و به گفته او، همه حافظان حدیث در استناد و احتجاج به قول آن حضرت اتفاق دارند. ذهبى او را جامع مقام علم و عمل و بزرگى و شایسته مقام خلافت دانسته است.

شیخ مفید درباره جایگاه علمى آن حضرت مى‏‌‌نویسد که بازماندگان صحابه و بزرگان تابعان و رؤساى فقهاى مسلمانان از آن حضرت در مسایل دینى روایت کرده‏‌‌اند. به نوشته او، امام اخبار پیشینیان و پیامبران را روایت مى‏‌‌کرد. مردم از او در باب مغازى و سیرت و سنت رسول(ص) حدیث مى‏‌‌آموختند و در مناسک حج، که از پیامبر نقل مى‏‌‌کرد، بر او اعتماد داشتند و از ایشان تفسیر قرآن بر مى‏‌‌نوشتند.

از عبد الله بن عطاء مکى نقل شده است که دانشمندان را در هیچ مجلسى کوچکتر از آن ندیده‏‌‌ام که در محضر ابو جعفر دیده‏‌‌ام، حکم بن عتیبه(از فقهاى بزرگ کوفه، متوفى 115) را در پیشگاه او به سان شاگردى نزد استاد دیدم. سبط ابن جوزى این مطلب را به عطا نسبت داده که ظاهرا خطا در نقل یا در کتابت است. سید محسن امین نیز این اختلاف را یادآورى کرده است.

ابو نعیم، ذهبى و ابن شهر آشوب شمارى از محدثان و فقها را به عنوان راویان امام باقر(ع) نام برده‏‌‌اند، که از آن جمله‏‌‌اند: اوزاعى، أعمش، ابن جریج، عطاء بن ابى رباح، حجاج بن أرطاة، ربیعة الرأى، عمرو بن دینار، محمد بن شهاب زهرى، جابر بن عبد الله انصارى، ابو اسحاق سبیعى، عبد الرحمن بن کیسان الاعرج، ابو بکر لیث بن سلیم کوفى و ابو حنیفه نعمان بن ثابت. بنابر این، عبارت ابن سعد که ضمن اذعان به مقام علمى امام باقر(ع)(و کان ثقة کثیر العلم)، گفته است: راویان آن حضرت کسانى نیستند که مقبولیت داشته باشند(لیس یروى عنه من یحتج به)، قابل تأمل و شگفت انگیز است.

در کتابهاى رجالى شیعه نامهاى راویان امام باقر(ع) ثبت شده و از جمله شیخ طوسى آنها را بر اساس حروف تهجى ذکر کرده که بالغ بر 466 تن مى‏‌‌شود. البته با تتبع در اسانید روایات، ممکن است بر شمارى بیش از این دست یافت، همچنانکه احتمال دارد برخى از این نامها به اصحاب امام جواد(ع) برمى‏گردد. برخى از راویان آن حضرت، مانند جابر بن یزید جعفى، عبد الله بن عطاء مکى و ابان بن تغلب از نظر محدثان اهل سنت نیز محترم بوده‏‌‌اند.

در این میان، یاران و پروردگان خاص مکتب امام باقر(ع) که ناشر و مبین آراء و اقوال آن حضرت بوده‏‌‌اند، جایگاه ویژه‌‌‏اى دارند. از معروفترین آنان علاوه بر جابر بن یزید و ابان بن تغلب، مى‏‌‌توان از کسانى چون ابو حمزه ثمالى، حمران بن اعین، محمد بن مسلم ثقفى، زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ، برید العجلى، ابو بصیر اسدى و فضیل بن یسار نیز نام برد. به ابو حمزة ثمالى کتابهایى در حدیث و تفسیر نسبت داده شده و گروهى از بزرگان اهل سنت از او اخذ حدیث کرده‏‌‌اند.

جابر بن یزید که به گفته خود فقط 70000 حدیث از امام باقر(ع) فرا گرفته بود از آن حضرت غالبا با عنوان «وصى الاوصیاء و وارث علم الانبیاء» یاد مى‏‌‌کرد. همچنین از محمد بن مسلم روایت شده که از امام باقر(ع) درباره 30000 مطلب سؤال کردم. در میان عالمان شیعه شش نفر اخیر از داناترین دست پروردگان امام باقر(ع) و فرزندش، حضرت صادق(ع) شناخته شده‏‌‌اند و زراره برترین آنهاست. از آنها و دوازده تن دیگر اصطلاحا به عنوان اصحاب اجماع یاد مى‏‌‌شود.

