سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام حسن مجتبی(ع) و دو جریان خواندنی
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳٩٢
 

شهادت جانگداز و مظلومانه دومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت؛

سبط اکبر پیامبر خدا؛ کریم اهلبیت؛ امام حسن مجتبی(علیه‌‌السّلام)

بر امام زمان(عج) و شما دوستان ارجمند تسلیت و تعزیت باد

شهادت امام حسن

به همین مناسبت دو جریان بسیار زیبا و خواندنی از حضرتش تقدیم می‌‌شود.

  • سؤالات حضرت خضر(ع) و جواب امام مجتبی(ع)
  • جریانی بسیار شگفت انگیز از امام حسن(ع) و نکات مهم آن

سؤالات  حضرت خضر و جواب امام مجتبی(علیهماالسلام)

روزى امیرالمؤمنین علىّ(ع) به همراه فرزندش، ابو محمّد حسن مجتبى؛ و نیز سلمان فارسى وارد مسجد شدند و چون در گوشه‌‌اى نشستند مردم نزد ایشان اجتماع کرده؛ و مردى خوش چهره با لباسهاى آراسته، نیز در میان آنان حضور داشت.

پس او خطاب به امیرالمؤمنین علىّ(ع) کرد و اظهار داشت: یا امیرالمؤمنین! مى‌‌‌خواهم سه مسئله از شما سؤال نمایم؟

حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آنچه مى‌‌‌خواهى سؤال کن.

آن مرد گفت: اوّل این که انسان مى‌‌‌خوابد روحش کجا مى‌‌‌رود؟

دوّم آن که انسان چرا و چگونه فراموش مى‌‌‌کند؛ و یا متذکّر مى‌‌‌گردد؟

و سوّمین سؤال این است که به چه دلیل و علّتى فرزند شبیه به عمو، یا شبیه به دائى خود مى‌‌‌شود؟

امام علىّ(ع) به فرزند خود امام مجتبى(ع) اشاره کرد و فرمود: اى ابو محمّد! جواب مسائل این شخص را بیان نما.

امام مجتبی(ع) فرمود: جواب اوّلین سؤالت، این است که چون خواب انسان را فرا گیرد، روح او در هوا بین زمین و آسمان در حال حرکت، یا سکون مى‌‌‌باشد تا هنگامى که صاحبش حرکتى کند و بیدار شود؛ پس چنانچه خداى متعال اجازه فرماید، روح به کالبد او باز مى‌‌‌گردد؛ و گرنه تا مدّت زمانى معیّن بین روح و جسد فاصله خواهد افتاد.

پرسیدی که یادآورى و فراموشى، چگونه بر انسان عارض مى‌‌‌شود؟ بدان که قلب انسان همچون ظرفى سرپوشیده است، پس اگر انسان بر فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت نماید، دریچه قلب او باز و روشن مى‌‌‌شود و آنچه بخواهد در سینه‌‌اش آشکار و هویدا مى‌‌‌گردد، ولى چنانچه صلوات نفرستد و خوددارى کند، قلبش تاریک مى‌‌‌گردد و فکرش خاموش خواهد ماند.

و امّا جواب سوّمین سؤال که گفتى فرزند چگونه شبیه به عمو و یا شبیه به دائى خود مى‌‌‌شود؟ این است که اگر مرد هنگام زناشوئى و مجامعت، با آرامش خاطر و بدون اضطراب عمل نماید و نطفه در رحم زن قرار گیرد، فرزند شبیه پدر یا مادر خود خواهد شد.

ولى چنانچه با اضطراب و تشویش زناشوئى و مجامعت انجام پذیرد، فرزند شبیه به عمو یا دائى مى‌‌‌گردد.

پس آن شخص اظهار نمود: من شهادت به یگانگى خداوند داده و مى‌‌‌دهم، و شهادت بر بعثت و رسالت حضرت محمّد(صلى الله علیه و آله) داده و مى‌‌‌دهم و همچنین شهادت مى‌‌‌دهم که تو خلیفه و جانشین بر حقّ پیغمبر خدا خواهى بود.

و سپس نام مبارک یکایک ائمّه اطهار(صلوات الله علیهم) را بر زبان خود جارى ساخت؛ و شهادت بر امامت و ولایت آنها داد و بعد از آن خداحافظى کرد و از مسجد خارج شد.

آنگاه امیرالمؤمنین علىّ(ع) به فرزند خود حضرت مجتبى(سلام الله علیه) فرمود: اى ابو محمّد! به دنبال آن مرد حرکت کن؛ و برو ببین چه خواهد شد.

