سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

حضرت مهدی(ع) در قرآن
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸٧
 

اخیراً از سوی برخی از به ظاهر اندیشمندان اهل سنّت، شبهاتی نسبت به ادلّه وجود امام زمان(عج) و برخی خصوصیّات حضرت(ع) مطرح شده است. یکی از آنها این است که «در قرآن کریم هیچ اشاره‌ای به وجود حضرت مهدی(عج) نشده است».


آنچه در پی می‌آید، گفتاری در ردّ این شبهه می‌باشد که خواندن آن برای جویندگان دانش و طریق حق، الزامی می‌نماید.

«الّلهم اهدنا إلی سواء الصّراط».


طرح مسأله

در روزنامه‌ی «المدینة» که در عربستان چاپ می‌شود، نویسنده‌ای به نام «لطفی عبداللطیف» مقاله‌ای نوشته و به آقای قرضاوی(از علمای اهل سنّت) مطالبی نسبت داده است. تا کنون هم این مطالب توسط آقای قرضاوی تکذیب نشده. لذا فی الجمله(البته به ضرس قاطع نمی‌گوییم، چون از زبان خودش این مطالب یا از مکتوبات خودش به دست نیامده ولی این انتساب صریح است، ایشان هم تکذیب نکرده)، با توجه به قرائنی هم که داریم که بعد عرض می‌کنم، از گذشته‌های دور من بعضی از نوشته‌های قرضاوی را می‌خواندم این ایهام برایم پیدا شده بود که ایشان باید همچین عقیده‌ای داشته باشد. لذا اشاره می‌کنم در این مقاله که روز شنبه 18 اکتبر 2008 میلادی آمده عنوان مقاله این است: «القرضاوی: قضیةُ المهدی المنتظَر لااصل لها فی القرآن الکریم»؛ یک عنوانی است که به قرضاوی نسبت داده شده که می‌گوید: «قضیه‌ی مهدی منتظَر، هیچ اصلی در قرآن ندارد».

آیا متن مقاله، همه مطالب قرضاوی است یا این نویسنده قسمتی از مطالب قرضاوی را گرفته خودش هم چیزی اضافه کرده اجمال دارد، نمی‌دانیم. ولی ظاهر مقاله این است که مقول در این مقاله از قرضاوی هست. حالا بالاخره اصل این عنوان که به قرضاوی 100% نسبت داده شده.

 چهار نکته

چهار نکته در این مقاله قابل دقّت است که به آن اشاره شده. ظاهر این مقاله این است که این مطالب از قرضاوی است.

 نکته‌ی اوّل:

قرضاوی می‌گوید (طبق این انتساب به ایشان): قضیه‌ی مهدی منتظَر یک قضیه‌ای است که در تفکّر مسلمان‌ها مخصوصاً متأخّرین جایگاه ویژه‌ای باز کرده. هم در علم حدیث هم در علم کلام مباحثی مطرح است آیا مهدی منتظَر داریم، نداریم، کی ظاهر می‌شود، علاماتش چیه، نَسَبش چیه، وظائفش چیه، آیا امّت نیازی به همچین مهدی منتظَری دارد بعد از این‌که دین کامل شده، حجّت تمام شده یا احتیاج ندارد؟ بعد می‌نویسد: «قضیةُ المهدی کَلُّها لااصل لها فی القرآن و لم یتحدَّث عنها لابالعبارة و لابالاشارة»؛ این نکته‌ی اوّل. می‌گوید: قضیه‌ی مهدی منتظَر هیچ ریشه در قرآن ندارد، هیچ بحث قرآنی نه با صراحت و نه با اشاره قرآن به بحث مهدی منتظَر نپرداخته است. این یک نکته.

نکته‌ی دوّم:

در این مقاله گفته می‌شود قرآن که به مهدی منتظَر به عبارت و اشاره نپرداخته است. صحیحان(صحیح بخاری و صحیح مسلم) هم که دو کتاب معتبر و مهم عند اخواننا اهل السنّة هست، آنها هم قضیه‌ی مهدی منتظَر را هیچ ذکر نکرده‌اند. بعد می‌گوید: مگر آن‌چه ذیل یک حدیث گفته شده: «یأتی فی آخر الزمان خلیفةٌ یحث المالَ حثا ولا یعَدَه عدّا» فقط ذیل این روایت گفته‌اند مقصود مهدی است. بعد نویسنده می‌نویسد: این هم اصلاً دلالت بر مهدی ندارد. می‌گوید: یک خلیفه‌ای می‌آید که رخاء و ثروت را در بین مسلمان‌ها می‌آورد امّا این مهدی است یا نه این هم دلالت ندارد. پس در صحیحین، صحیح بخاری و مسلم، هم هیچ اسمی از مهدی برده نشده است نه بالعبارة نه بالاشارة.

نکته‌ی سوّم:

می‌‌گوید که احادیثی هم که در این شأن وارد شده در رابطه با مهدی منتظَر اگر کسی قوانین جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف را بررسی کند تمام این احادیث در بین‌شان صحیح پیدا نمی‌شود که این مسأله‌ی مهم اعتقادی را بشود از این روایات به دست آورد که مهدی منتظَری داشته باشیم.

نکته‌ی چهارم:

می‌گوید ابن‌خلدون هم در مقدّمه‌اش احادیث مهدی را همه‌اش را آورده و گفته حدیث صحیحی در بین این‌ها وجود ندارد. و ابن‌خلدون هم «و لم یجد دلیلاً معتبراً یستندُ الیه فی الاعتقاد بظهور المهدی» لذا دلیل معتبری بر این‌که بتواند عقیده به ظهور مهدی داشته باشد ابن‌خلدون هم پیدا نکرده.

نتیجه این‌که اعتقاد به مهدویت نه از قرآن استفاده می‌شود نه از سنّت بنابراین اعتقاد به ظهور مهدی منتظَری نباید داشت.

این خلاصه‌ی مطلبی است که حالا به قرضاوی نسبت داده شده و بعد عرض کردم قرینه می‌آوریم که فی الجمله بی‌ربط نیست اگر این عقیده را قرضاوی داشته باشد از مطالبش استفاده می‌شود.

جواب

در مقام جواب به این مطالب ابتدا من یک نکته‌ای را که مناسب با این بحث است اشاره کنم بعد به طور مختصر وارد جواب بشویم و تک‌تک این‌ها را مختصراً جواب بدهیم.

نکته‌ای قبل از جواب

آن نکته‌ای که خیلی مهم هم هست و در کتب بعضی هم دیده می‌شود که شما شیعه معتقدید در هر زمانی بالاخره یک شخصی که معصوم است و گناه نمی‌کند و محیط به همه‌ی احکام شرعیه است اسمش را می‌گذارید «امام»، وجود دارد. این نظریه‌ی مهم آیا نباید در قرآن که «تبیانُ کُلِّ شیء» است بیان شده باشد؟ می‌شود همچین نظریه‌ی مهمّی اسلام داشته باشد در قرآن بیان نکرده باشد؟ که حالا زیر شاخه‌اش هم این حرف قرضاوی می‌شود می‌گوید مسأله‌ی مهدی منتظَر با این اهمّیتش باید در قرآن آمده باشد، در قرآن نیامده پس همچین قضیه‌ای نیست.

