سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

شهادت پیامبر خدا(ص) و دو نوردیده‌‌اش(ع) تسلیت باد
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٠ دی ۱۳٩٢
 

السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِکَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ

وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْکَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ

وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ

وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ

شهادت پیامبر + شهادت امام حسن + شهادت امام رضا

شهادت جانگداز أشرف مخلوقات، خاتم الانبیاء؛ حضرت محمد بن عبدالله(صلّی الله علیه و آله)

و شهادت جانگداز و مظلومانه سبط اکبرش؛ امام حسن مجتبی(علیه السّلام)

و شهادت جانسوز و غریبانه ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

بر حجة بن الحسن المهدی(علیه السلام) و تمام محبّان و شیعیان اهلبیت(ع) تسلیت و تعزیت باد.

در ادامه مطلب این مطالب را بخوانید:

  • ربیعة بن کعب(خادم پیامبر) و درخواستش از پیامبر(ص)
  • ولایت اهلبیت(ع) جزو مبانی اسلام در کلام رسول خدا(ص)
  • نصایحى سعادت بخش از امام حسن(ع) در لحظاتى حسّاس
  • ضربات شمشیرها و سلامتى جسم امام رضا(ع)

شهادت پیامبر + شهادت امام حسن + شهادت امام رضا

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نَبِیَّ اللهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللهِ،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَفْوَةَ اللهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللهِ،

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَحْمَدُ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْقَاسِمِ.

یَا أَبَا مُحَمَّدٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الْمُجْتَبَى یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ یَا حُجَّةَ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ

یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللهِ

وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ الله‏.


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الرَّضِیِّ الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ

وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلَاةً لَا یَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ.

ربیعة بن کعب و درخواستش از پیامبر(ص)

شخصی به نام ربیعة بن کعب چندین سال خدمت پیامبر را درک کرده بود. ربیعة بن کعب توفیق هفت سال نوکری در خانه پیامبر را داشت. خدمت گذاری می‌‌کرد. بعد از هفت سال یک بار پیامبر(ص) به ربیعه فرمودند: که می‌‌خواهم پاسخ محبت هایت را بدهم یک چیز از من بخواه.

[دوستان اگر ما بودیم از پیامبر چه درخواست می‌‌کردیم؟ چیز خوب خواستن مهم و هنر است].

گفت: آقا صبر کن من فکر کنم فردا بگویم.

فردا محضر پیامبر(ص) آمد. حضرت فرمود: چه می‌‌خواهی؟ وعده کردم باید وفا کنم.

عرض کرد دیشب نشستم فکر کردم دیدم اگر مال دنیا و ریاست بخواهم تمام می‌‌شود، عمر طولانی و اولاد زیاد بخواهم بالاخره می‌‌میرند. ربیعه خیلی آدم زرنگی بود، به پیامبر عرض کرد من نشستم فکر کردم هرچه بخواهم از بین رفتنی است یا رسول الله حاجت من این است که در بهشت با شما محشور شوم. در دنیا و آخرت با شما باشم.

پیامبر خدا(ص) فرمودند: به تو قول دادم وفا می‌‌کنم اما «تو هم با طول دادن سجده‌‌ات من را کمک کن.»

(منبع: دعوات راوندی: 39)


ولایت اهلبیت(ع) جزو مبانی اسلام در کلام رسول خدا(ص)

ابن شاذان قمّى در کتاب خود آورده است:

روزى پیامبر خدا(صلّى الله علیه و آله)، در جمع اصحاب خود نشسته بود که ناگهان شخصى از طایفه بنى تمیم به نام مالک بن نُوَیره به حضور ایشان وارد شد و به آن حضرت خطاب کرد و اظهار داشت: ایمان و مبانى اسلام را به من تعلیم فرما تا با عمل به آن رستگار گردم.

حضرت رسول(ص) فرمود: باید شهادت دهى بر این که خدائى جز خداى یکتا نیست و او شریکى ندارد، همچنین گواهى دهى که من محمّد رسول خدا هستم، دیگر آن که روزى پنج مرتبه نماز بخوانى و ماه رمضان را روزه بگیرى و زکات و خمس اموالت را بپردازى و حجّ خانه خدا انجام دهى، ضمناً در مجموع ولایت و امامت جانشین مرا که علىّ بن ابى طالب و یازده فرزندش مى‌‌باشند بپذیرى.

و احکام و دستورات اسلام را مورد عمل قرار دهى و موارد حلال و حرام را رعایت نمائى و حقّ کسى را ضایع و پایمال نکنى.