حضرت امام حسن مجتبى(سلام اللّه علیه) از پدر خود اطاعت کرد و به دنبال آن شخص رفت؛ و پس از بازگشت چنین اظهار داشت: پدرجان! مرد چون از مسجد خارج شد، ناگهان ناپدید گشت و او را ندیدم.

امام علىّ(ع) فرمود: آیا او را شناختى؟

حضرت مجتبى(سلام الله علیه) اظهار درشت: شما بفرمائید، که چه کسى بود؟

آنگاه امیرالمؤمنین علىّ(ع) فرمود: همانا او حضرت خضر(علیه السلام) بود.

(مدینة المعاجز: ج 3، ص 85)

*******************

جریانی بسیار شگفت انگیز از امام مجتبی(ع) و نکات مهم آن

جابر بن عبداللّه انصارى[آن پیرمرد صحابى که سلام رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را به پنجمین امام، حضرت باقرالعلوم رسانید] نقل می‌‌کند:

سوگند به حقّانیّت خداوند و حقّانیّت رسول الله! جریانى بسیار عجیب از امام حسن(صلوات الله علیه) دیده ام، که بسیار مهمّ و قابل توجّه است.

گفت: بعد از آن که بین آن حضرت و معاویه آن قضایاى مشهور واقع شد؛ و در نهایت بین آن دو، صلح گردید، و بر من بسیار سخت و گران آمد؛ و همه اصحاب واطرافیان آن حضرت نیز از این امر ناراحت و سرگردان بودند، تا آن که روزى به خدمت حضرتش وارد شدم، آن بزرگوار فرمود:

اى جابر! از من دلگیر و افسرده خاطر مباش و هرگز فرموده جدّم، رسول الله(صلى الله علیه و آله) را از یاد مبر، که فرمود:

«إِنَّ ابْنِی هَذَا سَیِّدٌ وَ لَعَلَّ اللهَ أَنْ یُصْلِحَ بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ عَظیِمَتَیْنِ مِنَ الْمُسْلِمِین‏»؛

فرزندم حسن سیّد و بزرگوار است؛ و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم از مسلمانها صلح ایجاد نماید.

جابر گوید: این توجیه، آرام بخشِ دردهایم نگردید و با خود گفتم: منظور پیغمبر خدا صلوات الله علیه این مورد نبوده است؛ چون این حرکت سبب هلاکت مؤمنین خواهد شد.

در همین لحظه امام حسن مجتبى(ع) دست خود را بر سینه من نهاد؛ و فرمود هنوز مشکوک هستى؟

گفتم: بلى، فرمود: آیا دوست دارى رسول الله(صلى الله علیه و آله) را شاهد بگیرم تا مطالبى را از وى بشنوى؟

جابر گوید: از پیشنهاد حضرت، بسیار تعجّب کردم که ناگاه متوجّه شدم، زمین شکافته شد و از درون آن رسول خدا به همراه علىّ بن ابى طالب و جعفر و حمزه صلوات الله علیهم، خارج شدند و من مبهوت و متحیّر، به آن ها خیره شدم.

امام حسن مجتبى(ع) اظهار داشت: یا رسول الله! جابر نسبت به طرز عملکرد و برخورد من با معاویه مشکوک شده است؛ و تو خود از قلب او آگاه ترى.

در این هنگام پیغمبر خدا(صلوات الله علیه) لب به سخن گشود و فرمود:

«یا جابِرُ! اِنَّکَ لا تَکونُ مُؤمِناً حَتَّی تَکونَ لِاَئِمَّتِکَ مُسِلِّماً و لا تَکونُ عَلَیهِم بِرَأیِکَ مُعتَرِضاً، سَلِّم لِابنِی الحَسَنِ ما فَعَلَ فَاِنَّ الحَقَّ فیهِ، اِنَّهُ دَفَعَ عَن حَیاةِ المُسلِمینَ الاِصطِلامَ بِما فَعَلَ و ما کانَ ما فَعَلَهُ اِلّا عَن اَمرِ اللهِ و اَمری»؛

اى جابر! مؤمن نخواهى بود، مگر آن که تسلیم ائمّه خود باشى و افکار و نظریّات شخصى خود را کنار گذارى. اى جابر! آنچه فرزندم حسن انجام داد، تسلیم آن باش و بدان که عملکرد و کارهاى او بر حقّ است؛ و او با این کار مؤمنین را از نابودی نجات داد، و بدان آنچه را که او انجام داد از طرف من و از طرف خداوند متعال بوده است.

عرض کردم: یا رسول الله! من تسلیم امر شما شدم، بعد از آن مشاهده کردم که به سمت آسمان بالا رفتند و دیدم که آسمان شکافته شد و آنان درون آن وارد گشتند.

(منبع: الثّاقب فى المناقب: ص 306)


 



comment گل نوشته شما ()