سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام حسن عسکری(ع) و دو داستان
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩٢
 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللهِ وَابْنَ اَوْلِیآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ حُجَجِهِ

شهادت امام حسن عسکری 

شهادت جانگداز و مظلومانه یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت؛

پدر بزرگوار حضرت حجت بن الحسن المهدی(ارواحنا فداه)؛

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام)

بر فرزند داغدارش، حضرت مهدی(ع) و پیروان آن حضرت تسلیت و تعزیت باد.

در ادامه مطلب دو فراز خواندنی از زندگی این امام همام(ع) را بخوانید.

  • فرق بین شیعه و محبّ
  • نوشیدن آب رحیل و آخرین وضو

 

فرق بین شیعه و دوست

در کتاب تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى(ع) و نیز در کتاب مرحوم قطب الدّین راوندى -به نقل از دو نفر از راویان حدیث به نام یوسف بن محمّد و علىّ بن سیّار- آمده است:

شبى از شب ها به محضر مبارک حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى(علیه السلام) وارد شدیم.

همچنین والى شهر که علاقه خاصّى نسبت به حضرت داشت، به همراه شخصى که دست هاى او را بسته بودند، وارد منزل امام(ع) شد و اظهار داشت: یاابن رسول الله! این شخص را از دکّان صرّاف در حال سرقت و دزدى گرفته‌‌ایم.

و چون خواستیم او را همانند دیگر دزدان شکنجه و تأدیب کنیم، اظهار داشت که از شیعیان حضرت علىّ(علیه السلام) و نیز از شیعیان شما است و ما از تعذیب او خوددارى کردیم و نزد شما آمدیم تا ما را راهنمائى و تکلیف ما را نسبت به این شخص روشن بفرمائى.

حضرت فرمود: به خداوند پناه مى‌‌برم، او شیعه علىّ(ع) نیست، او براى نجات خود چنین ادّعائى را کرده است.

سپس والى آن سارق را از آن جا بُرد و به دو نفر از مأمورین خود دستور داد تا آن سارق را تعذیب و تأدیب نمایند، پس او را بر زمین خوابانیدند و شروع کردند بر بدنش شلاّق بزنند؛ ولى هر چه شلاّق مى‌‌زدند روى زمین مى‌‌خورد و به آن سارق اصابت نمى‌‌کرد.

بعد از آن، والى مجدّدا او را نزد امام حسن عسکرى(ع) آورد و گفت: یاابن رسول الله! بسیار جاى تعجّب است، فرمودى که او از شیعیان شما نیست، اگر از شیعیان شما نباشد پس لابدّ از شیعیان و پیروان شیطان خواهد بود و باید در آتش قهر خداى متعال بسوزد.

و سپس افزود: با این اوصاف، من از این مرد معجزه و کرامتى را مشاهده کردم که بسیار مهمّ خواهد بود، هر چه ماءمورین بر او تازیانه مى‌‌زدند بر زمین مى‌‌خورد و بر بدن او اصابت نمى‌‌کرد و تمام افراد از این جریان در تعجّب و حیرت قرار گرفته‌‌اند.

در این موقع امام حسن عسکرى(ع) به والى خطاب نمود و فرمود: اى بنده خدا! او در ادّعاى خود دروغ مى‌‌گوید، او از شیعیان ما نیست، بلکه از محبّین و دوستان ما مى‌‌باشد.

والى اظهار داشت: از نظر ما فرقى بین شیعه و دوست نمى‌‌باشد، لطفا بفرمائید که فرق بین آن ها چیست؟

حضرت فرمود: همانا شیعیان ما کسانى هستند که در تمام مسائل زندگى مطیع و فرمان بر دستورات ما باشند و سعى دارند بر این که در هیچ موردى معصیت و مخالفت ما را ننمایند.

و هر که خلاف چنین روشى باشد و اظهار علاقه و محبّت نسبت به ما نماید دوست ما مى‌‌باشد، نه شیعه ما.

سپس امام(ع) به والى فرمود: تو نیز دروغ بزرگى را ادّعا کردى، چون که گفتى معجزه دیده ام؛ و چنانچه این گفتار از روى علم و ایمان باشد مستحقّ عذاب جهنّم مى‌‌باشى.

بعد از آن، حضرت در توضیح فرمایش خود افزود: معجزه مخصوص انبیاء و ما اهل بیت عصمت و طهارت مى‌‌باشد، براى شرافت و فضیلتى که ما بر دیگران داریم و نیز براى اثبات واقعیّات و حقایقى که از طرف خداوند متعال به ما رسیده است.