حضرت پس از آن که بسیارى از دیگر احکام و حقوق فردى و اجتماعى را برشمرد و تذکراتى را بیان نمود، مالک بن نویره عرضه داشت: یا رسول الله! من خیلى فراموش کار هستم، تقاضامندم یک مرتبه دیگر آنها را تکرار فرما، حضرت هم قبول نمود و آنچه را فرموده بود بازگو نمود.

و چون مالک بن نُوَیره خواست از محضر مبارک رسول خدا خارج شود، حضرت فرمود: هر کس بخواهد یکى از مردان بهشتى را ببیند، به این شخص نگاه کند.

ابوبکر و عمر که در آن مجلس حضور داشتند بلند شدند و با سرعت به دنبال مالک حرکت کردند؛ وقتى به او رسیدند، گفتند: رسول خدا فرمود: تو اهل بهشت هستى، اینک از تو تقاضامندیم از درگاه خداوند براى ما استغفار و طلب آمرزش نما.

مالک گفت: رحمت و آمرزش خداوند شامل شما نگردد، چون رسول خدا را که صاحب شفاعت و مقرّب الهى است رها کرده‌‌اید و به من پناه آورده‌‌اید.

لذا ابوبکر و عمر با ناراحتى برگشتند و پیش از آن که حرفى بزنند، حضرت تبسّمى نمود و فرمود: به راستى سخن حقّ تلخ است.

(منبع: الفضائل، لابن شاذان: 75)

 شهادت امام حسن

نصایحی سعادت بخش از امام حسن(ع) در لحظاتی حساس

جنادة بن أبى أمیّه که یکى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى(ع) است حکایت کند:

هنگامى که حضرت را مسموم کرده بودند، در آخرین لحظات عمر شریفش، به حضور ایشان شرفیاب شدم، دیدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، کنار بستر آن حضرت نشستم؛ پس از لحظه‌‌اى دیدم که خون به همراه پاره‌‌هاى جگر استفراغ مى‌‌نماید.

أفسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم: چرا خودتان را معالجه و درمان نمى‌‌کنید؟!

حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى‌‌شود مرگ را معالجه کرد؟!

گفتم: «إنّا للّه و إنّا الیه راجعون»؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهیم گشت.

فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با ما عهد بست که دوازده نفر مسئولیّت إمامت و ولایت امّت را به دوش خواهند گرفت که همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء(علیهما السلام) مى‌‌باشند؛ و هر یک به وسیله زهر مسموم و یا به وسیله شمشیر کشته خواهند شد.

عرضه داشتم: یاابن رسول الله! چنانچه ممکن باشد مرا موعظه و نصیحتى بفرما که برایم سودمند باشد؟

امام مجتبى(ع) فرمود: مهیّا باش براى سفرى که در پیش دارى و زاد و توشه مورد نیازت را فراهم ساز.

آگاه باش! تو دنیا را مى‌‌طلبى ولى غافلى از این که مرگ هر لحظه به دنبال تو است.

توجّه داشته باش! تو بیش از سهمیّه و قوت خود از دنیا بهره اى نمى‌‌برى؛ و هر چه زحمت بکشى براى دیگران ذخیره خواهى کرد.

آگاه باش! آنچه از دنیا به دست مى‌‌آورى، اگر حلال باشد باید محاسبه شود، و اگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشکوک و شبهه ناک باشد مؤاخذه مى‌‌گردى.

پس سعى کن دنیا را همچون مردارى بدانى که فقط به مقدار نیاز و ضرورت از آن بهره گیرى....

و براى امور دنیویت طورى برنامه ریزى کن که گوئى یک زندگى جاوید و همیشگى دارى؛ و براى آخرت خویش به گونه‌‌‌اى باش مثل آن که همین فردا خواهى مرد و از دنیا خواهى رفت.

و بدان که عزّت و سعادت هر فردى در گرو پیروى از دستورات خدا و معصیت نکردن است.

پس از آن؛ نَفَسِ حضرت، قطع و چهره مبارکش به گونه اى زرد شد که تمام حاضران وحشت زده شدند و گریستند.

(منبع: بحارالانوار 44: 139)

 

ضربات شمشیرها و سلامتی جسم امام رضا(ع)

هرثمه یکى از اصحاب امام رضا(ع) است، حکایت کند:

روزى به قصد دیدار مولایم، حضرت رضا(ع) به طرف منزل آن بزرگوار حرکت کردم، وقتى نزدیک منزل آن حضرت رسیدم، سر و صداى مردم را شنیدم که مى‌‌گفتند: امام رضا(ع) وفات یافته است.