 امامت در قرآن کریم

این‌جا یک بحث بسیار مهمّی داریم و آن بحث «امامت در قرآن کریم» است که از چندین طریق می‌توان از آیات قرآن مفهوم امامت و صفات لازم در امام را از قرآن استفاده کرد با بررسی آیات:

1-   اولی الامر؛

2-   آیات امامت؛

3-   آیه‌ی صادقین؛

4-   آیات هدایت؛

5-   آیات لیلةُ القدر؛

6-   آیات شهادت.‌

در این جلسه‌ی به یک طریق، اشاره‌ی گذرایی داشته و بحث از سایر طرق در مباحث اعتقادی و در وقت مناسب انجام می‌شود.

بررسی آیات شهادت

آن طریق، بررسی «آیات شهادت» است با ذکر سه مقدّمه:

مقدّمه‌ی اوّل:

کلمه‌ی «امّت» را در قرآن استقصاء کنید، «امّت» در قرآن و در لغت به معنای «جماعت»، «گروه» و «طائفه» است.

1- «و مِن ذُریتِهِ اَمَّةٌ مَسلِمَةٌ لک» یعنی «جماعةٌ مسلمةٌ لک»؛

2- «ولتکّن منکم امّةٌ یدعون الی الخیر» یعنی «ولتکن منکم جماعةٌ یدعون الی الخیر»؛

3- «من اهل الکتاب اُمّةٌ قائمةٌ یتلون آیات الله» یعنی «جماعة»؛

4- «منهم اُمّةٌ مُقتَصِدِه» یعنی «جماعةٌ مقتصده»؛

5- «و من قوم موسی اَمّةٌ» یعنی «جماعةٌ»؛

6- «و لمّا ورد ماءَ مَدینَ وجد علیه اُمّة من الناس» یعنی «جماعة من الناس».

لغت و آیات قرآن را ببینید کلمه‌ی «امّت» به معنای «جماعت»، «طائفه» و «گروه» است.

مقدّمه‌‌ی دوّم:

در آیات فراوانی از قرآن مطرح شده است که «ما برای هر امّتی شهیدی قرار داده‌ایم»:

1- «فکیف إذا جئنا من کُلّ اُمّةٍ بشهید وَ جِئنا بِکَ عَلی هؤلاء شَهیدا» (نساء/41)

2- «یومَ نَبعَثُ مِن کُلّ اُمَّةٍ شَهیدا ثمَّ لایؤذن للذین کفروا و لا هم یستقتبون» (نحل/84)

3- «یومَ نَبعَثُ فی کُلِّ اُمَّةٍ شهیداً علیهم من انفسهم» (نحل/89)

مقدّمه‌ی سوّم:

«وظیفه‌ی این شهید در هر امّت و جماعت چیست؟»

از آیات 116 و 117 سوره‌ی مائده وظیفه‌ی شهید فی کلّ اُمةٍ استفاده می‌شود در دنیا ابلاغ دستورات الهی به مردم و بیان وظائف الهی برای مردم است. حضرت عیسی می‌فرمایند: «ما قلت لهم الّا ما امرتنی به أن اعبدوالله ربّی و ربّکم وَ کُنتُ علیهم شهیداً ما دُمتُ فیهم»، و در آخرت نیز وظیفه‌ی این شهیدان امّت شهادت و گواهی در رابطه با امّت است که کدام از امّت به وظائف ابلاغ شده عمل کرده است و کدام نه.

مقدّمه چهارم:

پس از این‌که اثبات شد برای هر امّت و جماعت و طائفه‌ای خداوند شهیدی قرار داده است که در دنیا ابلاغ وظایف و در آخرت شهید و گواه بر این جماعت باشد آیا نباید این شهید و گواه و حجّت بر امّت عالم بر تمام وظائف امّت بوده باشد؟ آیا نباید این شهید و گواه همه اعمال این امّت و کارهای آنان را بداند تا در روز قیامت بتواند شهادت بدهد که امّت چه کرده‌اند در دنیا؟ و آیا این شهید نباید مصون از اشتباه و خطا در ابلاغ دستورات و مصون از گناه در اعمال باشد؟ و الّا یحتاج الی شهید آخر و هکذا یتسلسل. و این همان مفهوم امامت و صفات امام است که تشیع به آن معتقد است.

فخر رازی وآیات شهادت

و اینک توجّه کنید به کلمات یکی از مفسّرین بزرگ و اندیشمندان مهم از برادران اهل‌سنّت، مغز تعقّل و تفکّر، فخر رازی.

ایشان در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «و نزعنا من کلّ اُمّةٍ شهیدا» در جلد 25 تفسیر کبیر صفحه‌ی 12 چنین می‌گوید: «فَالمُراد مَیزنا واحِداً لیشهَدَ عَلیهم ثمّ قالَ بَعضُهُم هُمُ الانبیاء یشهَدونَ بِأنَّهُم بَلَّغوا القومُ الدَلائل و بَلَّغوا فی ایضاحها کُلُّ غایة لیعلم أنّ التقصیر منهم فیکون ذلک زائدا فی غمّهم و قالَ آخَرون بل هم الشهداء الذین یشهدون علی الناس فی کُلّ زمانٍ و یدخُلُ فی جملتهمُ الانبیاء و هذا اقرب. لأنّه تعالی عمَّ کلَّ اُمّةٍ و کلَّ جماعةٍ بأن ینزع منهم الشهید. فیدخلُ فیه الاحوالُ التی لم یوجد فیها نبی و هی ازمنة الفترات و الازمنة التی حَصَلَت بعدَ محمّدٍ(ص) فعلموا حینئذ أنّ الحقّ لله و رسوله»؛ مقصود از آیه این است ما انتخاب کردیم از هر امّتی یک فرد را تا گواه آنان باشد. برخی از مفسّرین گفته‌اند مقصود از این گواهان فقط پیامبرانند و شهادت می‌دهند که به امّت خود وظائف و راهنمایی‌ها را داشته‌اند و نهایت کوشش و تلاش را در راه رساندن وظائف به امّت به کار بسته‌اند و در نتیجه کوتاهی و تقصیر از خود امّت بوده است و این شهادت اندوه امّت را در روز قیامت افزون می‌کند. و برخی دیگر می‌گویند این شاهدان و گواهان که بر امّت شهادت می‌دهند فقط پیامبران نیستند بلکه گواهانی هستند که در هر زمان موجودند و از جمله آنان انبیاء و پیامبرانند.

