سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

دلیل بر جواز و مشروعیت توسل‏ در کتب اهل سنّت (2)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
 

در گفتار اول که در پست قبل تقدیم شما عزیزان شد، اقوال برخی علما و اندیشمندان اهل سنت پیرامون توسل را ملاحظه فرمودید.

توسل +‌ اهل سنت

در ادامه گفتار قبل، در این گفتار چند نمونه تاریخی و داستانهایی که خود اهل سنت در کتابهایشان از توسل به قبر پیامبرخدا(ص) نقل کرده‌‌اند تقدیم می‌‌شود.


 

گفتار دوم: دلیل بر جواز و مشروعیت توسل‏ در کتب اهل سنّت

براى جواز و مشروعیت توسل نزد أهل سنت، مى‏‌توان به ادله‏ فراوانی تمسک کرد، که به برخى از آنها اشاره مى‏‌کنیم:

1- علامه سَمهُودى مى‏‌نویسد:

«پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) پس از دفن فاطمه بنت اسد فرمود: الله الذى یحیى و یمیت ... إغفر لأمى فاطمة بنت أسد و وسّع علیها مدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلى»؛(1)

 خدا کسى است که مى‏‌میراند و زنده مى‏‌کند، خدایا ببخش مادرم فاطمه بنت أسد را(پیامبر اسلام به خاطر کمک‏هاى فراوان فاطمه بنت اسد در دوران کودکى، احترام‏ نموده و از او به عنوان مادر نام برده‌‌اند) و جایگاه او را وسیع گردان به حق پیامبرت و پیامبران پیش از من.

2- ترمذى و ابن ماجه از محدثین اهل‏ سنّت، حدیث عثمان ابن حنیف را نقل مى‏‌کنند که:

مردى نابینا نزد پیغمبر(صلى الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: خدا را بخوانید تا مرا شفا دهد.

پیامبر اسلام فرمود: اگر می‌‌خواهی صبر کن که براى تو بهتر است و اگر می‌‌خواهی دعا مى‏‌کنم؟

عرض کرد: دعا کنید. آن حضرت دستور داد که وضو بگیرد و سپس این دعا را در پیشگاه خداوند بخواند:

«اللّهم إنى أسئلک و أتوجه إلیک بنبیّک محمد نبىّ الرحمة، یا محمد إنّى توجهت بک إلى ربّى فى حاجتى لیقضیها، اللّهم شفّعه فىّ».(2)

بار خدایا من از درگاه تو درخواست دارم و به سوى تو توجه‏ مى‏‌کنم با واسطه پیامبرت محمد(صلى الله علیه و آله) پیامبر رحمت، اى محمد! من به وسیله تو به پیشگاه پروردگارم درباره برآورده شدن حاجات خود توجه کردم تا آن حاجات را برآورده کنى بار پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذیر.

از این روایت به خوبى استفاده مى‏‌شود که توجه به پیامبر و کمک گرفتن از آن حضرت، نه تنها مشروع است، بلکه مستحب مى‏‌باشد و این نحوه دعا و توسل، اختصاص به زمان حیات آن حضرت ندارد و اگر توسل ممنوع بود، پیامبر اسلام از این گونه دعا در توسل جلوگیرى مى‏‌کردند و به آن فرد نابینا مى‏‌فرمودند: چرا نزد من آمدى؟ برو به صورت مستقیم از خداوند بخواه که درخواست از غیر خدا شرک مى‏‌باشد. در صورتى که پیامبر اسلام نه تنها جلوگیرى نکردند، بلکه به او چگونگى توسل را بیان فرمودند و این نحوه توسل براى پس از وفات آن حضرت نیز صحیح مى‏‌باشد و هیچ دلیلى بر انکار آن؛ جز تعصّب و ناآگاهى از توحید واقعى نمى‏ باشد.

3- طبرانى در المعجم الکبیر، به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل مى‏‌کند:

شخصى به جهت حاجتى مکرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه مى‏‌نمود، ولى عثمان به خواسته‌‏اش توجهى نمى ‏کرد. تا این که در بین راه عثمان بن حنیف را -که از راویان احادیث است- ملاقات کرده و از این موضوع شکایت کرد.

عثمان بن حنیف به او گفت: آبى را آماده کن و وضو بگیر؛ به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار و بعد از اتمام نماز، پیامبر را وسیله قرار ده و بگو: «اللّهم إنّى أسألک و أتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّى الله علیه وآله و سلّم نبىّ الرحمة، یا محمّد إنّى أتوجّه بک إلى ربّى فتقضى لى حاجتى»، آن گاه حاجت خود را به یاد آور.

عثمان بن حنیف مى‏‌گوید: شخص یاد شده آن اعمال را انجام داد، آن گاه به سوى خانه عثمان روان شد. فوراً دربان آمد و او را نزد عثمان بن عفان برد. عثمان نیز او را احترام شایانى کرد.

