سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک عید سعید مبعث و بیان کیفیت آن
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩٢
 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ

وَ الْمُرْسَلِ الْمُکَرَّمِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ

وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ یَا مَنْ یَعْلَمُ وَ لَا نَعْلَم‏

عید مبعث +‌بعثت پیامبر 

تجلّی أعظم، طلوع خورشید هدایت، عید سعید مبعث، عید نبوّت و رسالت،

عید پیامبری حضرت محمد بن عبدالله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

بر امام زمان(ع) و شما عزیزان تبریک و تهنیت باد.

خلاصه‌‌ای از چگونگی تحقق بعثت را در ادامه مطالب بخوانید.


روزه روز مبعث = ثواب روزه هفتاد سال

خلاصه‌‌ای از بیوگرافی بعثت پیامبر خدا(ص)

حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در 27 ماه رجب، سال 610 میلادى در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شد.(1)

در تاریخ نوشته‌‌اند: قبل از بعثت نیز گاه گاهى علائم و آثارى را در خواب یا بیدارى مشاهده مى‌‌نمود؛ جبرئیل را مى‌‌دید و صداهایى را مى‌‌شنید، حتى گاهى به عنوان رسول الله مورد خطاب قرار مى‌‌گرفت.

بلاذرى مى‌‌نویسد:

وقتى خدا خواست محمد(صلى الله علیه وآله) را گرامى بدارد و نبوّتش را آغاز نماید، چنین بود که وقتى براى قضاى حاجت از شهر خارج مى‌‌شد و به دره‌‌ها و کوه‌‌ها مى‌‌رفت، به هیچ درختى مرور نمى‌‌کرد جز این که مى‌‌گفت: «السَّلام عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله»، پس آن حضرت به چپ و راست و پشت سر خود نگاه مى‌‌کرد ولى کسى را نمى‌‌دید.(2)

گاهى در خواب یا بیدارى شخصى را مشاهده مى‌‌کرد که مى‌‌گفت: «السَّلام عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله». از او مى‌‌پرسید: تو کیستى؟ جواب مى‌‌داد: جبرئیل هستم، خدا مرا فرستاده تا تو را به پیامبرى برگزیند. رسول خدا چنین حوادثى را مشاهده مى‌‌کرد ولى به کسى نمى‌‌گفت.(3)

گاهى موضوع را با همسرش خدیجه در میان مى‌‌گذاشت. او در جواب مى‌‌گفت: امیدوارم چنین باشد.(4)

بلاذرى مى‌‌نویسد:

نخستین مرحله وحى، خواب راست بود. خوابى نمى‌‌دید جز این که همانند سپیده صبح، روشن و واضح بود. پس میل به خلوت پیدا کرد. به غار حرا مى‌‌رفت و در آن خلوت کده، خداى خود را عبادت مى‌‌کرد. چندین شب در آن جا اعتکاف مى‌‌نمود. بعد از آن نزد خدیجه برمى‌‌گشت و توشه‌‌اى تهیه مى‌‌کرد. تا آن زمان که در غار حرا حق برایش آشکار شد و جبرئیل با او سخن گفت.(5)

سیره رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین بود که در هر سال حداقل یک ماه را در غار حرا به عبادت اشتغال داشت.(6)

عبیدبن عمیر مى‌‌گفت:

رسول خدا سالى یک ماه به کوه حرا مى‌‌رفت و عبادت مى‌‌کرد. در آن ایام به فقرا طعام مى‌‌داد. وقتى مدت توقفش تمام مى‌‌شد، به مکه مراجعت مى‌‌نمود و قبل از این که داخل خانه شود، هفت دور یا بیشتر کعبه را طواف مى‌‌کرد.(7)

حرا نام کوهى است بلند، در شمال مکه که به مِنَى إشراف دارد. قبلاً قریب یک فرسخ با شهر فاصله داشت، ولى اکنون خانه هاى شهر تا نزدیک این کوه ادامه یافته است. در دل این کوه، غارى با ظرفیت سه نفر وجود دارد که غار حرا نامیده مى‌‌شود. جایگاه اعتکاف و عبادت حضرت محمد(ص) و نزول فرشته وحى است.

ماه‌‌ها در این کوه نورانى و با صفا اعتکاف داشته و شب و روز به عبادت پروردگار جهان مشغول بوده و با خداى خویش راز و نیاز مى‌‌کرده است.