سپس فخر رازی می‌گوید: «و هذا اقرب»؛ این قول به واقع نزدیک‌تر است. زیرا خداوند در آیه می‌فرماید هر جماعتی شهید و گواه دارند و لذا شامل می‌شود ازمنه‌ی فترت را که نبی موجود نبوده است و ازمنه‌ی پس از پیامبری حضرت محمّد (ص) را و اینک در سخنی دیگر از فخر رازی ببینید چه‌گونه بار دیگر اعتراف به این مطلب و صفات لازم در این شهید و گواه را نیز از آیات استفاده می‌کند. ذیل آیه‌ی شریفه‌ی: «و یوم نبعث فی کلّ امّة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیداً علی هؤلاء»(ج20ص98) می‌گوید: «انّ الامّة عبارة عن القرن و الجماعة» بعد می‌گوید: «إذا ثبتت هذا فنقول فی الآیة قولان» در تفسیر آیه دو قول است:

«الاوّل: إنّ المرادَ أنَّ کلّ نبی شاهدٌ علی امّةٍ»؛ قول اوّل این‌که هر پیامبری شهید بر امّت خود است.

«و الثانی: أنَّ کلَّ جمعٍ و قرنٍ یحصلُ فی الدنیا فلابدَّ و أن یحصُلَ فیهم واحدٌ یکونُ شهیداً علیهم. امّا الشهید علی الذین کانوا فی عصر رسول الله فهو رسول. و ثبت ایضاً أنَّه لابدَّ فی کلِّ زمانٍ بعدَ زمانِ الرسول مِن الشهید»؛ قول دوّم این است هر گروه و جماعتی در دنیا متکوّن بشود باید شهید و گواهی داشته باشد. امّا شهید در عصر انبیاء پیامبرانند. و در زمان بعد از رسول نیز امّت باید شهید و گواه در بین خود داشته باشد.

سپس می‌گوید: «فیحصُلُ مِن هذا إنَّ عصراً من الاعصار لایخلو من شهیدٍ علی الناس و ذلک الشهید لابُدَّ و أن یکونَ غیر جائز الخطاء و الّا لافتقرَ الی شهیدٍ آخَر و یمتَدُّ ذلک الی غیرِ النهایة و ذلک باطلٌ. فثبت أنّه لابُدَّ فی کلِّ عصرٍ من اقوامٍ تقومُ الحجّة بقولهم »؛ نتایج مطالب گذشته من این است که در هر عصری از اعصار و زمانی از ازمنه باید شهیدی در بین مردم باشد و این شهید باید مصون از خطا باشد والّا نیاز به شهید دیگری دارد و در نتیجه منتهی به بی‌نهایت می‌شود (تسلسل) و این باطل است. لذا باید در هر عصری کسانی باشند که حجّت به قول آن‌ها اقامه شود.

البته فخر رازی آن‌گاه که می‌بیند این استدلال و برداشت از آیات همان تئوری امامت معصوم است در هر زمان نتیجه‌ی عجیبی می‌گیرد و می‌گوید: «و ذلک یقتضی أن یکون اجماعُ الاُمّة حجّة»؛ از این استدلال ثابت شد که پس اجماع امّت حجّت است. یعنی این شهید را به اجماع امّت تعبیر می‌کند، که این شهیدی که قرآن می‌گوید یکی از بین امّت است و مبلّغ وظائف امّت است در دنیا و گواه در آخرت و مصون از خطا است؛ «اجماعُ الاُمّة» است.

توجّه دارید این نتیجه‌گیری از آن استدلال چه‌قدر از حقیقت به دور است. بلکه از آیات استفاده می‌شود در هر زمانی امّت شهیدی دارد که حجّت بر امّت است در دنیا و روز قیامت گواه امّت و او همان امام معصوم در نزد شیعه است.

این یک طریق از طرق اثبات امامت معصوم در هر زمان از قرآن کریم. بررسی سائر طرق را باید در مباحث اعتقادی پی‌گیری کرد.

تصریح به مهدی منتظر در قرآن و صحیحین

اکنون به بررسی شبهات مطرح شده در این مقاله می‌پردازیم:

شبهه‌ی اوّل

شبهه‌‌ی اوّلی که در کلمات قرضاوی بود این بود که:

«قضیةُ المهدی المنتظَر لاأصل لها فی القرآن الکریم و لم یتحدّث عنه القرآنُ لابالعبارة لابالإشارة»؛ بحث مهدی منتَظَر هیچ اصلی در قرآن ندارد، قرآن نه به عبارت و نه به اشاره به این مسأله نپرداخته است.

جواب از شبهه‌ی اوّل

قطع می‌دانم آقای قرضاوی خودشان تحقیق نکرده‌اند و به تفاسیر معتبر در نزد اهل‌سنّت مراجعه نداشته‌اند و الّا هیچ وقت این حرف را نمی‌زدند.

3 نمونه از آیات مهدی

من سه نمونه را اشاره می‌کنم خودتان بیشتر مطالعه می‌کنید:

۱- سوره‌ی بقره آیه‌ی 114:(لَهُم فِی الدُّنیا خِزی وَ لَهُم فِی الأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ)

تفسیر طبری، جزء اوّل، صفحه‌ی 399: «باسناده عن سُدَی فی قوله تعالی: (لَهُم فِی الدُّنیا خِزی) امّا خزیهُم فی الدنیا إذا قام المهدی و فُتِحَت القستنطنیة قَتَلهُم فذلک الخِزی.»

خوب تفسیر طبری را باید دید جایگاهش در نزد آقای قرضاوی چیست؟ در نزد دیگر آقایان که تفسیر طبری مثل تاریخش کمال اعتبار را دارد.

۲-«شواهدُ التنزیلِ» حافظ حاکم حسکانی؛ باید در جای خودش کلمات بزرگان اهل‌سنّت را نسبت به ایشان آورد. در جلد اوّل «شواهدُ التنزیل» صفحه‌ی 198 حدیث 209: «أخبرنا ابوالعبّاس الفَرقانی باسناده عن سعد بن حُذیفة عن ابیه حُذیفة بن یمان قال دخلتُ علی النبی ذاک یومٍ و قد نُزِلَت علیه هذه الآیة: «فاولائک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدّیقین و الشهداء و الصالحین و حَسُن اولائک رفیقا» حافظ حسکانی مسند نقل می‌کند «و أقرَئَنیها» پیغمبر آیه را برای من قرائت کردند. «و قلت یا نبی الله فداک ابی و امّی مَن هؤلاء؟» بعد روایت مفصّل است پیغمبر فرمودند: «یا حُذِیفة انا مِن النبیین الذین انعم الله علیهم. انا اوّلهم فی النبوّة و آخرهم فی البعث و من الصدّیقین علی بن ابیطالبٍ علیه السلام فلمّا بعثنی الله عزّ و جلّ برسالته کان اوّل مَن صدّق بی و مِن الصالحین الحسنُ و الحسینتا به این‌جا می‌رسد و حَسُنَ أولائک رفیقا المهدی فی زماننا»

۳-سوره‌ی زخرف آیه‌ی 61 ذیل آیه تفاسیر اهل‌سنّت مراجعه کنید: (وَ إِنَّهُ لَعِلمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمتَرُنَّ بِهَا وَ اتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیم) از بزرگان مفسّرین اهل‌سنّت نقل می‌کنند که از مُقاتِل بن سلیمان و جمعی از مفسّرین «(وَ اتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیم) هو المهدی یکونُ فی آخِرِ الزمان و بعدَ خروجه تکون أماراةُ الساعةِ و قیامُها» جالب این است که ابن حجر در «الصواعق المُحرقة» صفحه‌ی 162 حرف مُقاتل بن سلیمان را نقل می‌کند که این آیه راجع به حضرت مهدی نازل شده است بعد اضافه می‌کند «و ستأتی الاحادیثُ المصرّحة بأنَّهُ مِن اهل بیت النبی و حینئذٍ و فی الآیة دلالةٌ علی البرکة فی نسل فاطمة و علی رضی الله عنهما و أنَّ الله لیخرجُ منهما طیبا و أن یجعلَ نسلهما مفاتیح الحکمة و معادن الصدق و سرُّ ذلک أنّه اعاذها و زریتها من الشیطان الرجیم و قد ظهر برکةُ دعائِهِ فی نسلهما فکان منهما من مضی و من یأتی و لو لم یکن فی الآتین الا الامامُ المهدی لکفی».