در پایان، امام عسکرى(ع) به آن مرد -متّهم به سرقت- خطاب نمود و فرمود: باید شیعه علىّ(ع) در تمام امور زندگى، شیعه و پیرو او - و دیگر اهل بیت رسالت - باشد و ایشان را در هر حال تصدیق نماید؛ و نیز باید سعى نماید که هیچ‌‌گونه تخلّفى با ایشان نداشته باشد و خلاصه آن که در همه امور، خود را هماهنگ و مطیع ایشان بداند.

(تفسیر الإمام العسکرى(ع): ص 316)

نوشیدن آب رحیل و آخرین وضو

مرحوم شیخ طوسى و برخى دیگر از بزرگان، به نقل از قول اسماعیل بن علىّ -معروف به ابوسهل نوبختى- بعد از بیان تاریخ میلاد حضرت مهدى موعود(صلوات الله علیه) و اشاره به نام مبارک و نیز اسم مادر آن حضرت، حکایت کنند:

در آن روزهائى که امام حسن عسکرى(ع) در بستر بیمارى قرار گرفته بود - که در همان مریضى هم به شهادت نائل آمد - به ملاقات و دیدار حضرت رفتم.

پس از آن که لحظه‌‌اى در کنار بستر آن امام مظلوم با حالت غم و اندوه نشستم و به جمال مبارک حضرتش مى‌‌نگریستم.

ناگاه دیدم حضرت، خادم خود را (که به نام عقید معروف و نیز سیاه چهره بود) صدا کرد و به او فرمود: اى عقید! مقدارى آب -به همراه داروى مصطکى- بجوشان و بگذار سرد شود.

همین که آب، جوشانیده و سرد شد، ظرف آب را خدمت امام حسن عسکرى(ع) آورد تا بیاشامد.

موقعى که حضرت ظرف آب را با دست هاى مبارک خود گرفت، لرزه و رعشه بر دست هاى حضرت عارض شد، به طورى که ظرف آب بر دندان هاى حضرت مى‌‌خورد و نمى‌‌توانست بیاشامد.

آب را روى زمین نهاد و به خادم خویش فرمود: اى عقید! داخل آن اتاق برو، آن جا کودکى خردسالى را مى‌‌بینى که در حال سجده و عبادت مى‌‌باشد، بگو نزد من بیاید.

خادمِ حضرت گفت: چون داخل اتاقى که امام(ع) اشاره نمود، رفتم کودکى را در حال سجده مشاهده کردم که انگشت سبّابه خود را به سوى آسمان بلند نموده است، بر او سلام کردم، پس نماز و سجده خود را خلاصه و کوتاه نمود.

پس به محضر ایشان عرض کردم: مولایم فرمود نزد ایشان برویم، در همین لحظه، صقیل مادر آن فرزند عزیز آمد و دست کودک را گرفت و پیش پدرش ‍ برد.

ابوسهل نوبختى گوید: هنگامى که کودک -که بسیار زیبا و همچون ماه نورانى بود- نزد پدر آمد، سلام کرد و همین که چشم پدر به فرزند خود افتاد، گریست و به او فرمود: اى پسرم! تو سیّد و بزرگ خانواده ما هستى، من به سوى پروردگار خود رحلت مى‌‌نمایم، مقدارى از آن آب مصطکى را با دست خود بر دهانم بگذار.

چون مقدارى از آن آب مصطکى را تناول نمود، فرمود: مرا کمک کنید تا نماز به جا آورم، پس آن کودک حوله اى را که در کنار پدر بود، روى دامان امام(ع) انداخت و سپس پدرش را وضوء داد.

و چون حضرت ابومحمّد، امام عسکرى(ع) نماز را با آن حال مریضى انجام داد، خطاب به فرزند خویش نمود و فرمود:

اى فرزندم ! تو را بشارت باد، که تو صاحب الزّمان و مهدى این امّت هستى، تو حجّت و خلیفه خدا بر روى زمین مى‌‌باشى، تو وصىّ من و نیز خاتم ائمّه و اهل بیت عصمت و طهارت خواهى بود.

و جدّت، پیغمبر خدا(صلى الله علیه و آله) تو را همنام خود معرّفى نموده است.

راوى در پایان سخن افزود: در همین لحظات حضرت امام حسن عسکرى(ع) به وسیله آن سمّ و زهرى که توسّط معتصم به او خورانیده شده بود رحلت نمود و به شهادت رسید.

(منبع: کتاب الغیبة شیخ طوسى: ص 271)


 



comment گل نوشته شما ()