سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت اربعین حسینی و سه مطلب ارزشمند
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳٩٢
 

السَّلامُ عَلَى وَلِیِّ اللهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَى خَلِیلِ اللهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَى صَفِیِّ اللهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَات

اربعین  حسینی

فرا رسیدن أربعین شهادت جانسوز و جانگداز أباعبدالله الحسین(ع)

و اولاد و اصحاب با وفایش بر فرزند غمگسار و سوگوارش؛ امام زمان(عج)

و عاشقان و محبّان آن حضرت و شما گرامیان تسلیت باد.

اربعین آمد دلم را غم گرفت *** بهر زینب عـالمی مـاتم گرفت

سوز اهل آسمان آید بگوش *** نـالـه صاحب زمان آید بگوش

مطالبی که به همین مناسبت در ادامه مطلب تقدیم می‌‌شود:

  • متن و صوت زیارت اربعین امام حسین(ع)
  • آیا کاروان اهلبیت امام حسین(ع)، اربعین در کربلا بودند؟
  • بحر طویلی بسیار زیبا به مناسبت اربعین حسینی

برای خواندن و شنیدن زیارت اربعین امام حسین(ع) روی عکس زیر کلیک کنید.

زیارت اربعین

آیا کاروان اهلبیت امام حسین(ع) اربعین در کربلا بودند؟

اهل بیت(علیهم ‏السلام) در راه بازگشت از شام به مدینه، به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند.

وقتی به این مکان رسیدند، از امیر کاروان خواستند تا آنان را به کربلا ببرد، و او آنان را بسوى کربلا حرکت داد.

چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصارى(1) را دیدند که با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت امام حسین(ع) آمده بودند، همزمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى کردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله‌‌‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند(2).

حضرت زینب(علیها السلام) در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین که دلها را جریحه‌‌دار مى‏‌‌کرد می‌‌گفت: «وا أخاه! وا حسیناه! وا حبیب رسول الله و ابن مکة و منى! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.

آنگاه ام کلثوم لطمه به صورت زد و با صدایى بلند مى‏‌‌گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفته‏‌‌اند؛ و دیگر زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مى‏‌‌کردند.

سکینه چون چنین دید، فریاد زد: وامحمداه! واجداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو کرده‏‌‌اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان نمودند!(3)

عطیه عوفى(4) مى‏‌‌گوید: با جابر بن عبدالله بن عزم زیارت قبر حسین(ع) بیرون آمدم و چون به کربلا رسیدیم جابر نزدیک شط فرات رفته و غسل کرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و همیانى را گشود که در آن بوى خوش بود و خود را معطر کرد و هر گامى که بر مى‏‌‌داشت ذکر خدا مى‏‌‌گفت تا نزدیک قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنین کردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: یا حسین! سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!»، و بعد اضافه کرد: چه تمناى جواب دارى که حسین در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدائى افتاده است!! و گفت:

«فأشهد إنک ابن خیر النبیین و ابن سید المؤمنین و ابن حلیف التقوى و سلیل الهدى و خامس اصحاب الکساء و ابن سید النقباء و ابن فاطمة سیدة النساء، و مالک لا تکون هکذا و قد غذتک کف سید المرسلین و ربیت فى حجر المتقین و رضعت من ثدى الایمان و فطمت بالاسلام فطبت حیا و طبت میتا غیر ان قلوب المؤمنین غیر طبیة لفراقک و لا شاکة فى الخیرة لک فعلیک سلام الله و رضوانه و اشهد انک مضیت على ما مضى علیه اخوک یحیى بن زکریا»؛

من گواهى مى‏‌‌دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین مى‏‌‌باشى، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایى و پنجمین نفر از اصحاب کساء و عبایى، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانى، و چرا چنین نباشد که دست سید المرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر خوردى و پاک زیستى و پاک از دنیا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگین کردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتى که برادرت یحیى بن زکریا شهید گشت.

آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت:

«السلام عیکم أیتها الارواح التى حلت بفناء الحسین و أناخت برحله، أشهد أنکم أقمتم الصلوة و آتیتم الزکوة و أمرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم الملحدین و عبدتم الله حتى أتاکم الیقین»؛

سلام بر شما اى ارواحى که در کنار حسین نزول کرده و آرمیدید، گواهى مى‏‌‌دهم که شما نماز را بپا داشته و زکات را ادا نموده و به معروف امر و از منکر نهى کردید، و با ملحدین و کفار مبارزه و جهاد کرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نمودید.

و اضافه نمود: به آن خدائى که پیامبر را به حق مبعوث کرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏‌‌اید شریک هستیم.

عطیه مى‏‌‌گوید: به جابر گفتم: ما کارى نکردیم! اینان شهید شده‏‌‌اند.

گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) شنیدم که مى‏‌‌فرمود: «من أحب قوما حشر معهم و من أحب عمل قوم أشرک فى عملهم»(5) «هر کس گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر که عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک خواهد بود».

اربعین و اختلاف اقوال

در تاریخ حبیب السیر آمده است:

یزید بن معاویه سرهاى مقدس شهدا را در اختیار على بن الحسین(ع) قرار داد، و آن بزرگوار در روز بیستم ماه صفر آن سرها را به بدنهاى پاکشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدینه طیبه گردید(6).

ابوریحان بیرونى در آثار الباقیه گفته است:

در روز بیستم ماه صفر، سر مقدس حسین(ع) به بدن مطهرش بازگردانیده و دفن شد به هنگامى که اهل بیت امام حسین(ع) بعد از بازگشت از شام در روز اربعین جهت زیارت آمده بودند(7).

سید ابن طاووس در اقبال مى‏‌‌گوید:

چگونه روز بیستم ماه صفر، روز اربعین است در حالى که حسین(صلوات الله علیه) روز دهم محرم به شهادت رسید، بنابراین اربعین، روز نوزدهم ماه صفر باید باشد(8).

آنگاه سید مى‏‌‌گوید: محتمل است ماه محرم سال 61 کم بوده است، یعنى 29 روز بوده که طبعا بیستم ماه صفر، روز اربعین است، و احتمال دارد که ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسین(ع) در پایان روز عاشورا شهید گردید لذا روز عاشورا را به حساب نیاورده‏‌‌اند. و در مصباح آمده است: خاندان امام حسین(ع) در روز بیستم ماه صفر بهمراه على بن الحسین به مدینه رسیدند، و شیخ مفید همین قول را اختیار کرده است، و در غیر مصباح آمده است که ایشان در روز بیستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به کربلا رسیدند(9).

همانگونه که در نقلهاى ذکر شده مشهود است؛ اهل بیت(علیهم السلام) در همان سالى که حادثه کربلا رخ داد -سال 61- پس از مراجعت از شام و در روز اربعین به کربلا آمدند، و یا اینکه در سنه 62 یعنى یک سال بعد از شهادت رهسپار کربلا شده‏‌‌اند.

در اینجا به صورت اختصار عیناً آنچه در این رابطه گفته و یا نوشته شده است ذکر مى‏‌‌کنیم:

قول اول: اهل بیت در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند، و این همان قول صاحب تاریخ حبیب السیر است که قبلا بازگو کردیم، و در الاثار الباقیه ابوریحان نیز همین قول آمده و ظاهر عبارت سید ابن طاووس در الملهوف هم همین مطلب را مى‏‌‌رساند(10) و ابن نما در مثیر الاحزان نیز همین قول را نقل کرده است(11).

قول دوم: اهل بیت(علیهم السلام) همان سال در روز بیستم صفر به کربلا و قبل از رفتن به شام از کربلا عبور نمودند و بر مزار شهیدان خود عزادارى کردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ بر این قول است. و این احتمال گرچه بعید به نظر مى‏‌‌رسد، زیرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالی است که ثبوتا مانعى ندارد و دلیلى براى اثبات آن نیست(12).