آیات مختلف را خودتان مراجعه کنید، با صراحت در ذیل آیات مختلف مفسّرین بزرگ اهل‌سنّت آیات مختلفی را از قرآن تفسیر به حضرت مهدی کرده‌اند.

پس این‌که آقای قرضاوی بگوید: «نه بالعباره نه بالاشاره هیچ آیه‌ای از آیات  قرآن مربوط به حضرت مهدی نیست.» مفسّرین بزرگ اهل‌سنّت ناقض این کلام قرضاوی هستند، از پیغمبر روایاتی را نقل می‌کنند، تفسیر خودشان هست که یک سری از آیات تفسیر شده به حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف. بیش از این دیگر خودتان مراجعه می‌کنید.

شبهه‌ی دوّم

شبهه‌ی دوّمی که آقای قرضاوی در این‌جا مطرح کرده بود و قبلاً توضیح دادیم: «خلوُّ الصحیحین من احادیث المهدی»؛ گفته صحیح مسلم و صحیح بخاری از احادیث مهدی خالی است. لاتصریحاً و لاتلویحاً در صحیحین از احادیث مهدی نیامده است. لذا وقتی صحیحین که أصح کتب بعدَ کتابِ الله به نظر آن‌ها هست وقتی راجع به حضرت مهدی نه تصریحاً نه تلویحاً چیزی نیاورده خوب نمی‌تواند انسان به عنوان یک عقیده به این مطلب معتقد بشود.

 جواب از شبهه‌ی دوّم

این‌جا بحث‌های مفصّلی است به دو نکته من اشاره می‌کنم:

نکته‌ی اوّل:

قبلاً گفتیم که دست تحریف در کتب اهل‌سنّت بیداد می‌کند. من می‌خواهم ادّعای بزرگی داشته باشم و آن این‌که این‌جا ما قرائنی داریم حتّی در صحیحین که دو کتاب مسلّم صحیح بعدَ کتابِ الله عند اهل‌السنّة دچار تحریف شده است.

یک نمونه از تحریفات صحیحین

همین‌جا من یک نمونه را عرض می‌کنم:

روایتی داریم، بیش از 50 منبع از منابع اهل‌سنّت این روایت را از پیغمبر نقل کرده‌اند. حضرت فرموده‌ است: «المهدی حقٌّ و هو من ولد فاطمة». حالا دقّت کنید. چهار نفر از بزرگان اهل‌سنّت که نسبت خطا ممکن نیست بر این چهار نفر، این چهار نفر این حدیث را می‌آورند ادّعا می‌کنند حدیث در صحیح مسلم است. محال است این چهار نفر، اگر کسی این‌ها را بشناسد، محال عادی است این چهار نفر اشتباه کرده باشند و حدیث را در صحیح مسلم ندیده منتسب به کتاب نمایند.

1- «ابن حجر هیتمی»

ابن حجر هیتمی جایگاهش چیه آقای قرضاوی؟ دقّت نظر ابن حجر چه جور است؟ در «الصواعق المُحرقة»، باب یازدهم، فصل اوّل، صفحه‌ی 163 این حدیث را می‌آورد می‌گوید: «و قد اخرجه مسلم». حدیثِ «المهدی حقٌّ و هو من ولد فاطمة»، در صحیح مسلم آمده است.

2- «متّقی هندی»

«متّقی هندی» صاحب کتاب کنزُ العمّال در جزء 14 ام صفحه‌ی 264 حدیث را می آورد می‌گوید: «اخرجه مسلم»؛ مسلم این حدیث را آورده است.

 3- «شیخ محمّد بن علی الصَبّان»

«شیخ محمّد بن علی الصَبّان» در اِسعافُ الراغبین صفحه‌ی 145 می‌گوید: «اخرجه مسلم»؛ حدیث را می‌آورد می‌گوید در صحیح مسلم است.

 4- «شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی»

«شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی» در مشارق الانوار صفحه‌ی 112: «و اخرج مسلم»؛ مسلم این حدیث را آورده است.

 در چاپ‌های کنونی صحیح مسلم، هر چی نگاه می‌کنیم این حدیث در صحیح مسلم نیست.

و چرا بعضی از چاپ‌های قدیمی صحیح مسلم که در کتاب‌خانه‌ی مدینه هست به احدی اجازه نمی‌دهند از آن‌ها میکرو فیلم تهیه کند؟ شما می‌فرمایید حدیث در صحیحین نیامده؟ این چهار نفر عالم بزرگ اهل‌سنّت از قول پبامبر اکرم حدیث «المهدی حقٌّ و هو من ولد فاطمة» را نقل می‌کنند و می‌گویند: «و قد اخرجه مسلم».

 سؤال ما از آقای قرضاوی

آیا می‌شود این چهار نفر را تکذیب کرد؟

و آیا احتمال قوی نمی‌دهید که در نسخه‌ای از صحیح مسلم این حدیث بوده است و آقایان دیده‌اند؟

نکته‌ی دوّم:

امّا این‌که می‌گویید بالاشاره هم در احادیث صحیحین بحث حضرت مهدی نیامده من نوشته‌ام «فحدّث عنه و لا حرج» ببینید. موارد مختلف است. چه‌قدر بی‌انصافی است از یک محقّق؟ ما روایات مهمّی در صحیحین داریم که به اتّفاق شارحین بخاری و مسلم این روایات اشاره به حضرت مهدی است.

از جمله حدیث ابوهریرة در صحیح بخاری، جزء چهارم، صفحه‌ی 205 باب نزول عیسی از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند: «کیف انتم اذا نُزل بن مریم فیکم و امامکم منکم»؛ شروح بخاری را ببینید، فتحُ الباری را ببینید، فیضُ الباری را ببینید، ارشادُ الساری را ببیند، کتب دیگر شرح صحیح بخاری را ببینید، شرّاح بزرگ بخاری تصریح می‌کنند این «و امامکم منکم» مقصود «حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)» است.