مطالب منقول از امام باقر(ع) در صحاح و سنن اهل سنت اندک است. مثلا بخارى فقط سه حدیث در باب غسل را از آن حضرت نقل کرده که از جابر بن عبد الله روایت کرده بوده‏‌‌اند. اما در متون حدیثى و فقهى شیعه، اعم از امامیه و اسماعیلیه(مثلا دعائم الاسلام قاضى نعمان)، بالاترین رقم حدیث به این امام و فرزندش اختصاص دارد.

علت اصلى کم بودن احادیث امام باقر(ع)، و به طور کلى امامان شیعه در کتابهاى اهل سنت، چند چیز است. از جمله بیشتر راویان این احادیث، شیعیان، و به تعبیر اهل سنت رافضیان، بوده‏‌‌اند، و حال آنکه به نقل روایت از قول رافضه، اعتراض و آن را منع کرده‏‌‌اند. دیگر اینکه امام باقر(ع) بسیارى از مطالب دینى و احکام فقهى را بى‏آنکه به صورت حدیث به پیامبر(ص) نسبت دهد، بیان مى‏‌‌کرده است، و این از نظر شیعیان کاملا پذیرفته است.

زیرا امام باقر(ع) را امام معصوم و جانشین پیامبر مى‏‌‌دانند که دانش او به واسطه پدرانش به پیامبر مى‏‌‌رسیده است.

حتى بنابر یک روایت آن حضرت گفته است که من همه آنچه را که مى‏‌‌گویم به واسطه پدرانم از حضرت پیامبر اکرم(ص) روایت مى‏‌‌کنم که ایشان آن را از فرشته وحى و او آن را از خدا دریافت کرده است. اما نویسندگان کتب حدیث اهل سنت فقط منقولات از پیامبر(ص) توسط صحابه را نقل مى‏‌‌کرده‏‌‌اند و بالتبع منقولاتشان از امامان شیعه بسیار اندک بوده است.

گفتنى است که تعداد زیادى روایت نیز از امام باقر(ع) نقل شده که ایشان به واسطه پدرانش از پیامبر نقل کرده است. روایات منقول از امام باقر(ع) در کتب اهل سنت غالبا از این دست است. مثلا احمد بن حنبل در، قسمت راجع به على بن ابیطالب، هفت حدیث نقل کرده که امام پنج تاى آنها را از پدران خود و دو تا را از محمد بن حنفیه روایت مى‏‌‌کند. همچنین حاکم نیشابورى از ایشان ده حدیث نقل کرده که هفت مورد آن را به واسطه پدران خود روایت کرده است.

البته در برخى از کتابهاى اهل سنت نام کسانى چون ابن عباس، ابو سعید خدرى، سعید بن مسیب و جابر بن عبد الله انصارى به عنوان مشایخ حدیثى امام باقر(ع) ذکر شده و نشان مى‏‌‌دهد که امام از آنها نقل حدیث کرده است، اما محقّقان امامیه بر اساس این اعتقاد که امامان شیعه علوم خود را فقط از طریق منابع وحیانى کسب مى‏‌‌کرده‏‌‌اند، توضیح داده‏‌‌اند که نقل امام از این افراد، بر فرض صحت، بنابر مصالحى بوده است.

بنابر بررسى ذهبى در صحاح سته، امام باقر(ع) بجز پدرش امام سجاد(ع) فقط از عبد الله بن عمر و جابر انصارى روایت کرده است. با این همه به کم نقل شدن احادیث روایت شده از امام باقر(ع) و دیگر امامان اهل بیت پیامبر(ص) در کتب صحاح و سنن اهل سنت، انتقاد شده است.

آنچه از امام باقر(ع) روایت شده در همه زمینه‏هاى علوم اسلامى است، اعم از تفسیر و علوم قرآنى، فقه، کلام، اخلاق، تاریخ، سیره و مسائل نظام آفرینش که گاهى برخى از شاگردان آن حضرت آنها را به صورت کتاب مستقلى تدوین کرده‏‌‌اند.

ابن ندیم کتابى را در تفسیر به امام باقر(ع) نسبت مى‏‌‌دهد که ابو الجارود از او و ابو بصیر اسدى از ابو الجارود روایت کرده است. این تفسیر در کتب رجال و حدیث بیشتر به تفسیر ابو الجارود مشهور است، ولى چنانکه نجاشى نیز تصریح کرده، از امام باقر(ع) روایت شده است.