بر روى تخته سنگى مى‌‌نشست و ساعت‌‌ها به تفکر مى‌‌پرداخت. درباره شگفتى‌‌هاى آفرینش فکر مى‌‌کرد. در آسمان پرستاره و زیباى مکه خیره مى‌‌شد. طلوع و غروب زیباى خورشید را از همان جا تماشا مى‌‌کرد. در مورد شگفتى‌‌هاى بدن انسان، درختان، گیاهان، حیوانات، کوه ها، دشت ها، دریاهاى عظیم و امواج خروشان آنها فکر مى‌‌کرد و در برابر قدرت و عظمت خداى جهان آفرین به سجده مى‌‌افتاد.

گاهى از جهالت و نادانى مردم که آفریدگار جهان را رها کرده و بت هاى بى خاصیت را مى‌‌پرستیدند تأسف مى‌‌خورد.

گاهى درباره ظلم و تعدى اشراف و ثروتمندان و مظلومیت محرومان و ستمدیدگان فکر مى‌‌کرد و چاره جویى مى‌‌نمود. وقتى از همه جا مأیوس مى‌‌شد به درگاه خداوند روى مى‌‌آورد و به راز و نیاز مشغول مى‌‌گشت و در حل مشکلات عقیدتى، اجتماعى و اخلاقى مردم استمداد مى‌‌نمود.

آن گاه که دوران اعتکاف یک ماهه اش به پایان مى‌‌رسید با دلى آرام و نورانى و قلبى مطمئن و امیدوار، به مکه بازمى گشت و بعد از طواف خانه کعبه به خانه مى‌‌رفت و زندگى را از سر مى‌‌گرفت.

زندگى پیامبر اسلام تا سن چهل سالگى بدین گونه که گفتیم گذشت و زمان بعثت فرا رسید.

حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در سن چهل سالگى بود که بر طبق عادت همیشه‌‌اش، به قصد تفکر و عبادت در کوه حرا خلوت گزید.

در این سال، ماه رجب را براى اعتکاف انتخاب کرد. تفکر و عبادت آن حضرت، در این ماه از سال هاى گذشته بیش تر و عمیق تر بود. سجده‌‌هایش طولانى تر، راز و نیازهایش سوزناک تر و تفکراتش عمیق تر بود. گویا حال و هواى دیگرى دارد. جذبه هاى الهى حالش را دگرگون و ذاتش را نورانى مى‌‌ساخت، میل پرواز داشت؛ پرواز به سوى ملکوت اعلى و عالم نورانیت.

روزها و شب هاى ماه رجب هم چنان سپرى مى‌‌شد و همگام با آن جذبه هاى معنوى هم بیشتر و روح حضرت محمد متعالى تر و براى ارتباط با جهان غیب و دریافت وحى الهى آماده تر مى‌‌گشت.

روز بیست و هفتم ماه رجب فرا رسید.

حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) غرق تفکر بود که جبرئیل فرود آمد و گفت: «تو رسول خدا هستى و مأموریت دارى پیام خدا را به مردم ابلاغ کنى».(8)

امام هادى(علیه السلام) جریان وحى را این چنین توصیف مى‌‌کند:

وقتى رسول خدا تجارت شام را ترک کرد آنچه را از راه تجارت به دست آورده بود، در میان فقرا تقسیم نمود. هر روز به کوه حرا مى‌‌رفت و به قله آن صعود مى‌‌کرد، آثار رحمت خدا، شگفتى ها و زیبایى هاى حکمت الهى را مشاهده مى‌‌نمود. به آسمان و زمین و دریا و بیابان ها نگاه مى‌‌کرد و عبرت مى‌‌گرفت. خداى را آن چنان که شایسته بود عبادت مى‌‌کرد.

هنگامى که به سن چهل سالگى رسید، خدا قلب او را بهترین، مطیع ترین و خاشع ترین قلوب یافت. پس درهاى آسمان را به رویش گشود تا به آنها نظر کند. به فرشتگان اجازه نزول داد و محمد(صلى الله علیه وآله) به آنان نگاه مى‌‌کرد. رحمت خود را بر او نازل فرمود و از ساق عرش تا رأس محمد(صلى الله علیه وآله) همه را فرا گرفت.

جبرئیل (روح الامین) را با قلاده‌‌اى از نور مشاهده کرد که به سویش فرود مى‌‌آید.

جبرئیل نازل شد و شانه‌‌هاى حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) را گرفت و فشار داد و گفت: «یا محمد بخوان». پاسخ داد: چه بخوانم؟

جبرئیل گفت: یا محمد! «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَق * إِقْرَأْ وَرَبُّک الأَکْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلَمِ * عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ».