و بعد توضیح می‌دهند چرا عیسی مأموم است و حضرت حجّت، امام است؟ اوّلاً فضیلت بزرگی برای حضرت مهدی می‌شمارند بعد می‌گویند اگر عیسی امام باشد توهّم این برای مسیحی‌ها پیش می‌آید که عیسی آمده ناسخ دین پیغمبر خاتم بشود. لذا او می‌آید مأموم حضرت مهدی قرار می‌گیرد و نه امام. شما می‌گویید بالاشارة در صحیحین هیچ اشاره‌ای به روایات حضرت مهدی نشده جز روایت «یحُثُ المالَ حثّا»؟ ذیل «احادیث خروج دجّال» صحیحین را مراجعه کنید، ذیل «احادیث نزول عیسی»، «خسفُ البَیداء»، این‌گونه احادیث را ببینید، ببینید بسیاری از شارحین بخاری، محقّقین درجه یک علماء شما تصریح می‌کنند که این روایات اشاره به مهدی است یا تصریح نمی‌کنند؟

 قرضاوی تحت تأثیر شخص دیگر قرار گرفته است!!!

در این‌‌جا قبل از این‌که به آن نکته‌ی سوّم ایشان بپردازیم من بگویم که آقای قرضاوی مطمئن هستم خودش در این ضمینه مطالعه نکرده است و متأسفم چرا این کار را نکرده. تحت تأثیر شخص دیگر قرار گرفته است. شخصیتی در قطر بود که فوت کرد به نام «شیخ عبدالله بن زید آل محمود» رئیس محاکم شرعیه‌ی قطر. قرضاوی در کتاب «فی وداع الاعلام» پس از فوت این عالم راجع به او چنین می‌نویسد: «الشیخ عبدالله بن زید المحمود علّامةُ قطر بعد می‌گوید و اخیراً بعد مرضٍ طال علی الشیخ ارجوا أن یکون طهوراً و کفّارةً لجمیع سیئاته و زیادةً فی حسناته و رفعةً لدرجاته رحل عن دنیانا علّامةُ قطر و قاضی قضاتها و فقیهها الاکبر و خطیب مسجدها الاعظم و اوّلُ رئیسٍ لمحاکمه الشرعیة و شئونها الدینیة»؛ خوب تعریف می‌کند. بعد می‌گوید من بیش از 36 سال است با این علّامه‌ی قطر آشنا هستم، رفیق هستیم، رفت و آمد داریم.

بعد خصائص او را می‌شمارد. یکی از خصائصی که برای این رئیس محاکم شرعیه‌ی قطر و دوست خودش می‌شمارد «النزعةُ التجدیدیة» می‌گوید آدم روشن‌فکری است. بعد علامت روشن‌فکریش را چی ‌می‌داند؟ برخی از فتاوای فقهیش را ذکر می‌کند و بعد می‌گوید از جمله علامات روشن‌فکری این شیخ «و منه ماکتبه عن المهدی المنتظَر» نوشته‌ای که از مهدی منتظَر داشت «فقد اَعلَن أنَّ عقیدة المهدی لیست من عقائد اهل السنّة و لم یکن المؤلفون الاقدمون یذکرونها فی کتب التوحید و إنّما فعل ذلک المتأخّرون و أنّ الاحادیث التی جائت فیها لیست من الصحّة بحیث تکون عقیدةً بل هی احادیث ضعیفة واهمة و هو ما ذهب الیه العلّامة ابنُ خلدون قدیماً»؛ می‌گوید از مسائل روشن‌فکری این شیخ عبدالله بن زید آل محمود این است که منکر حضرت مهدی است، می‌گوید احادیث مهدی ضعیف است و چنین و چنان.

بعد در پایان می‌گوید من با این شیخ در بعضی از مطالب اختلاف دارم. از جمله  اختلافاتی که آقای قرضاوی با این شیخ در بعضی از مطالب ذکر می‌کند یکی دو تا مسأله‌ی فقهی است، می‌گوید: «و اشهدُ لقد کان بینی و بینه صلةٌ وثیقة و مودّةٌ و محبّة برغمٍ انّی قد اختلفتُ معه فی احیان قلیلة»؛ در بعضی از مسائل باهش اختلاف دارم. کما فی فتواه فی حلّ ذبایح شیوئیین و المرتدین؛ این آقا یکی از فتاوایش این است که ذبیحه‌ی کمونیست‌ها و مرتدها حلال است.

«ولکن اختلاف الرأی لایفسد للودّ قضیة فافضل العلماء تختلف آرائهم و لاتختلف قلوبهم».

آقای قرضاوی اختلاف خود با شیخ عبدالله بن زید را فقط در یکی دو مسئله‌ی فقهی ذکر می‌کند و نفیاً و اثباتاً راجع به انکار او مهدی منتَظَر را هیچ نمی‌نویسد.

 دقّت کنید من این مقاله را که خواندم کاملاً به ذهنم پنج سال قبل آمد که آقای قرضاوی با این آقا در بحث حضرت مهدی نباید اختلاف داشته باشد والّا اگر اختلاف می‌داشت این‌جا جایش بود بگوید. بگوید من با ایشان در این مسأله اختلاف دارم لذا من اطمینان داشتم از آن وقت که قرضاوی تحت تأثیر این آقا قرار گرفته و رفاقت 36 ساله و این کتاب را خوانده است و این داعیه‌ها را دارد تا یک روزی اعلام کند که ظاهراً امروز اعلام کرده است.

ولی این‌جا به آقای قرضاوی می‌خواهم یک نکته عرض کنم که آقای شیخ عبدالله بن زید آل محمود در مبحث انکار مهدی منتَظَر و کتابی که در این رابطه نوشته است به نام «لا مهدی ینتَظَر بعد رسول الله خیرِ البشر» این کتاب را کپی‌برداری کرده از کتاب یک نویسنده‌ی اهل عربستان سعودی «شیخ مانع القصیمی». یک عالم وهّابی اهل قصیم عربستان. ایشان یک کتابی نوشته «الکواکب الدّریة». در آن کتابش حرف‌های ابن‌خلدون را زده، همین حرف‌هایی که قرضاوی می‌گوید، حرف‌هایی که عرض کنم شیخ عبدالله بن زید آل محمود گفته. می‌گوید در قرآن هیچ نامی از مهدی نه به تلویح نه به اشاره نیامده، صحیحین خالی از احادیث مهدی است، ابن‌خلدون هم احادیث مهدی را تضعیف کرده است پس بنابراین مهدی منتَظَری وجود ندارد.

تمام این حرف‌ها را شیخ قطری از شیخ مانع القصیمی کپی برداری کرده. و جالب‌تر این است که بعداً شیخ مانع القصیمی از نظریه‌اش برگشته است. یک کتاب جدید نوشته تحت عنوان «تحدیقُ النظر باخبار الامام المنتظر» نام کتاب این است «دقّت نظر در احادیث امام منتظَر»، در کتاب جدیدش می‌نویسد من اشتباه کرده بودم، تحت تأثیر ابن‌خلدون قرار گرفته بودم، «الکواکب الدّریة» نوشتم، مهدی منتَظَر را نفی کردم، بعد از تحقیقات فراوان فهمیدم نظرم اشتباه بوده، اخبار متواتر است، در آیات قرآن اشاره به مهدی منتَظَر شده است، اعتقاد به مهدی منتَظَر عقیده‌ی مسلّم عندی می‌باشد. آقای قرضاوی ای کاش فرصت کنند «تحدیقُ النظر باخبار الامام المنتَظَر» شیخ مانع القصیمی را بخوانند و بعد این ادّعا را نداشته باشند.