آقا بزرگ تهرانى احتمال داده که این تفسیر، املاء امام بر ابو الجارود بوده است. اعتماد بزرگانى از محدثان و دانشمندان نیز شاهدى بر صحت منقولات آن است. یکى از شاگردان على بن ابراهیم قمى روایات این تفسیر را در تفسیر على بن ابراهیم درج کرده و البته، به استنباط آقا بزرگ تهرانى این شخص، که انگیزه اصلى او افزودن منقولات از امام باقر(ع) به تفسیر على بن ابراهیم بوده است، به گونه‌‌‏اى عمل مى‏‌‌کرده که بین روایات دو تفسیر تفکیک شود و خوانندگان به خطا نیفتند.

 

روش و هدفهاى علمى‏

پیدایش مذاهب کلامى چون مرجئه و معتزله و خوارج، و آشنایى مسلمانان با آراء ادیان دیگر، و حضور پراکنده پیروان سایر ادیان در میان مسلمانان، و ظهور اختلافات فقهى بر اثر عدم دسترسى فقهاى متأخر به سنت نبوى به سبب ممنوعیت طولانى روایت و کتابت حدیث و انحرافات عملى و فکرى سران سرزمین اسلامى از تعالیم پیامبر(ص) و توجیه حکومت امویان، از طریق ارائه ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام، از مهمترین وقایع دوران امام باقر(ع) بود.

گذشته از این، آن دسته از صحابه و تابعان که به پیروى از امام على(ع) و جانشینان او معتقد بودند، به دست حاکمان اموى کشته شده یا بدون امکان انتقال دانسته‏هاى خود به نسل بعد در گذشته بودند. این خلأ از یک سو راه هر نوع اقدام را براى امام باقر(ع) دشوار ساخته و از سوى دیگر راه را براى جاعلان حدیث و غالیان هموار کرده بود. مراقبتهاى پنهانى مأموران حکومت اموى از آل على و امام باقر علیهم‏السلام، به فرد شاخص این خاندان، تهدیدى جدى براى تلاشهاى آن حضرت به شمار مى‏‌‌رفت.

در این شرایط، امام به عنوان عالمى که دانش خود را از طریق پدرانش از پیامبر(ص) دریافته، حلقه‏هاى درسى بزرگى را در مدینه تشکیل داد. ایشان در این کار چهار هدف عمده را پى گرفت:

1) عرضه دیدگاههاى اسلامى در همه زمینه‏ها، بخصوص درباره پرسشهایى که دانشمندان سایر ادیان مطرح مى‏‌‌کردند. این مطالب هم سبب استوارى ایمان پیروان دین مى‏‌‌شد و هم غیر مسلمانان را به برترى اسلام معترف مى‏‌‌کرد. بنا بر نقل شیخ مفید؛ امام باقر(ع) با هر یک از پیروان عقاید گوناگون(اهل آراء) که بر او وارد مى‏‌‌شد، مناظره مى‏‌‌کرد و مردم مطالب بسیارى را در علم کلام از او فرا گرفتند.

اشاره به «اهل آراء» در کلام مفید حایز اهمیت است. در روزگار امام باقر(ع) گرایشها و مذاهب مختلف کلامى پدید آمد و نیز پیروان ادیان دیگر در سرزمینهاى اسلامى زندگى مى‏‌‌کردند و میان ایشان و مسلمانان برخوردهاى فکرى روى مى‏‌‌داد. بدین طریق، پرسشها و بحثهاى کلامى مطرح مى‏‌‌شد و حضرت باقر(ع)، گذشته از مقام امامت و زعامت شیعیان، به عنوان یکى از دانشمندان بزرگ زمان خود، که همه دانشمندان اسلامى به برترى علمى او معترف بودند، به پرسشها پاسخ مى‏‌‌گفت و در بحثها شرکت مى‏‌‌جست.

به همین دلیل، موضوع بسیارى از احتجاجات آن حضرت و نیز احادیثى که از ایشان روایت شده، مسائل کلامى است و آنچه امام در این باره فرموده، هم اساس اعتقادات شیعه را تشکیل مى‏‌‌دهد و هم در دیدگاههاى کلامى مسلمانان اثر جدى داشته است.