قول سوم: آل البیت در سال 62، یعنى یک سال بعد و در روز بیستم صفر به کربلا آمده‏‌‌اند.

صاحب قمقام زخار مى‏‌‌گوید: مسافت و عادت تشریف فرمائى به حرم حضرت سید الشهداء(ع) در روز اربعین سال 61 هجرى به کربلاى معلى مشکل، بلکه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین(ع) در روز عاشورا به درجه رفیعة شهادت نائل آمد و عمر بن سعد یک روز براى دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به جانب کوفه حرکت کرد و از کربلاى معلى تا کوفه به خط مستقیم تخیمنا هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبیدالله بن زیاد اهل عصمت را در کوفه براى معرفى آنان و کار بزرگى که صورت گرفته و ارعاب قبایل عرب نگاه داشت تا از یزید خبر رسید که پردگیان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسیران را از راه حران و جزیره و حلب به شام فرستاد که مسافت دورى است و فاصله کوفه تا دمشق به خط مستقیم تقریبا صدو هفتاد و پنج فرسخ است.

پس از ورود به شام به روایتى تا شش ماه اهل بیت را نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب یزید خاموش شد و پس از حصول اطمینان از عدم شورش مردم موافقت کرد که حضرت سجاد با پردگیان حرم به مدینه باز گردد.

پس چگونه اینهمه وقایع مى‏‌‌تواند در چهل روز صورت گرفته باشد. قطعا ورود اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در سال دیگر بوده است(13) که سال شصت و دو هجرى باشد و هر کس به نظر تدبر در این مسأله بیندیشد نامه نگار را تصدیق خواهد کرد، و جابر بن عبدالله هم در اربعین شصت و دو به زیارت مشرف شده است و شرافت جابر در این است که او اولین کسى است از صحابه کبار و مخلصین سوگوار که شد رحال کرده و به این سعادت نایل آمده است، کفى به فخرا، و نامه نگار در این قول منفرد است: مى‏‌‌گویم و مى‏‌‌آیمش از عهده برون! والله ولى التوفیق(14).

قول چهارم: احتمال دیگرى وجود دارد که اهل بیت ابتدا به مدینه آمدند و از مدینه عازم کربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود برده و به بدن مطهر حسین(ع) ملحق نموده‏‌‌اند، اما نه در اربعین سال 61 هجرى بلکه پس از مراجعت به مدینه به کربلا رفته‏‌‌اند. ابن جوزى از هشام و بعضى دیگر نقل کرده است که سر مقدس حسین(ع) با اسیران به مدینه آورده شد، و سپس به کربلا حمل گردیده است و با بدن مطهر دفن شده است(15).

و از بعضى از مورخان نقل شده است که: صورت حال جریان اقتضاء مى‏‌‌کند که اهل بیت در مدتى بیش از چهل روز از زمان شهادت امام حسین(ع) به عراق یا به مدینه رفته باشند، و بازگشت آنها به کربلا، ممکن است، ولى روز بیستم صفر نبوده است زیرا جابر بن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حرکت جابر از آنجا قهراً زمانى بیش از چهل روز را مى‏‌‌طلبد. یا اینکه باید بگوئیم جابر از مدینه نیامده بود بلکه از کوفه و یا از شهرى دیگر عازم کربلا شده بود(16).

--------------

پی‌‌نوشتها:

1- او جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى است، مادرش نسیبه دختر عقبه مى‏‌‌باشد، در بیعت عقبه دوم در مکه با پدرش حضور داشته ولى کودک بوده است؛ بعضى او را از شرکت کنندگان در جنگ بدر ذکر کرده‏‌‌اند؛ او با پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در 18 غزوه شرکت نمود، و بعد از رسول خدا در صفین در خدمت على(ع) بوده و از کسانى است که سنت پیامبر بسیار از او نقل شده است؛ او در آخر عمر نابینا گردید؛ در سال 74 یا 78 و یا 79 در سن 94 سالگى در مدینه رحلت نمود. (الاستیعاب 1/219).

