سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

گفتگوی خواندنی حضرت یحیی(ع) با شیطان
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳٩٢
 

قبلا هم در این وبلاگ مطالبی در مورد شیطان و پندهای او در اینجا و اینجا تقدیم دوستان کرده بودم.

در این پست نیز گفتگوی خواندنی و عبرت‌‌آموزی از حضرت یحیی(ع) با شیطان تقدیم می‌‌کنم.


امام رضا(ع) می‌‌فرماید:

ابلیس از زمان آدم(علیه السّلام) نزد همه پیامبران مى‏‌‌‌آمد تا مسیح مبعوث شد.

با آنها گفتگو می‌‌کرد و از آنها پرسش می‌‌نمود و با هیچ کدام بیشتر از یحیى بن زکریا مأنوس نبود.

یحیى به او گفت: اى أبا مُرّة(لقب شیطان؛ کنایه از ریشه بدى و بیمار دلى) من با تو کاری دارم.

شیطان گفت: تو نزد من آنقدر ارجمندى که نمی‌‌‌توانم خواهش تو را رد کنم. هر چه می‌‌خواهى بخواه، که من در فرمانت مخالفت نمی‌‌کنم.

یحیی فرمود: اى أبا مرّه! می‌‌خواهم تمام حیله‌‌ها و دامهایت که انسانها را با آنها شکار می‌‌کنى به من نشان دهی.

گفت: بسیار خوب. برای این کار به او وعده داد که فردا نزد او بیاید.

بامداد فردا، یحیى در خانه نشست و در خانه را بست و منتظر بود.

ناگاه بدون اینکه متوجه شود، شیطان از دریچه‌‌‌‌ای که در اطاقش بود برابر او آمد با چهره‏‌‌‌اى چون میمون و بدنی همچون خوک و دو چشم دراز در چهره، دندانهایش در یک استخوان بدون چانه و ریش، چهار دست داشت دو تا در سینه و دو در شانه، پاشنه‏‌‌هایش در جلو بودند و انگشتان پاهایش در عقب. قبائى بر تن داشت که کمرش را بسته بود با کمربندى که رشته‏‌‌هاى سرخ و زرد و سبز و همه رنگ بدان آویخته بودند و زنگ بزرگى بدست و کلاهخودى بر سر و بر کلاهخودش آهنى آویخته چون قلاب.

وقتی حضرت یحیى خوب او را ورانداز کرد، به او گفت این کمربند چیست؟

گفت: این کیش و آئین مجوسی و گبریست، که من آن را ساختم و نزد آنها زیبا جلوه دادم.

فرمود: این رشته‏‌‌‌‌ها و رنگها چیست؟

گفت: اینها کارهاو رنگهای زنان هستند، که پیوسته زن جلوه‏‌‌‌‌گرى می‌‌کند و رنگ عوض می‌‌کند، تا یک رنگ او را دلربا کند و مردم را با آن بفریبد.

یحیی فرمود: این زنگى که در دست دارى چیست؟

گفت: وسیله‌‌‌‌ای است که همه لذتها از طنبور و تار و دایره و طبل و ناى و سُرنا در آن جمع هستند. عیاشان و خوش‏‌‌گذرانها بر سر سفره می‌‌‌خوارى خود می‌‌نشینند ولی از آن لذت نمی‌‌برند، اما من این زنگ را میان آنها می‌‌جنبانم و چون آوازش را بشنوند طرب آنها را سبک کند و به رقص آیند و انگشت بر هم سایند و جامه از تن به در آورند.

یحیی فرمود: چه چیز چشمت را روشن می‌‌کند؟

گفت: زنها که دامها و بندهاى من هستند، و وقتی از نفرین و لعنت نیکوکاران آزرده می‌‌شوم، نزد زنها می‌‌‌‌روم و به آنها آرامش می‌‌یابم.

یحیى به او گفت: این کلاهخود که بر سر دارى چیست؟

گفت: خودم را با آن از نفرین مؤمنان نگه می‌‌دارم.

فرمود: این آهنى که در آن قرار دارد چیست؟

گفت: دل خوبان را با آن دگرگون می‌‌کنم و بسوی خود می‌‌کشانم.

یحیى گفت: هرگز شده که بر من پیروز شده باشى؟

گفت: خیر، ولى تو یک خصلتى دارى که آن را خوش دارم.

یحیى گفت: آن چیست؟

گفت: تو پرخورى می‌‌کنی و وقتی إفطار می‌‌کنى غذا می‌‌خورى تا سیر شوى و نمی‌‌توانی برخى نمازها و شب زنده دارى خود را کامل و درست انجام دهی.

یحیى فرمود: من با خدا عهد مى‏‌‌‌‌کنم که دیگر سیر نخورم تا او را ملاقات کنم.

ابلیس گفت: من هم با خدا عهد مى‏‌‌کنم که دیگر هیچ مسلمانى را نصیحت نکنم.

پس از نزد حضرت یحیی بیرون رفت و دیگر نزد او برنگشت.

(منبع: الأمالی الطوسی: 339)

دوست گرامی؛ گذشته از سایر دامها و حیله‌‌هایی که شیطان در این گفتگو به حضرت یحیی(ع)  بیان کرد، بنظر شما اولین دام و خطری که در این داستان هنگام دیدار حضرت یحیی(ع) و شیطان ذکر شده چیست؟


 



comment گل نوشته شما ()