2) روشنگرى نسبت به اشتباهات و انحرافات فقهى، کلامى، تفسیرى، تاریخى و اخلاقى که یا وابستگان حکومت اموى آن را پدید آورده بودند و یا از عدم اتصال به سنت نبوى ناشى مى‏‌‌شد. بنابراین، بیشتر مطالب امام(ع) به ابوابى از علوم اسلامى اختصاص یافته که در جامعه اسلامى به صورت نادرست عرضه و به کار بسته مى‏‌‌شده است. بر همین اساس، گفته شده که شمار زیادى از روایات منقول از امام باقر(ع)، و نیز سایر امامان شیعه، در حکم تعلیقه یا نقد فقه و کلام و سایر علوم اسلامى متداول در روزگار آنان بوده است، به طورى که در موارد زیادى فهم درست بیانات این امامان بدون آگاهى از نظریات سایر مذاهب اسلامى تا حدى دشوار است.

3) گشایش ابوابى از معرفت دینى که حاکمان آن روز جامعه اسلامى از طرح آنها جلوگیرى کرده بودند و آگاهى مردم از آنها سلطه نظام حاکم سیاسى را متزلزل مى‏‌‌کرد. کلینى در حدیثى از امام صادق(ع) نقل مى‏‌‌کند که امویان مردم را در آموزش مباحث ایمان آزاد گذاشتند، اما فراگیرى آنچه را به شرک برمى‏گشت منع کردند، تا اگر مردم را به کارهاى شرک آمیز وادارند[ناروایى‏] آن را درنیابند. به نظر مى‏‌‌رسد که وجود همین تعالیم، علاوه بر بیانات صریحى که رویارویى با حکام و وابستگان آنها را توصیه مى‏‌‌کرده، یکى از مهمترین عوامل مقاومت روانى پیروان این مذهب در برابر جریانات سیاسى حاکم بر جوامع اسلامى بوده باشد.

4) گزینش و پرورش گروهى از دانشمندان اسلامى بر مبناى دیدگاههاى امام باقر(ع)، و گسیل کردن آنان به شهرهاى بزرگ اسلامى به منظور ارائه درست نظریات آن حضرت، و در نتیجه خنثى کردن تبلیغات دراز مدت امویان در معرفى اهل بیت پیامبر(ص)، و نیز نفى گرایشهاى غلو آمیز برخى از پیروان اهل بیت، برخورد صریح و قاطع با غالیان و اظهار بیزارى از سران آنان، از جمله مغیرة بن سعید و بیان بن سمعان جزو اقدامات مهم ایشان به شمار مى‏‌‌رود.

آن حضرت براى دستیابى به این هدفها و نیز اجراى مقاصد دیگرى که بر خود فرض مى‏‌‌دید، گذشته از بر پایى حلقه‏هاى متعدد درس عمومى و خصوصى، به مناظره با دانشمندان برجسته شهرهاى اسلامى و پیشوایان فکرى فرق مهم آن روزگار و عالمان سایر ادیان و برخى مدعیان راهبرى معنوى مردم عنایت خاصى داشت. همچنین از مراسم حج براى گفتگو با مسلمانان مناطق مختلف اسلامى بهره فراوان مى‏‌‌برد. مجلسى، احمد بن على طبرسى و امین شمارى از مناظرات آن حضرت را گرد آورده‏‌‌اند.

در میان مناظرات امام باقر(ع) از مناظره با پیشواى مسیحیان شام، قتادة بن دعامه(فقیه بزرگ بصره)، بزرگان کیسانیه، عمر بن ذر قاضى، نافع مولى ابن عمر و مهمترین راوى سخنان وى، طاوس الیمانى و محمد بن منکدر از زهاد و تارکین دنیا، ابو حنیفه یکى از ائمه اهل سنت و عبد الله بن نافع ازرق از مدافعان تفکر خوارج مى‏‌‌توان نام برد.

اما مناظره‌‌‌‌‏اى که شیخ مفید به آن حضرت نسبت داده، قابل تأمل است. این مناظره ظاهرا با نافع بن ازرق، رهبر فرقه ازارقه از خوارج، صورت گرفته و درباره مسئله حکمیت و جنگ صفین است و نافع در برابر اعتراض امام به روش خوارج در برخورد با امام على(ع) و مباح دانستن خون آن حضرت، پاسخى نمى‏یابد.