2- الملهوف 82.

3- الدمعة الساکبة 5/162.

4- عطیه عوفى را شیخ طوسى در رجال خود از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) ذکر کرده و او معروف به بکالى است که قبیله‌‏اى از همدان مى‏‌‌باشد، و او داراى تفسیر قرآنى بوده است در پنج قسمت و خود او مى‏‌‌گوید: قرآن را با تفسیرش سه بار بر ابن عباس عرضه کردم و اما قرائت قرآن را هفتاد مرتبه نزد او قرائت نمودم. (تنقیح المقال 2/253).

5- بحار الانوار 65/130.

6- نفس المهموم 466.

7- مقتل الحسین مقرم 371.

8- مسار الشیعه 62. و مرحوم شیخ بهائى(رحمه الله) بر اساس همین احتمال روز اربعین را روز نوزدهم ماه صفر قرار داده است. (توضیح المقاصد 6).

9- قمقام زخار 585.

10- الملهوف 82.

11- مثیر الاحزان 107.

12- ناسخ التوایخ احوالات امام حسین 3/176.

13- از این مقدمات، نمى‌‌توان نتیجه گرفت که اهل بیت(علیهم السلام) در اربعین سال شصت و دو به کربلا آمده‌‏اند؛ زیرا اولا: نگاه داشتن اهل بیت در کوفه به مدت زیاد، قطعى نیست، با توجه به اینکه بعضى ورود اهل بیت را به شام در روز اول ماه صفر ذکر کرده‌‏اند -چنانچه گذشت- و آن مقدمات چون قطعى نیست بنابراین نتیجه قطعى هم بدست نمى‌‌‌دهد.

ثانیا: احتمال دارد همانگونه که بعضى گفته‌‏اند اهل بیت در همان سال 61 و قبل از رفتن به شام از مسیر کربلا عبور کرده و بر قبور شهیدان عزادارى کرده باشند -چنانچه مرحوم سپهر(مؤلف ناسخ التواریخ)- گفته است.

مضافا بر اینکه مرحوم قاضى طباطبایى(رحمه الله) کتابى به نام «تحقیق در روز اربعین امام حسین(ع)» تألیف نموده و تمام ایرادهاى وارده را مبنى بر آمدن اهل بیت در اربعین سال 61 را پاسخ داده است. بنابراین به صرف استبعاد نمى‌‌‌توان به نتیجه قطعى رسید و آمدن اهل بیت را به کربلا مانند بعضى در اربعین اول انکار کرد.

14- قمقام زخار 586.

15- تذکرة الخواص 150. ولى در این نقل مذکور نیست که سر مقدس امام توسط چه کسى به کربلا حمل شده است، و آیا اهل بیت همراه سر مقدس به کربلا آمده‏‌اند یا تنها سر مقدس به کربلا حمل و دفن شده است؟

16- قمقام زخار 586. ولى این احتمال با تصریح بزرگانى همانند سید ابن طاووس و ابن نما و شیخ بهائى گفته‌‌اند که جابر بن عبدالله و اهل بیت در روز اربعین همزمان در کربلا بوده‏‌‌اند منافات دارد.

منبع: قصّه کربلا‏(على نظرى‏منفرد‏)

اربعین  حسینی

بحر طویل به مناسبت اربعین حسینی

کاروان می‌‌رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا

 

کاروان می‌‌رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می‌‌وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را.

 

کاروان می‌‌رسد از راه

و هرکس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دلسوخته‌ی خسته رباب است

که با دیده‌ی خونبار و عزاپوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می‌‌رود از هوش:

«گلم تاب ندارد

حرم آب ندارد

علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال

که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا.

 

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه

همان آینه‌ی فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و ... فراق و ...

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟

غم فاصله ها را؟

تب آبله ها را؟

و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟

و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟

 

چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خونرنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

خدایا چه کند زینب کبری!

سراینده: سید حمید برقعی

التماس دعا


 



comment گل نوشته شما ()