 نکته‌ی سوم(یک ادّعا)

نکته‌ی سوم این است که ادّعا می‌شود: «إنّ البحث فی الاحادیث المرویة فی هذا الشأن فی ضوء الموازین الجرح و التعدیل و توثیق و التضعیف یبینُ لنا إنَّ هذه الاحادیثَ کلّها لاتبلُغُ درجة الصحّة»؛ ادّعا این است که اگر کسی موازین جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف را به کار ببرد، از این زاویه به روایات مهدی نگاه کند هیچ روایت صحیحی که بشود یک قضیه‌ی اعتقادیاز آن به دست آورد در این روایات وجود ندارد.

پس وقتی روایت صحیحه نداشته باشیم بر اعتقاد به وجود مهدی نمی‌شود به این معتَقَد عقیده پیدا کرد.

 نکته‌ی چهارم(یک شاهد)

نکته‌ی چهارم هم که بعد اضافه می‌کنند می‌گویند که ابن خلدون هم احادیث مهدی را تضعیف کرده است.

نکته‌ی سوم و چهارم که در حقیقت یک ادّعا و یک شاهد است. مدّعا این است که با نگاه جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف هیچ حدیث صحیحی در احادیث مهدی وجود ندارد، شاهدش هم این است که محقّقی مثل ابن خلدون احادث مهدی را تضعیف کرده است.

این آخرین نکته‌ای که در بحث مهدویت به ایشان نسبت داده شده است.

 جواب

این‌جا سه نکته را به ترتیب عرض می‌کنیم:

نکته‌ی اوّل

این ادّعای بزرگ که موازین جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف، در کلام کسی که مطرح می‌شود، اگر انسان آشنا نباشد با این فرد می‌گوید که عجب، خیلی ایشان متخصّص در مباحث رجالی و تضعیف و توثیق و جرح و تعدیل است که همچین ادّعایی می‌کند، می‌گوید موازین جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف یبَین لنا که این احادیث کلّها لاتَصِح، هیچ ‌کدامش صحیح نیست. معلوم می‌شود خوب آدمی است که در مسائل جرح و تعدیل بسیار متخصّص است که همچین ادّعایی دارد.

ما با این‌که موقعیت اجتماعی جناب آقای قرضاوی را در جهان اسلام می‌دانیم، کمال احترام به ایشان داریم، کمال تکریم از نظر یک عالم اجتماعی برای ایشان قائلیم ولی:

 اوّلاً:

اوّلین نکته‌ای که عرض می‌کنیم این است که سؤال می‌کنیم جناب آقای قرضاوی شما چه‌قدر در مسائل جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف که یک علم مهم بسیار دقیق است تخصّص دارید که این ادّعا را مطرح می‌کنید؟ نوشته‌های شما در دست است، مطالب شما در دست است، شما چند تحقیق در زمینه‌ی تضعیف و توثیق و جرح و تعدیل دارید که شما را به عنوان یک متخصّص متوسّط در این زمینه بشناسند؟ کتاب‌های شما که در این زمینه نه تنها خالی است بلکه شاهد بر عدم داریم. ببینید بنده این ادّعا را در یک جمعی مطرح می‌کنم، بعداً هم حتماً پخش می‌شود، دیگران هم می‌فهمند، این ادّعا ادّعای بزرگی است که بنده می‌خواهم عرض کنم که جناب آقای قرضاوی شما هیچ در ضمینه‌ی جرح و تعدیل تخصّص ندارید. و شاهد بر این مدّعا کتاب «الحلالُ و الحرام فی الاسلامِ» جناب‌عالی است که تمام توثیقات و تضعیفاتش به تقلید از ابن حجر است، «تمام»، با این قید. یک کسی کتاب «الحلال و الحرام فی الاسلام» شما را بردارد با تحسینات و تضعیفات ابن حجر مقایسه کند، همه‌ی آن‌ها در این کتاب تقلید از ابن حجر است.

ثانیاً:

ثانیاً شما در بسیاری از استنباطات فقهی خودتان وقتی روایتی از بخاری را می‌خواهید سنداً تصحیح بکنید می‌گویید: «رواه البخاری»، بعد این‌جوری آدرس می‌دهید: «اُنظُر صحیحَ الجامعِ الصغیر». «صحیحَ الجامع الصغیر» از ناصرالدینِ البانی است. شما بسیاری از فتاوای فقهی‌تان، تصحیح روایات‌تان با این آدرسی که می‌دهید کاملاً مشخّص است که کار اجتهادی و استنباطی نیست، بر اساس ابتناء به نظرات ناصر الدین الالبانی است. خوب شخصیتی که در کتاب الحلال و الحرامش در مباحث رجالی تماماً متأثّر از ابن حجر است و در سایر مباحث فقهی خودش، استنباطات زیادی هم دارد، ابتنائش در صحّت روایات بر تصحیح ناصر الدین الالبانی است و مقلّد او می‌باشد، آیا این ادّعا از سوی ایشان که موازین جرح و تعدیل و توثیق و تضعیف را ما به کار بردیم دیدیم تمام روایات مهدی ضعیف هست. این ادّعا با آن شواهد از همچین شخصیتی مورد قبول نیست.

بله، یک کسی یک رساله‌ای می‌داشت در تضعیف و تعدیل، جرح و تعدیل، تحقیقاتی می‌داشت، آدم می‌دید که این آدم اهل تحقیق در این زمینه است بعد این ادّعا را می‌کرد نیاز به بررسی داشت.