مشکل این روایت که مفید آن را بدون ذکر سند نقل کرده آن است که نافع در سال 65 در واقعه دولاب(در نزدیکى اهواز) به قتل رسیده است. امام باقر(ع) به هنگام گفتگو با او باید کمتر از هشت سال داشته باشد و این بعید مى‏‌‌نماید، زیرا اگر چنین بود، قطعا باید در شمار معجزات امام نیز از آن یاد مى‏‌‌شد و حال آنکه منابع مختلف در این باره سخنى نگفته‏‌‌اند.

از سوى دیگر، کلینى با ذکر سند، مناظره‌‌‌‌‏اى را بین امام و نافع مولى ابن عمر نقل مى‏‌‌کند که بخش انتهایى آن درباره خوارج و مسئله حکمیت است. این نافع که ایرانى تبار است و از فقهاى بزرگ مدینه به شمار مى‏‌‌رود، بنابر قول اصح در 117 در گذشته و به گفته مجلسى به خوارج متمایل بوده و با امام على(ع) دشمنى مى‏‌‌نموده است. على بن ابراهیم قمى که همین مناظره را با همین سند در تفسیر خود نقل کرده قسمت اخیر آن را درباره خوارج، نیاورده است و از نافع مذکور به صورت نافع بن ازرق یاد مى‏‌‌کند.

همچنین کلینى در حدیثى دیگر با سند مشابه از شخصى به نام نافع بن ازرق نام برده است که از امام باقر(ع) در بحث خداشناسى سؤال کرده است. این شخص نزد محققان علم رجال شناخته نیست، ولى مامقانى و شوشترى احتمال داده‏‌‌اند که او همان نافع مولى ابن عمر باشد، چنانکه از تعبیر على بن ابراهیم نیز چنین بر مى‏‌‌آید. در هر صورت، مناظره آن حضرت با نافع مولى ابن عمر، به اشاره هشام بن عبد الملک، انجام گرفته است که هیچ نسبتى با رهبر ازارقه ندارد.

و نیز مناظره امام باقر(ع) با عبد الله بن نافع به سند دیگرى نقل شده و اتحاد آن با این مناظره بسیار بعید است، بخصوص که مناظره نخست در مسجد الحرام و مناظره دوم در مدینه روى داده است.

 

مواضع و اقدامات سیاسى‏

امام باقر(ع) که بارزترین شخصیت اهل بیت و از نظر شیعیان امام پنجم بود، طبعا از نظر سیاسى بسیارى از مردم و مخالفان حکومت اموى به او روى آوردند و به همین جهت از سوى حکومت بشدت مراقبت مى‏‌‌شد. البته به سبب وضع خاصى که بعد از شهادت امام حسین(ع) پدید آمد، امام باقر(ع) بیشتر روش تقیه را پیش مى‏‌‌گرفت و بیشتر به تبیین مبانى نظرى خود در قالب درس مى‏‌‌پرداخت. از این رو و از آنجا که همه فعالیتها و جزئیات زندگى آن حضرت در منابع تاریخى، ثبت نشده است، نمى‏توان اقدامات سیاسى چندانى از ایشان سراغ گرفت، با این حال چند خبر موجود نشان مى‏‌‌دهد که امام باقر(ع) در مسایل سیاسى بر اساس ملاکها و مبانى خود موضعگیرى داشته و در برخورد با مسائل اجتماعى و سیاسى، به ارشاد پیروان و گاهى سران حکومت مى‏‌‌پرداخته است.

مثلا در منابع آمده است که هشام بن عبد الملک در موسم حج در مسجد الحرام امام باقر(ع) را دید که در حال طواف است و مردم بر گردش حلقه زده از او سؤال مى‏‌‌کنند. این توجه و علاقه مردم نظر او را جلب کرد، از اطرافیان نام وى را پرسید و چون گفتند که او محمد بن على است، شگفت زده، گفت: «همان که مردم عراق فریفته اویند» یا «امام مردم عراق!».

در روایتى دیگر آمده است که هشام(گویا بعد از همین موسم حج) امام باقر(ع) را همراه با فرزندش حضرت صادق(ع) به شام فرا خواند. امام هنگام ورود به مجلس او بر همه اهل مجلس یکجا سلام کرد، بر خلاف رسم متعارف، خلیفه اموى را امیر المؤمنین نخواند و بدون کسب اجازه نشست. هشام خشمگینانه زبان به ملامت گشود که چرا شما مردم را به امامت خود فرا مى‏‌‌خوانید.