در این هنگام، یکى از غلامان مأمون به نام صُبیح دیلمى- که در واقع از علاقه‌‌مندان به حضرت بود- را دیدم که حکایت عجیبى را به عنوان محرمانه برایم بازگو کرد.

گفت: مأمون مرا به همراه سى نفر از غلامانش، نزد خود احضار کرد، چون به نزد او وارد شدیم، او را بسیار آشفته و پریشان دیدیم و جلویش، شمشیرهاى تیز و برهنه نهاده شده بود.

مأمون با هر یک از ما به طور جداگانه و محرمانه سخن گفت و پس از آن که از همه ما عهد و میثاق گرفت که رازش را فاش نکنیم و آنچه دستور داد بدون چون و چرا انجام دهیم، به هر نفر یک شمشیر داد.

و سپس گفت: همین الان که نزدیک نیمه شب بود به منزل علىّ ابن موسى الرّضا(علیهما السلام) داخل شوید و در هر حالتى که او را یافتید، بدون آن که سخنى بگوئید، حمله کنید و تمام پوست و گوشت و استخوانش را در هم بریزید و سپس او را در رختخوابش وا گذارید؛ و شمشیرهایتان را همان جا پاک کنید و سریع نزد من آئید، که براى هر کدام جوائز و هدایاى ارزنده‌‌اى در نظر گرفته‌‌‌ام.

صُبیح گفت: چون وارد اتاق حضرت امام رضا(ع) شدیم، دیدیم که در رختخواب خود دراز کشیده و مشغول گفتن کلمات و أذکارى بود.

ناگاه غلامان به طرف حضرت حمله کردند، لیکن من در گوشه‌‌اى ایستاده و نگاه مى‌‌کردم.

پس از آن که یقین کردند که حضرت به قتل رسیده است، او را در رختخوابش قرار دادند؛ و سپس نزد مأمون بازگشتند و گزارش کار خود را ارائه دادند.

صبح فرداى همان شب، مأمون با حالت افسرده و سر برهنه، دکمه‌‌هاى لباس خود را باز کرد و در جایگاه خود نشست و اعلام سوگوارى و عزا کرد.

و پس از آن، با پاى برهنه به سوى اتاق حضرت حرکت کرد تا خود، جریان را از نزدیک ببیند.

و ما نیز همراه مأمون به راه افتادیم، چون نزدیک حجره امام(ع) رسیدیم، صداى همهمه‌‌اى شنیدیم و بدن مأمون به لرزه افتاد و گفت: بروید، ببینید چه کسى داخل اتاق او است؟!

صبیح گوید: چون وارد اتاق شدیم، حضرت رضا(ع) را در محراب عبادت مشغول نماز و دعا دیدیم.

و چون خبر زنده بودن حضرت را براى مأمون بازگو کردیم، لباس هاى خود را تکان داد و دستى بر سر و صورت خود کشید و گفت: خدا شما را لعنت کند، به من دروغ گفتید و حیله کردید، پس از آن مأمون گفت: اى صبیح! ببین چه کسى در محراب است؟

و آن گاه مأمون به سراى خود بازگشت.

وقتى وارد اتاق حضرت شدم، فرمود: اى صبیح! تو هستى؟

گفتم: بلى، اى مولا و سرورم! و سپس بیهوش روى زمین افتادم.

امام(ع) فرمود: برخیز، خداوند تو را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد، آن ها مى‌‌خواهند نور خدا را خاموش کنند؛ ولى خداوند نگهدارنده حجّت خود مى‌‌باشد.

و بعد از آن که نزد مأمون آمدم، او را بسیار غضبناک دیدم به طورى که رنگ چهره‌‌اش سیاه شده بود، جریان را بیان کردم، بعد از آن مأمون لباس‌‌هاى خود را عوض کرد و با حالت عادى بر تخت خود نشست.

هرثمه گوید: با شنیدن این جریان حیرت انگیز، شکر خدا را به جاى آوردم و بر مولایم وارد شدم، چون حضرت مرا دید فرمود: اى هرثمه! آنچه صُبیح برایت گفت، براى کسى بازگو نکن؛ مگر آن که از جهت ایمان و معرفت نسبت به ما اهل بیت مورد اطمینان باشد.

و سپس افزود: حیله و مکر آنها نسبت به ما کارساز نخواهد بود تا زمانى که أجل و مهلت الهى فرا رسد.

(منبع: عیون أخبار الرّضا 2: 214)

اگر مایل بودید این دو مطلب را هم بخوانید:


 



comment گل نوشته شما ()