نکته‌ی دوم

لذا شاهد بر این‌که در این زمینه شما اهل تخصّص نیستید این است که مگر شما در این مباحثتان حدیث «سَتَفرُقُ اُمَّتی» را معتبر ندانستید؟ ولو قبلاً معتبر نمی‌دانستید، در کتاب «الصحوة الاسلامیة» صفحه‌ی 49 تا صفحه‌ی 55 این حدیث را سنداً و دلالتاً قبول نمی‌کنید، ولی بالاخره، الآن در این بحث‌های گذشته‌تان مگر اوّلین مطلب‌تان این نبود که بر طبق اعتماد به حدیث «سَتَفرُق» آمدید یک نظریه‌ی عقائدی مهم را اثبات کردید و آن این‌که فقط ما اهل نجاتیم و سایر مسلمانان همه اهل ضلالت و در جهنم‌اند. این یک بحث اعتقادی بسیار مهم است، بر اساس اعتنا به حدیث «سَتَفرُقُ اُمَّتی» این را شما اثبات کردید. درست است؟ خوب قطعاً گفتید، تصریح کردید. جالب این است که در ذیل همین حدیث «سَتَفرُق» که در آن با صراحت آمده سایرین فی النار هستند و شما به این روایت اعتماد دارید در ذیل همین حدیث بحث حضرت مهدی مطرح شده است. المعجمُ الکبیر طبرانی جزء 18 صفحه‌ی 51 حدیث 91 را ببینید. «عن عوف بن مالک قال قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم کیف انت یا عوف إذا افترقت هذه الاُمّة علی ثلاث و سبعین فرقة؟؛ عوف چکار می کنی وقتی این امّت73 فرقه شوند؟ واحدةٌ فی الجنّة و سائرُهُنَّ فی النار؛ یکی در بهشت بقیه همه در جهنّم‌اند. چون این عبارت در این حدیث آمده، آقای قرضاوی هم استناد می‌کند به همین قسمت. بعد روایت می‌آید قُلتُ و متی ذلک یا رسول الله؟، روایت مفصّل است ذیلش این است، ثمَّ تجیءُ فتنةٌ غبراء مُظلِمَة ثُمَّ یتبَعُ الفِتَن بعضُها بعضاً حتّی یخرُجَ رجُلٌ من اهل بیتی یقالُ له المهدی فإن اَدرَکتَهُ فالتَّبِعهُ و کُن مع الشاکرین.

آقای قرضاوی این حدیث درست است؟ یک امر اعتقادی مهم را باهِش اثبات کردید شما، که فقط خودتان اهل بهشت و دیگران همه اهل جهنم‌اند؟ تصرح می‌کنید تمام طوائف اسلامی که غیر عقیده‌ی ما را دارند اهل ضلالت و بدعت‌اند؟ اگر این حدیث درست است، این مسئله‌ی اعتقادی با آن ثابت می‌شود، همین حدیث بشارت به مهدی داده است. چه‌طور آن‌جا می‌گویید احادیث مهدی هیچ‌کدام صحیح نیست؟ معتقدید به این حدیث؟ نُؤمنُ ببعضٍ و نَکفُرُ ببعض که نمی‌شود. اگر حدیث سنداً درست است و قسمتی از آن را قبول می‌کنید چرا ذیل حدیث را قبول نمی‌کنی؟ آن وقت چرا می‌گویید احادیث مهدی ضعیف است؟

نکته‌ی سوم:

شما ادّعا کردید که احادیث مهدی در موازین جرح و تعدیل ضعیف است و بعد هم استشهاد نمودید به کلام ابن خلدون.

خوب محقّقین از خود اهل‌سنّت پاسخ این بحث را داده‌اند. یک بحث مفصّل مبسوطی است که الآن نمی‌شود واردش شد من فقط اشاراتی می‌کنم که تقریباً تمام کسانی که تا امروز شبهه در احادیث مهدویت دارند متأثّر از ابن خلدون هستند. از جمله دکتر طه حسین، علی حسین السایحِ لیبیایی، دکتر الغفاری در کتاب «پروتوکلات آیات قم» علی اسعد نویسنده‌ی جامعةُ الأزهر مصر در کتاب «المهدی فی الاسلام» و در «المقاصدُ العلیة فی الشریعة الاسلامیة»‌. تمام این کسانی که احادیث مهدی را تضعیف می‌کنند نام این‌ها را بنده می‌گذارم «مقلِّده‌ی ابن خلدون». هیچ‌کدام تحقیق نکرده‌اند در این زمینه. ابن خلدون شخصیتی است که نظریات جامعه‌شناسی مهمّی دارد، کتابی نوشته به نام «کتابُ العِبَر و دیوانُ المُبتَدَءِ وَ الخبر» بر این کتابش یک مقدّمه نوشته که آن مقدّمه‌اش خیلی معروف شده. در این «المقدّمه‌»اش دو تا اشتباه بزرگ دارد: یکی نسبت به نهضت عاشورای امام حسین است که باید یک وقتی بررسی بشود، یکی هم می‌گوید احادیث مهدی ضعیف است. 19 حدیث از احادیث مهدی را با 21 طریق می‌آورد و این‌ها را فی الجمله تضعیف می‌کند.

هر کسی که پس از او آمده است بدون تحقیق حرف‌های ابن خلدون را گرفته‌ و تکرار می‌کند تا امروز که توسّط قرضاوی این حرف‌ها تکرار می‌شود.

بزرگان اهل‌سنّت خودشان متصدّی شده‌اند پاسخ وافی و کامل از حرف‌های ابن خلدون داده‌اند. منبع هم بعد اشاره می‌کنم مطالعه می‌کنید. جمع بزرگی از علماء اهل‌سنّت قائل به صحّت احادیث مهدی‌ هستند. از محقّقینی که امام در جرح و تعدیل‌اند. مواردی مثل تِرمِزی، مثل بُربَهاری شیخ حنابله در قرن سوم هجری تصریح می کند در کتاب «شرحُ السنّة»‌اش: «الایمانُ بالنزول عیسی بن مریم ینزِل فیقتُلُ دجّال و یتَزَوَّج و یصلّی خَلفَ القائم مِن آل محمّدٍ»(عجّل الله تعالی فرجه الشریف). حتّی با این عنوان تصریح می‌کند، همان عبارتی که مثل دکتر الغفاری در کتاب «پروتوکلات آیات قم‌»اش چند صفحه توهین می‌کند که چرا می‌گویید: «القائمُ مِن آل محمّدٍ» (صلِّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم).

این عبارت هم تنها از آنِ ما نیست، بزرگان شما هم عین این تعبیر را دارند. بیهقی در کتاب «الاعتقاد و الهدایة الی سبیل الرشاد»ش، بَغَوی در «مصابحُ السنّة»‌اش، تفتازانی در «شرح مقاصد»ش جمع زیادی از علماء که حالا نیاز به شمردن اسامی‌شان هم نیست و آن‌قدر فراوانند که خود اهل‌سنّت استقصاء کرده‌اند جمع زیادی قائل به صحّت احادیث مهدی هستند. عدّه‌ی زیادی از بزرگان اهل تسنن بالاتر از صحّت قائل به تواتر احادیث مهدی هستند. تحقیق کرده‌اند، نوشته‌اند احادیث را، بررسی کرده‌اند. از جمله آبُری هست، از جمله سیوطی هست، بزرگان دیگر از علماء اهل‌سنّت هستند که تصریح می‌کنند به این‌که احادیث مهدی متواتر است. جالب این است آبُری متوفّای 361 هجری عبارتش را خیلی‌ها نقل کرده‌اند: «قد تواتر الاخبار و استفاضة بکثرة رواتها عن المصطفی صلّی الله علیه وآله وسلّم بمجیء المهدی و أنَّه من اهل بیته». و جالب این است که ابن حجر در فتح الباری وقتی این جملات را از آبُری نقل می‌کند بعد این‌گونه حاشیه می زند، می‌گوید: «و فی صلاة عیسی خلفَ رجلٍ من هذه الاُمّة مع کونه فی آخر الزمان و قرب قیام الساعة دلالةٌ لالصحیحة من الاقوال أنَّ الأرضَ لاتخلوا من قائمٍ لله بحجّة»؛ این‌که عیسی می‌آید پشت سر یکی از این امّت نماز می‌خواند در آخرُ الزمان این راهنمایی صحیحی است به این قول درست که «إن الأرض لاتخلوا من قائمٍ لله بحجّة» زمین خالی از حجّة نیست. خوب جمع زیادی از علماء شما ادّعای تواتر احادیث را نموده‌اند.