حاضران در مجلس نیز بنا بر قرار قبلى همین شیوه را به کار گرفتند. آنگاه امام صریحا از جایگاه اهل بیت پیامبر در دین و اینکه آنان عهده‏دار هدایت مردمند، سخن گفت، همچنین به گذرا بودن حکومت امویان اشاره کرد. هشام ابتدا او را به زندان افکند، ولى بعد، ناگزیر به آزاد کردن و برگرداندن آنان به مدینه شد.

از این دو گزارش برمى‏آید که حرکت امام باقر(ع) در دعوت به سوى امامت اهل بیت و معرفى مقام و نقش آنان در دین و نیز نفى حقانیت خلافت اموى که هشام از آن به ایجاد اختلاف در میان امت تعبیر کرده است حرکتى گسترده و غیر قابل انکار بوده و لااقل در بخشى از سرزمین اسلامى تأثیر جدى گذاشته بوده است.

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که مطرح کردن مرجعیت علمى اهل بیت پیامبر(ص) -که امام باقر(ع) شخصیت برجسته ایشان در آن دوره بود- در حقیقت، به معناى تبیین جایگاه سیاسى آنان نیز بوده است و خلیفه اموى، یا امام باقر(ع) و یا دیگران، این دو را از یکدیگر جدا نمى‏دانسته‏‌‌اند.

در گزارش دیگرى که ابن ابى الحدید نقل کرده است، امام به افشاگرى کارهاى امویان از ابتدا تا روزگار خود پرداخته و شیوه‏هاى حکام اموى را در باز داشتن مردم از گرایش به اهل بیت، ساختن احادیث دروغین، آزار رساندن به شیعیان، تخریب شخصیت امامان اهل بیت و به شهادت رساندن آنها آشکار کرده است.

امام(ع) در این گفتار از تاریخ سراسر رنج و ناملایم بعد از رحلت پیامبر(ص) سخن گفته، به دوره امامت حضرت على(ع) و ضدیتهاى معاویه با آن حضرت، دوران امام حسن(ع) و خیانت مردم به او که به صلح با معاویه منجر شد، دعوت مردم کوفه از امام حسین(ع) و پیمان شکنى آنها اشاره، و از راویان دروغ پردازى که با دریافت مال به سود امویان حدیث سازى کردند، و نیز آزارهاى گوناگونى که به دست حکام اموى بر پیروانشان رفته، شکوه کرده است. انتقاد صریح امام از خلیفه اموى در برخى موارد و در حضور طرفداران او، نهى برخى شیعیان از قبول مناصب رسمى از آن رو که ممکن است در اقدامات نابجاى حاکمان ظالم شریک شوند و تکریم او از برادرش زید نیز از جمله گزارشهایى است که در دست است.

با این همه آن حضرت از هر گونه اقدام سیاسى عمومى پرهیز مى‏‌‌کرد و به پیروان نزدیک خود مى‏‌‌گفت که اعتماد کافى به مردم عراق ندارد. هنگامى که برید عجلى از بسیارىِ شیعیان در عراق و آمادگى آنها براى فرمانبردارى از امام سخن گفت، آن حضرت ضمن تأیید کثرت شیعیان عدم اعتماد خود را به آنها بیان و تصریح کرد که هنوز شرط لازم براى فداکارى در راه حق را احراز نکرده‏‌‌اند.

علاوه بر این، امام هر جا که مصلحت امت ایجاب مى‏‌‌کرد از راهنمایى حاکمان اموى نیز دریغ نداشت، توصیه او به عبد الملک مروان براى ضرب سکه به جاى استفاده از سکه‏هاى رومى، در پاسخ به تهدید امپراطور روم، در برخى منابع نقل شده است. نکته جالب توجه در این ماجرا آن است که عبد الملک نه از روى رغبت بلکه از روى ناچارى حضرت باقر(ع) را با احترام به شام آورد و آن حضرت نیز با تأکید بر حقانیت اسلام او را راهنمایى کرد.

 

امامت امام باقر(ع)

از منابع راجع به فرق اسلام و فرق شیعى مانند کتابهاى على بن اسماعیل اشعرى، سعد بن عبد الله اشعرى و نوبختى و نیز متون حدیث و آثار کلامى امامیه برمى‏آید که در میان شیعیان نسبت به امامت حضرت باقر(ع) اختلاف اساسى وجود نداشته است و فقط گروهى اندک بعدها از امامت او برگشته و به بتریه پیوسته بودند.