آنگاه جبرئیل آنچه را از جانب خدا دریافت نموده بود به محمد(صلى الله علیه وآله)وحى کرد و به سوى آسمان بالا رفت.

محمد(صلى الله علیه وآله) از کوه حرا پایین آمد، در حالى که در اثر مشاهده عظمت و جلال خدا، از خود بى خود گشته بود.

مشاهده جبرئیل و تحمل وحى الهى آن قدر بر محمد(صلى الله علیه وآله)گران بود که مانند شخص تبدار مى‌‌لرزید. از آن مى‌‌ترسید که مورد تکذیب قریش واقع شود و او را به جنون متهم سازند. در صورتى که او عاقل ترین و گرامى ترین مردم بود و از شیطان و گفتار و رفتار دیوانگان شدیداً بیزار بود.

پس خدا خواست شرح صدرى به او عطا کند و قلبش را مطمئن سازد، بدین جهت کوه ها، سنگ هاى بزرگ، سنگریزه ها و آنچه بر آن عبور مى‌‌کرد، به وى سلام کرده و مى‌‌گفتند: «السَّلامُ عَلَیکَ یَا مُحَمَّد، السَّلامُ عَلَیکَ یَا وَلِىَّ الله، السَّلام عَلَیکَ یَا رَسُولَ الله»؛ بشارت باد که خدا تو را فضیلت و جمال و زینت داد و بر همه مردم از اولین و آخرین گرامى داشت. اندوهگین مباش که قریش تو را مجنون بخوانند، زیرا با فضیلت کسى است که خدا او را فضیلت داده باشد. کریم کسى است که خدا او را گرامى داشته باشد. از تکذیب قریش و سرکشان عرب، تنگدل نشو، خدا تو را به زودى به عالى ترین درجات و گرامى ترین مقامات خواهد رسانید.(9)

حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) که با مشاهده جبرئیل و دریافت وحى تمام وجودش روشن شده بود، با ایمانى قوى و ضمیرى آرام و تصمیمى قاطع، از کوه حرا روانه خانه شد.

ابن شهرآشوب مى‌‌نویسد:

محمد(صلى الله علیه وآله) به خانه آمد و خانه نورانى شد. همسرش خدیجه تعجب کرد و گفت: این نور چیست؟ پیامبر پاسخ داد: نور نبوت است. بگو «أشهَدُ أن لا إله إلاّ الله، مُحَمَّد رَسُولُ الله». خدیجه عرض کرد: از مدت ها پیش من این مطلب را مى‌‌دانستم، آن گاه مسلمان شد.(10)

در این که اولین سوره اى که بر پیامبر نازل شده چه بوده در میان دانشمندان اختلاف است. اکثر مورخان سوره علق را نخستین سوره مى‌‌دانند. در بعض احادیث نیز به همین مطلب تصریح شده است.

على بن سرى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود:

اولین سوره اى که بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نازل شد این بود: بسم الله الرحمن الرحیم «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک» و آخرین سوره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» بود.(11)

=================

پی نوشتها:

(1) . بحارالانوار، ج 18، ص 189، بعض تاریخ نگاران، روز 20 یا 17 رمضان را مبعث مى‌‌دانند.

(2) . انساب الاشراف، ج 1، ص 104.

(3) . بحارالانوار، ج 18، ص 184.

(4) . همان، ص194.

(5) . انساب الاشراف، ج 1، ص 105.

(6) . سیره ابن هشام، ج 1، ص 251.

(7) . همان، ص 252.

(8) . جریان آغاز بعثت و نخستین زمان نزول جبرئیل، در کتاب هاى تاریخ به گونه‌‌‌اى مختلف نقل شده که بعضاً با مقام شامخ نبوت سازگار نیست. به همین جهت در بیان این حادثه فوق العاده، از احادیث اهل بیت استفاده کردیم که از دیگران آشناترند.

(9) . بحارالانوار، ج 18، ص 205.

(10) . مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 72.

(11) . کافى، ج2، ص628 : علىّ بن السّری، عن أبی عبدالله(علیه السلام)، قال: أوّل ما نزل على رسول الله(صلى الله علیه وآله) «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِـیمِ * إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک» و آخره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ».

 

منبع: پیامبرى و پیامبر اسلام(آیت الله ابراهیم امینی)


 



comment گل نوشته شما ()