سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

پاسخ به ادعاهای واهی و بی ارزش اهل سنّت(1)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٢
 

چنانکه قبلا هم در همین وبلاگ بارها خوا‌نده‌‌اید برخی مطالب اهل سنت مطرح شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

در این پست نیز ادعاهایی دیگر از اهل سنت و جواب آنها را تقدیم دوستان ارجمند می‌‌کنم.

اگر با اهل سنت برخورد داشته باشید و با آنها گفتگو کرده باشید، غالبا این سؤالات را از شیعیان می‌‌پرسند و به خیال باطل خود گمان می‌‌کنند با این سؤالات به حق رسیده‌‌اند.


سؤال:

چرا وقتى حضرت على(علیه‌‌السلام) به قدرت رسید:

الف) در منبر گفت: «خَیرُ هَذِهِ اْلأُمَّة بَعْدَ نَبِیّهَا أَبُوبَکْر وَ عُمَر».

ب) ازدواج موقت را رواج نداد.

ج) فدک را باز نگرداند.

د) «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» را به اذان و اقامه اضافه نکرد.(چون اهل سنت در اذان و اقامه این ذکر را نمی‌‌گویند).

ه) «الصلاةُ خیرٌ مِنَ النَّوم» را از اذان حذف نکرد.(که اهل سنت این جمله را به اذان اضافه می‌‌کنند).

و) براى مردم قرآن دیگرى نیاورد؟

پاسخ‏

در پاسخ به کسی که این سؤالات را مطرح کند می‌‌گوییم شما مدعى امور شش‏‌‌گانه پیش‏گفته هستید و باید آن‏‌‌ها را ثابت کنید.

شما ادعاهایى مطرح ساخته‌‌‏اید و هیچ مدرکى براى آن‏‌‌‌ها ارائه نکرده‏‌‌‌‌اید. آیا همین چند پرسش بى‏‌‌مدرک، مایه گمراهى شیعیان شده است؟!

و اما اکنون بصورت مجمل و خلاصه به پاسخ این سؤالات پرداخته می‌‌شود.

پاسخ سؤال اوّل:

1. حدیثى که از زبان امیر مؤمنان، على(علیه‌‌السلام) درباره دو خلیفه نخست نقل شد، از احادیث جعلى و ساختگى و دروغی است که حضرت علی(ع) فرمود: بهترین این امت بعد از پیامبر(ص)، دو خلیفه غاصب است.

این تنها حدیثى نیست که از زبان على(علیه‌‌السلام) درباره خلفا جعل کرده‏‌‌اند. در این مورد، 36 حدیث در فضیلت خلفا از آن حضرت جعل گردیده که آثار جعل و وضع و دروغ، از آن‏ها پیداست.

براى آگاهى از این احادیث و شیوه جعل، به کتاب شریف الغدیر مراجعه فرمایید.(1)

از بررسى این احادیث چنین به دست مى‏‌‌‌‌آید که گویى از نظر جاعلان، على(علیه‌‌السلام) کارى جز مدّاحى خلفا و ستایش آنان نداشته است.

اگر على(علیه‌‌السلام) چنین مقام و موقعیتى براى خلفا مى‏‌‌شناخت، چرا در بیعت با آنان شش ماه تأخیر کرد؟

چرا برترین زنان جهان، دخت گرامى پیامبر(صلّى الله علیه و آله) با آنان بیعت نکرد؟ (برای اطلاعات بیشتر اینجا را ببینید)

چرا با آنان سخن نگفت و در حالى که نسبت به آنان خشمگین بود، از این جهان رفت؟

چرا این حدیث مجعول را بپذیریم ولى آن خطبه غرّاء را که همه محقّقان بر صحت انتساب آن به على(علیه‌‌السلام) اتفاق دارند نپذیریم که فرمود:

«أَمَا وَ اللهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبی قُحافة وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»؛(2)

«به خدا سوگند ابوبکر رداى خلافت را بر تن کرد، در حالى که خوب مى‏‌‌دانست من نسبت به حکومت اسلامى چون محور سنگ آسیاب هستم ...».

و سخن دیگرِ امام را چه کنیم که فرمود:

«آنان خودسرانه بر مسند خلافت نشستند و ما را که از نظر نسب برتر و نزدیک‏ترین پیوند با رسول خدا(ص) داریم کنار زدند...».(3)

پاسخ سؤال دوم:

2. کلام امیرمؤمنان در باره ازدواج موقت، و نکوهش کار عمر که آن را ممنوع ساخت، کافى است که گفت:

«اگر عمر از ازدواج موقت جلوگیرى نمى‌‌‏کرد، جز افراد تیره بخت کسى به سراغ زنا نمى‏‌‌رفت.»(4)

یکى از مسلّمات تاریخ این است که گروهى از صحابه، همواره بر حلّیت ازدواج موقت تأکید مى‏‌‌کردند، حتى طبق نقل ذهبى، «ابن جریج» فقیه مکه، مکرر متعه کرده است.(5)

توصیه می‌‌کنم دوستان ارجمند، مطلب زیر را همراه نظرات آن بخوانند تا به واقعیت پی ببرند:

نکاتی مهم پیرامون متعه(ازدواج موقّت)

پاسخ سؤال سوّم:

3. درباره فدک و این که چرا آن را بازپس نگرفت، روشن است؛ چون اگر در دوران قدرت، آن را از دست عاملان خلفا پس مى‏‌‌گرفت، متهم به دنیاگرایى مى‏‌‌شد و خود حضرت در نامه‌‌‏اى که به عثمان‏ بن حنیف نوشته، مى‏‌‌گوید:

 «آرى از میان آنچه که آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در اختیار ما بود که گروهى بر آن هم حسادت ورزیده و گروه دیگرى آن را سخاوتمندانه رها کردند، بهترین حاکم خداست.

مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ در حالى که جایگاه فرداى هرکس قبر اوست که در تاریکى آن، آثارش محو و اخبارش ناپدید مى‏‌‌شود،»(6)

گویا کسی که این سؤال را می‌‌پرسد برگى از تاریخ فدک را نخوانده است تا بداند فدک در طول تاریخ خلفا تا عصر مأمون، بارها باز پس گرفته و باز به آل مروان سپرده شد.

از آنجا که هدف، خلاصه‏‌‌گویى است، علاقه‏‌‌مندان مى‏‌‌توانند درباره تاریخ فدک به کتاب «فروغ ولایت» مراجعه کنند.

بررسی سه مدعای دیگر را در اینجا بخوانید

-----------------

پی نوشتها:

1) الغدیر 8: 54-62؛ تذکرة الحفاظ1: 77.

2) نهج البلاغه، خطبه سوم. ابن خشّاب این خطبه را پیش از تولد سید رضى، در سال 306 براى مصدق بن شبیب واسطى نقل کرده است(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید 1: 205).

3) نهج البلاغه: 162.

4) تفسیر طبرى 5: 9؛ الدرّ المنثور2: 140.

5) صحیح مسلم، ج 4، ص 131، باب نکاح المتعة؛ مسند احمد، ج 2، ص 95 و 4، ص 436؛ میزان الاعتدال، ج 2، ترجمه عبدالملک بن خریج.

6) نهج البلاغه، نامه شماره 45 که به عثمان بن حنیف نوشته است.

(منبع: پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان‏)


آرشیو مطالب در مورد اهل سنت را در اینجا ببینید


 



comment گل نوشته شما ()