این امر اساسا از دیدگاه شیعه به مسئله امامت ناشى مى‏‌‌شود که آن را همانند نبوت منصبى الهى مى‏‌‌دانند و در اثبات آن به نص جلى، تصریح بر عصمت و صدور معجزه و کرامت استناد مى‏‌‌کنند. بنا بر این، اکثریت مسلمانان آن روز که براى اثبات جانشینى پیامبر(ص) و زعامت مسلمانان به ملاکهایى دیگر چون شورا، انتخاب اهل حل و عقد و اجماع مردم مدینه معتقد بودند، هیچ گاه امامت امام باقر(ع) را مگر در مقام بیان شایستگی‌‌هاى آن حضرت، مطرح نمى‌‌‏کرده‏‌‌اند.

در میان شیعیان نیز بعد از شهادت امام حسین(ع) گروهى به نام کیسانیه محمد بن حنفیه را امام خواندند و سپس مدعى زنده بودن و غیبت او شدند.

سرحوبیه نیز گروهى دیگر بودند که امامت را در فرزندان امام حسن یا امام حسین(علیهماالسلام) بدون تعیین و معرفى، مستمر دانستند. اینها چندان نپاییدند و در قیام زید به او پیوستند. در این میان بیشترین افراد شیعه معتقد به امامت حضرت على بن الحسین(ع) شدند و بعد از وفات او به فرزندش امام باقر(ع) گرویدند.

اما زیدیه که خود را پیرو زید بن على بن الحسین مى‏‌‌دانند، گذشته از اینکه در دو دوره متأخر از زمان امام باقر(ع) و زید شکل گرفته‏‌‌اند(زید هرگز داعیه امامت نداشته است) اساسا با دیدگاههاى شیعه توافق ندارند. آنها به نص بر امامت و تصریح بر عصمت معتقد نیستند و زید را از آنرو که «قیام به سیف» کرد، امام مى‏‌‌دانند. به این ترتیب، با ملاکهاى شیعى براى امام، فرد دیگرى جز ابو جعفر محمد بن على بن الحسین به جانشینى امام چهارم معرفى نشده و هیچیک از برادران او ادعاى امامت نداشته است. این اختلاف نسبت به برخى از امامان پیش آمده است.

البته از برخى احادیث مى‏‌‌توان دریافت که شمارى از فرزندان امام مجتبى(ع)(ولد الحسن) مدعى امامت و سرپرستى اهل بیت بوده و از قبول امامت حضرت باقر(ع) با آنکه به مقام او اقرار داشته‏‌‌اند، تن مى‏‌‌زده‏‌‌اند.

براى اثبات امامت حضرت باقر(ع)، به چندین حدیث معتبر از پیامبر(ص) و امامهاى پیشین، خصوصا امام سجاد(ع)، استناد شده و حتى برخى از متکلمان آنها را متواتر خوانده‏‌‌اند. در این احادیث هم به عصمت آن حضرت و هم به امامت او تصریح شده است.

برخى با توجه به این احادیث، ضمن یادآورى دیدگاه زیدیه درباره امامت و تفاوت آن با نظرگاه شیعى، امامت زید بن على را که نصى بر عصمت او وجود ندارد، نفى کرده‏‌‌اند.

گذشته از نص بر عصمت و امامت، در کتابهاى کلامى به دانش فراوان امام باقر(ع) - که هرگز مورد رد و انکار نشد- استناد شده و بروز معجزات و کرامات شاهدى دیگر بر این امر خوانده شده است.

آنچه اربلى به نقل از حمیرى از ابو بصیر در شمار معجزات امام باقر(ع) روایت کرده و مجلسى نیز به پیروى از او همین کار را انجام داده، متضمن چند اشتباه تاریخى است و به ظن قوى، راجع به امام صادق(ع) مى‏‌‌شود.

بعد از وفات امام باقر(ع) جز اکثریت پیروان او که امامت حضرت صادق(ع) را پذیرفتند، گروهى به امامت محمد بن عبد الله بن حسن معروف به نفس زکیّه(مقتول در 145) معتقد شدند. اینان مرگ یا قتل او را انکار کرده مدعى بودند که وى از دیده‏ها پنهان شده و همان مهدى است که خروج خواهد کرد. مغیرة بن سعید از مبلغان این نظر بود و حتى برخى او را امام بعد از حضرت باقر(ع) مى‏‌‌دانستند که پس از او امامى نخواهد آمد تا محمد بن عبد الله بن الحسن خروج کند. گروهى نیز به ابو منصور عجلى پیوستند و او را جانشین امام باقر(ع) خواندند.