و بعد به خاطر صحّت این احادیث، به خاطر تواتر این احادیث جمع زیادی از اندیشمندان بزرگ از طوائف مختلف اهل‌سنّت در مباحث اعتقادی می‌گویند اعتقاد به وجود مهدی واجب است و از عقائد اهل‌سنّت است و هر کس این عقیده را انکار کند ضالّ و مُبتَدِع است.

کتاب متّقی هندی «البرهان فی علامات مهدی آخرِ الزمان» را ببینید. آن‌جا تصریح می‌کند عبارت اندیشمندان بزرگ مذاهب اربعه را که از اعتقادات اهل‌سنّت ظهور مهدی در آخرُ الزمان است.

جالب این است که ناصر الدین الالبانی که شما در تضعیف و تصحیح احادیث در مباحث فقهی به نامبرده اعتماد دارید تصریح می‌کند به صحّت احادیث مهدی. مقاله‌ای دارد در مجلّه‌ی تمدّن اسلامی چاپ دمشق سال 22 این مجلّه ماه ذی‌القعده. یک قسمت از عبارت ناصر الدین الالبانی ئر این مقاله این است: «امّا مسألةُ المهدی فالیعلَم أنَّ فی خروجه احادیث کثیرة صحیحة، با این عبارت، قسمٌ کبیرٌ منها له اسانید صحیحة؛ قسمت زیادی از این‌ها سند صحیح دارد. و انا موردٌ هنا امثلةً منها؛ به عنوان مثال و نمونه چند تا روایت را می‌آورم. بعد روایت را می‌آورد و در پایان مقاله‌اش این عبارت را می‌آورد، و خلاصةِ القولِ أنَّ عقیدة المهدی عقیدةٌ ثابتةٌ متواترةٌ عنه(ضمیر به پیامبر اکرم برمی‌گردد) إنَّ عقیدةَ المهدی عقیدةٌ ثابتةٌ متواترةٌ عنه یجبُ الایمان بها، من آقای قرضاوی با این انکار شما نمی‌خواهم چیزی را برای شما ثابت کنم ولی ناصر الدین الالبانی می‌گوید: و إنَّ انکارها لایصدُرُ الّا من جاهلٍ أو مُکابر؛ اگر کسی صحّت احادیث مهدی را  انکار کند یا جاهل است و یا مکابر است. اَسئَلُ اللهَ عن یتوفّانا علی ایمان بها.»

حتّی سلفیه، حتّی بن باز که در مقاله‌تان در «وداعُ الاعلام» این‌قدر دل داده‌ی او هستید تصریح می‌کند: «إنَّ الاعتقاد بخروج المهدی واجبٌ و أنَّه من عقاعد اهل السنّة و الجماعة و لا ینکروها الّا مُبدعٌ فی العقیدة أو ضالٌّ فی الطریقة». این بزرگان علماء اهل‌سنّت صحّت حدیث، تواتر حدیث، این‌که اعتقاد به خروج مهدی در آخرُ الزمان یک عقیده در نزد آن‌ها هست را تأکید می‌کنند، تصریح می‌کنند. آن وقت عجیب است شما ادّعا می‌کنید که این احادیث ضعیف است، هیچ شاهدی هم بر ضعف این احادیث اقامه نمی‌کنید جز کلام ابن خلدون.

کلام ابن خلدون را هم عرض کردم بزرگان از علماء اهل‌سنّت و شیعه بررسی و تحقیق کرده‌اند: از جمله شخصیت‌هایی که در این زمینه تحقیقات بسیار جالبی انجام داده است شیخ ابو الفیض الغِماری الشافعی المغربی در دو کتاب مهم خودش «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» بسیار کتاب جامع و زیبایی است در تضعیف مطالب ابن خلدون و کتاب دیگری دارد این شیخ ابوالفیض الغِماری تحت عنوان کتاب «المهدی المنتَظَر» که کاملاً شبهات ابن خلدون را بر روایات بررسی کرده است. و در کتاب «المهدی المنتظر»ش می‌نویسد: «هذا کتابٌ ابطلتُ فیه زعمَ مَن انکرَ احادیث المهدی المنتَظَر و بینتُ أنَّها متواترة و أنَّ منکرها مبتدعٌ ضالٌّ مِن جملة الفرق المبتدعة الضالة»؛ این تصریحی است که شیخ ابو الفیض الغِماری بعد از تحقیقات مهم خودش در ذیل این بحث ذکر می‌کند.

بالاخره صحّت احادیث مهدی، تواتر احادیث مهدی و این‌که از عقائد اسلامی است اعتقاد به ظهور حضرت مهدی در آخرُ الزمان این عقیده‌ی ثابته‌ی مستقرّه است طبق روایات صحیحُ السند متواتری که از رسول الله نقل شده است و نباید برخی از اندیشمندانی که گرفتارند، فرصت مطالعه ندارند، کارهای اجتماعی نمی‌گذارد مطالعه کنند نباید به تقلید از دیگران این ادّعای بزرگ را مطرح کنند که در احادیث مهدی هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد.

ای کاش؛

در پایان هم عرض می‌کنم ما متأسّفیم واقعاً که این مطالب ایشان باعث شده بالاخره یک سر و صدایی در جهان اسلام بیفتد و عدّه‌ای معترض بشوند، عدّه‌ای مؤید باشند. ما دوست داشتیم امروز که این‌قدر هجمه برعلیه نبی مکرّم اسلام، برعلیه قرآن کریم از سوی بعضی از مستشرقین و اروپایی‌ها هست ای کاش آقای قرضاوی متصدّی می‌شدند وارد آن مطالب می‌شدند و همه‌ی طاقات ما هم صرف دفاع از نبی مکرّم اسلام و قرآن کریم می شد نه این‌که اختلاف بین مذاهب را بخواهیم بررسی کنیم و بحث کنیم و باز هم این را می‌گوییم:

اگر این بحث‌ها ذکر می‌شود نه به خاطر این‌که اشعال فتنه‌ای بین شیعه و اهل‌سنّت باشد، این‌جور نیست، اینها عقائد مسلّمه‌ی شیعه و اهل‌سنّت است.

معتقدیم، بزرگان اهل‌سنّت به آن معتقد هستند.

باز هم مایلیم جناب آقای قرضاوی با تأمّل بیشتر، در سخنان گذشته‌ی خود تجدید نظری داشته باشند تا باعث شود همه‌ی مسلمانان و پیروان تمام مذاهب اسلامی، با اتّحاد و هماهنگی دست در دست یکدیگر در دفاع از نبی مکرّم اسلام و قرآن کریم به مقابله با دشمنان اسلام برخیزند.

به امید آن روز . . .


 



comment گل نوشته شما ()