سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شهادت امام کاظم(ع) تسلیت باد
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩٢
 

السَّلامُ عَلی الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُود

شهادت امام کاظم (ع)

شهادت جانگداز و مظلومانه هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت؛

حضرت باب الحوائج؛ موسی بن جعفر؛ امام کاظم(علیه السلام)

را به محضر فرزند داغدارش امام زمان(عج) و شما عزیزان تسلیت وتعزیت عرض می‌‌کنم.

به همین مناسبت، سه داستان بسیار زیبا و آموزنده از زندگی این امام همام تقدیم می‌‌کنم.


اهمیت آبروی مؤمن

مردى خدمت امام موسى بن جعفر(ع)  آمد و عرض کرد: فدایت شوم از یکى از برادران دینى چیزی را نقل کردند که من از آن خوشم نیامد. از خودش پرسیدم انکار کرد، در حالى که جمعى از افراد موثق این مطلب را از او نقل کرده‏‌‌اند.

امام(ع) فرمود: «گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن، حتى اگر پنجاه نفر سوگند خورند که او کارى کرده و او بگوید نکرده‏‌‌ام از او بپذیر و از آنها نپذیر.

هرگز چیزى که مایه عیب و ننگ او است و شخصیتش را از میان مى‏‌‌برد در جامعه پخش نکن، و إلا از آنهایی خواهى بود که خداوند درباره آنها فرموده: «الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَة»؛ «کسانى که دوست مى‏‌دارند زشتیها در میان مؤمنان پخش شود، عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند».

(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 247)

تأثیر نیّت انسان در بوی نفس او

شخصی از امام کاظم(ع) سؤال کرد: دو فرشته‏‌‌اى که مأمور ثبت اعمال انسان هستند، آیا از نیت و اراده و تصمیم باطنى او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر مى‏‌‌شوند؟

امام(ع) در پاسخ فرمود: آیا بوى چاه فاضلاب و عطر یکى است؟

راوى عرض کرد: خیر. امام(ع) فرمود: هنگامى که انسان، نیت کار خوبى کند، نفسش خوشبو مى‏‌‌شود. فرشته‏‌‌اى که در سمت راست است(و مأمور ثبت حسنات مى‌‌باشد) به فرشته سمت چپ مى‏‌‌گوید: برخیز که او اراده کار نیک کرده است و هنگامى که آن را انجام داد، زبان آن انسان، قلم آن فرشته، و آب دهانش، مرکّب او مى‏‌‌شود، و آن را ثبت مى‏‌‌کند.

اما هنگامى که اراده‌‌ی گناهى مى‏‌‌کند، نفسش بدبو مى‌‌‏شود! ملائکه طرف چپ به فرشته سمت راست مى‏‌‌گوید برخیز که او اراده‌‌ی معصیت کرده، و هنگامى که آن را انجام مى‏‌‌دهد، زبانش، قلم آن فرشته و آب دهانش، مرکّب او است و آن را مى‏‌‌نویسد.

(اصول کافی 2: 428)

«مذمت و نکوهش فحش و دشنام» و «خاصیت صله رحم»

علی بن ابوحمزه از شاگردان امام کاظم(ع) بود. روزی امام کاظم(ع) به او فرمود: به زودی شخصی از مردم مغرب، با تو ملاقات می‌‌کند، و از تو درباره من سوالی می‌‌کند. در پاسخ بگو؛ او امام ما است که امام صادق(ع) او را به امامت بعد از خود تعیین نموده است، و مسائلی از حلال و حرام می‌‌پرسد، جواب مسائل او را بده.

علی بن ابوحمزه گفت: نشانه آن مرد مغربی چیست؟

امام کاظم(ع) فرمود: او بلند قامت و تنومند است و نامش یعقوب بن یزید می‌‌باشد که رئیس قوم خود است. اگر خواست نزد من بیاید، او را نزد من بیاور.

علی بن ابوحمزه(ره) می‌‌گوید: کنار کعبه رفتم و مشغول طواف بودم، ناگاه مرد بلند قامت و تنومندی نزد من آمد و گفت: می‌‌خواهم درباره صاحب تو، سؤال کنم. گفتم: درباره کدامیک از اصحاب؟

گفت: درباره موسی بن جعفر(ع).

گفتم: نامت چیست؟

گفت: یعقوب بن یزید.

گفتم: اهل کجا هستی؟

گفت: اهل مغرب.

گفتم: چگونه مرا شناختی؟

گفت: در عالم خواب دیدم، شخصی به من گفت: با علی بن ابوحمزه ملاقات کن، آنچه سؤال داری، از او بپرس. جویای حال تو شدم، سرانجام اینجا تو را پیدا کردم.

گفتم: همین جا اندکی بنشین تا من طواف خود را تمام کنم و سپس نزد تو می‌‌آیم.

طواف را به پایان رسانیدم و نزد یعقوب آمدم و با او مقداری گفتگو نمودم، فهمیدم که مردی خردمند و هشیار است.

از من خواست او را به حضور امام کاظم(ع) ببرم. او را به محضر امام(ع) آوردم.

وقتی که امام کاظم(ع) او را دید، فرمود: ای یعقوب بن یزید، دیروز آمدی، و در فلان محل، بین تو و برادرت، درگیری شد و به همدیگر ناسزا گفتید.

چنین برخورد و روش از دین من و دین پیروانم نیست، و ما به هیچیک از شیعیان خود نگفته‌‌ایم که رفتارشان چنین باشد، از خدا بترس.

بین شما به زودی بر اثر مرگ جدایی می‌‌‌‌افتد، برادرت در همین سفر، قبل از آنکه به وطن برسد می‌‌‌‌میرد، و تو از کرده خود پشیمان می‌‌شوی. شما قطع رحم نموده‌‌اید و نسبت به همدیگر قهر هستید، خداوند عمر شما را کوتاه نمود.

یعقوب گفت: ای پسر رسول خدا! تکلیف من چه می‌‌شود، و مرگ من کی فرا می‌‌‌‌رسد؟

امام کاظم(ع) فرمود: مرگ تو نیز(به خاطر قطع رحم) فرا رسیده بود، ولی تو در فلان منزل، نسبت به عمه‌‌ات صله رحم کردی، خداوند بیست سال عمر تو را تأخیر انداخت.

علی بن ابو حمزه می‌‌گوید: سال بعد، یعقوب را در مکه دیدم و به من خبر داد که برادرم قبل از رسیدن به وطن از دنیا رفت و در همان راه، او را دفن کردم.

(اثبات الهدی 5: 540)


 



comment گل نوشته شما ()