سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شکست سنگین ابوحنیفه در مناظره با یک شیعه
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱ شهریور ۱۳٩٢
 

در طول تاریخ، بعد از غصب حق خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)، و انشعاب فرقه جدیدی به نام اهل سنت، بارها و بارها میان بزرگان اهل سنت و ائمه(ع) یا علمای شیعه، بحثها و مناظرات مختلفی برگزار شده است و در این باب کتابهای متعددی همانند «المراجعات» و «شبهای پیشاور» و ... نوشته شده است.

آنچه در ادامه می‌‌آید گزارشی از یکی از این جلسات مناظره است.


نقل شده که دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به مجلس بزرگی رسیدند.

پرسیدند: این مجلس متعلّق به کیست؟

گفتند: مجلس درس امام اعظم؛ ابوحنیفه است.

راوی این حکایت می‌‌گوید رفیق من که اسمش فضل بن حسن بود و مردی متعصّب در مذهب شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود، گفت من می‌‌روم و با این مرد مباحثه می‌‌کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم، از این مکان نمی‌‌روم.

گفتم: این عالم بزرگی است و از عهده بحث با او بر نمی‌‌آیی.

گفت: من معتقد به مذهب حقم و حق، مغلوب نمی‌‌شود و شکست نمی‌‌خورد.

وارد مجلس شدیم و نشستیم و در یک فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت:

أیها العالم، من برادری دارم که رافضی است(یعنی شیعه است) و من هر چه می‌‌خواهم به او بفهمانم که ابوبکر بعد از پیامبر خدا(ص)، أفضل امّت و خلیفه به حق بوده قبول نمی‌‌کند و می‌‌گوید علی بن ابیطالب، أفضل و خلیفه به حق است. شما یک دلیل قاطعی به من یاد بدهید که به او بفهمانم و او را به راه راست بیاورم.

ابوحنیفه گفت: به برادرت بگو بهترین و روشنترین دلیل این است که پیامبر خدا(ص) همواره در میدانهای جنگ، آن دو بزرگوار!(ابوبکر و عمر) را کنار خود می‌‌نشاند و علی را مقابل نیزه و شمشیر دشمن می‌‌فرستاد و این نشان می‌‌دهد که آن دو نفر، محبوب پیامبر بوده‌‌اند و چون آن حضرت می‌‌خواسته که آنها بعد از خودش جانشین باشند آنها را حفظ می‌‌کرد و چون علی را دوست نمی‌‌داشت طردش می‌‌کرد و به میدان می‌‌فرستاد تا کشته شود و این بهترین دلیل بر أفضلیت ابوبکر و عمر است!!!

فضل گفت: بله، من این را به برادرم می‌‌گویم، ولی او از قرآن به من جواب می‌‌دهد که خداوند فرموده است:

«لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً»(نساء: 95)

«خداوند، مجاهدین را بر قاعدین و نشستگان برتری داده و اجری بزرگ برای آنان آماده است»

و به حکم این آیه، علی چون مجاهد بوده، أفضل از ابوبکر و عمر است که قاعد بوده‌‌اند و نمی‌‌جنگیدند.

ابوحنیفه گفت: به او بگو از این بهتر می‌‌خواهی که ابوبکر و عمر قبرشان کنار قبر پیامبر(ص) و چسبیده به قبر آن حضرت است در حالی که قبر علی(ع) از قبر پیامبر دور افتاده و در عراق است.

فضل گفت: بله این را هم به برادرم می‌‌گویم، امّا او می‌‌گوید آنها غاصبانه در کنار پیامبر خدا(ص) دفن شده‌‌اند برای این که خداوند فرموده است:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لامُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی‏ مِنْکُمْ وَ اللهُ لا یَسْتَحْیی‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللهِ عَظیماً»(احزاب: 53)

«ای مؤمنان بدون اذن و اجازه پیامبر، داخل خانه‌‌اش نشوید...» و می‌‌دانیم که

رسول خدا(ص) در خانه خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانه آن حضرت دفن شده‌‌اند و محل دفن ایشان غصبی است.

ابوحنیفه که از این گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلی کرد و سپس با لحنی تند گفت: به این برادر خبیثت بگو آنها غاصبانه در خانه پیامبر دفن نشده‌‌اند بلکه عایشه و حفصه که دختران آن دو بزرگوار و همسران پیامبر بودند و از پیامبر مهریه طلبکار بودند، پدرانشان را در مهریه خودشان دفن کردند.

فضل گفت: بله من این مطلب را هم به برادرم گفته‌‌ام ولی او باز آیه‌‌ای برای من می‌‌خواند و می‌‌گوید پیامبر(ص) به همسرانش بدهکار نبوده برای اینکه خداوند فرموده است:

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ اللاَّتی‏ آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ...»(احزاب: 50)

«ای پیامبر ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‌‌ای برای تو حلال کردیم».

طبق این آیه، پیامبر(ص) مهریه زنهایش را داده بود و وقتی که از دنیا رفت به زنهایش بدهکار نبوده است.

ابوحنیفه اندکی تأمّل کرد و گفت: به این برادرت بگو درست است که همسران پیامبر، مهریّه طلبکار نبوده‌‌اند اما سهم الارث که از ماتَرَک پیامبر داشته‌‌اند و ماتَرَک(یعنی آنچه پیامبر اکرم بعد از مرگش از خود باقی گذاشته) نیز همین خانه‌‌اش بوده و شرعاً سهمی هم از آن خانه به همسرانش می‌‌رسد و چون عایشه و حفصه وارث پیامبر بوده‌‌اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن کرده‌‌اند و بنابراین غصبی در کار نبوده است.

فضل گفت: بله من این را هم به برادرم گفته‌‌ام، ولی او می‌‌گوید شما آقایان سنّی‌‌ها مگر نمی‌‌گویید که پیامبر ارث نمی‌‌گذارد و خودتان حدیث نقل می‌‌کنید که پیامبر اکرم(ص) فرموده است:

«نحن معاشر الانبیا لانورث ما ترکناه صدقة»؛

«ما پیامبران اصلاً ارث نمی‌‌گذاریم و هر چه از ما باقی مانده صدقه است»؟

پس طبق گفته خودتان، عایشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند. به همان دلیلی که شما حضرت فاطمه(س) را از فدک محروم کردید و گفتید پیامبر ارث نمی‌‌گذارد آن دو همسر نیز نباید ارث ببرند. آیا دختر از پدر ارث نمی‌‌برد اما همسر از شوهر ارث می‌‌برد؟!!!

حالا بر فرض بپذیریم که آنها سهم الارث داشته‌‌اند، مگر نه این است که میّت اگر فرزند داشته باشد، سهم الارث همسرش یک هشتم ماتَرَک می‌‌شود؟

در اینجا تمام ماتَرَک پیامبر اکرم(ص) یک حجره (اتاق) بوده که وقتی آن تقسیم بر هشت شود یک قسمت از آن هشت قسمت تقسیم می‌‌شود میان همسران پیامبر اکرم(ص) که نُه نفر بوده اند و در نتیجه سهم هر یک از عایشه و حفصه به قدر یک وجب هم نمی‌‌شود، پس چگونه آن دو هیکل بزرگ در یک وجب زمین جا شده‌‌اند؟!!!

سخن که به اینجا رسید ابوحنیفه حسابی از کوره در رفت و با لحنی خشم آلود فریاد کشید این مرد را بیرون کنید این خودش رافضی است و اصلاً برادر هم ندارد.


آرشیو مطالب در مورد اهل سنت را در اینجا ببینید


 



comment گل نوشته شما ()