برخى از نویسندگان متأخر، از جمله بغدادى و شهرستانى از فرقه‌‌‌‌‏اى به نام باقریه یاد کرده‏‌‌اند که پس از امام باقر(ع) فرد دیگرى را به امامت نپذیرفته‏‌‌اند.

بغدادى درباره این گروه مى‏‌‌نویسد که آنها ابو جعفر محمد بن على را مهدى منتظر مى‏‌‌دانند و در اثبات ادعاى خود به حدیث معروف جابر از پیامبر(ص) استدلال مى‏‌‌کنند. به موجب این حدیث، که پیشتر نیز به آن اشاره شد، پیامبر به جابر خبر داده بود که محمد بن على را خواهد دید و از او خواسته بود که سلام او را به وى برساند. بغدادى از قول آنان نوشته است که سلام رساندن پیامبر به حضرت باقر(ع) دلالت بر مهدویت او مى‏‌‌کند. وى سپس این استدلال را رد کرده و مسلم بودن وفات امام باقر(ع) را نیز شاهد بر نادرستى آن ادعا دانسته است.

صفدى نیز همین مطالب را آورده است. اما شهرستانى، باقریه را معتقدان به رجعت حضرت باقر مى‏‌‌داند و آنها را از آنجا که آن حضرت را آخرین امام خوانده‏‌‌اند، با وصف «واقفه»(توقف کنندگان) یاد مى‏‌‌کند.

با اینهمه، مهم این است که در مآخذ شیعى یا منابع متقدم ملل و نحل، فرقه‌‌‌‌‏اى به این نام ذکر نشده و معلوم نیست که این نام از چه وقت و بر چه اساسى وارد کتابهاى ملل و نحل متأخر شده است.

 

امام و شیعیان

شاگردان و پیروان امام باقر(ع) از جهات گوناگون اختلاف مرتبت داشتند. اوضاع خاص اجتماعى-سیاسى و وجود مخالفانى با انگیزه‏هاى مختلف، پایدارى شیعیان را بر اعتقاد خود دشوار کرده بود تا آنجا که برخى از آنها به دستاویز موضوعى بى‏اهمیت، دچار دودلى شدند و از امامت آن حضرت برگشتند.

در این شرایط، آن حضرت از تربیت کسانى که ضمن پایدارى بر اعتقاد شیعى بتوانند مبین و مدافع آراى شیعى در جامعه اسلامى باشند، به هیچ روى فروگذارى نمى‏کرد و بخصوص نسبت به کسانى چون محمد بن مسلم، زرارة بن اعین، حمران بن اعین و فضیل بن یسار که از فرصتهاى مختلف براى فراگیرى دانشهاى اسلامى از امام باقر(ع) بهره مى‏‌‌جستند و در نشر آنها مى‏‌‌کوشیدند، تقدیر مى‏‌‌کرد و با این همه از آنان مى‏‌‌خواست که همه آموخته‏هاى خود را به هر کسى نگویند و خصوصا مراقب مأموران دستگاه خلافت باشند.

همچنانکه فرزندش حضرت صادق(ع) نیز از آنها به نیکى یاد مى‏‌‌کرد و آنها را احیا کنندگان آثار پدرش مى‏‌‌خواند.

امام(ع) همچنین شاعرانى چون کمیت را که با سرودن اشعار در نشر افکار شیعه تلاش مى‏‌‌کردند تشویق مى‏‌‌کرد. به این ترتیب بود که اقدامات و روشهاى مختلف امام باقر(ع) به شکل گیرى مجدد جامعه شیعى انجامید.

 

ای مـدینه از دلم خون می‌چـکد *** وز طریق دیده بیرون می‌چکد

ای مــدینه اشـک را تفسیر کـن *** هـای‌های درد را تـعـبیر کـن

چشمه‌های اشکِ دل جوشنده شد *** نخل جانم بر زمین افکنده شد

در شِـرار زهـر مـی‌سـوزد تـنـم *** پـرپـر از حُـرمـش گل پیراهنم

التماس دعا

منبع: نرم افزار جامع الاحادیث


 



comment گل نوشته شما ()