سپس حاجتش را به طور کامل بر آورد و به او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم و هرگاه بعد از این، از ما حاجتى خواستى نزد ما بیا...

آن گاه عثمان ابن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزى خدمت پیامبر بودم که نابینایى نزد حضرت آمد و از کورى چشم خود شکایت نمود. حضرت ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولى او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد و آن شخص نیز بعد از اداى آن بینا شد و به مقصود خود رسید.

این حدیث را جماعت کثیرى از اهل ‏سنّت نقل کرده ‏اند؛ نظیر: حاکم نیشابورى،(3) ابن عبدالبر،(4) ابونعیم اصفهانى،(5) ذهبى،(6) حافظ هیثمى،(7) متقى هندى(8) و دیگران.

4- حاکم نیشابورى در مستدرک(9) روایت کرده است:

پس از آنکه حضرت آدم خطا را مرتکب شد عرض کرد: «یا ربّى أسئلک بحق محمد صلّى الله علیه و آله لما غفرت لى، فقال: یا آدم کیف عرفت؟ قال: لأنک لما خلقتنى نظرت إلى العرش و وجدت مکتوباً فیه: لا إله إلا الله محمد رسول الله فرأیت إسمه مقروناً مع إسمک، فعرفته أحبّ الخلق علیک»؛

پروردگارا از تو درخواست مى‏‌کنم به حق محمد(صلى الله علیه و آله) که گناه من را ببخشى. پس فرمود اى آدم چگونه او را شناختى؟ گفت: هنگامى که مرا آفریدى به سوى عرش نگاه کردم در آن چنین جمله‏ اى یافتم، هیچ معبودى جز خدا نیست و محمد رسول خداست. پس به خاطر نزدیک بودن اسم او با اسم تو شناختم که محبوب‏ترین مخلوقات در پیشگاه تو مى‏‌باشد.

5- احمد بن حنبل روایت مى‏‌کند:

مسروق به عایشه گفت: تو را به صاحب این قبر(قبر رسول الله) قسم می‌‌دهم بگو از رسول خدا درباره خوارج چه چیزى شنیدى؟

گفت: شنیدم رسول خدا را که مى‏‌فرمود: «إنهم شرالخلق و الخلیقه یقتلهم خیرالخلق و الخلیقه و أقربهم عندالله وسیلة»؛(10)

خوارج بدترین خلق و آفریده شده خدا هستند که مى‏‌کشد آنان را بهترین خلق و آفریده خدا و کسى که نزدیک‏ترین وسیله خلق‏ است در پیشگاه خدا.

6- دارمى در سنن خود از ابوالجوزاء أوس بن عبدالله نقل مى‏‌کند:

در مدینه قحطى شدیدى پدید آمد. عده ‏اى نزد عایشه آمده و از این امر شکایت کردند.

عایشه گفت: به سراغ قبر پیامبر روید و از آن جا دریچه ‏اى به سوى آسمان باز کنید تا بین قبر حضرت و آسمان فاصله ‏اى نباشد. (که آن دریچه هنوز به همین مناسبت، روی گنبد خضرای پیامبر خدا حفظ شده است.)

آنان چنین کردند.

خداوند نیز به برکت توسل به حضرت باران فراوانى به آنها عنایت‏ کرد، تا آنکه سبزى ‏ها رشد کرده و شتران چاق شدند...(11)

از آن جا که حدیث به دلیل وجود سعید بن زید در سند آن، موافق با عقیده «البانى» نبوده، در صدد تضعیف آن بر آمده است، در حالى که سعید بن زید از رجال صحیح مسلم است و یحیى بن معین او را توثیق نموده است. هم چنین بخارى، ابن سعد، عجلى، ابوزرعه، ابوجعفر دارمى و برخى دیگر از رجال اهل ‏سنّت او را توثیق نموده‏ اند.(12)

7- قسطلانى نقل مى‏‌کند:

«عربى در کنار قبر پیامبر ایستاد و عرض کرد: بار خدایا! امر کردى تا بندگان را آزاد کنیم، این حبیب تو است و من بنده تو، مرا از آتش جهنم به حق پیامبرت آزاد گردان. هاتفى ندا داد: اى مرد! چرا آزادى از جهنم را تنها بر خودت خواستى و براى جمیع مؤمنین نخواستى؟ برو که تو را آزاد نمودم».(13)

8- بیهقى و ابن ابى شیبه نقل مى ‏کنند: در زمان خلافت(خلیفه دوّم) قحطى شدیدى بر مردم روى آورد. بلال بن‏ حرث از اصحاب رسول خدا کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا براى امتت باران طلب کن زیرا آنان نزدیک است که هلاک شوند. رسول خدا در عالم رؤیا به او فرمود: زود است که آنان سیراب شوند.(14) در این حدیث بلال به دعاى پیامبر متوسل شده است.

9- حضرت على(علیه السلام) مى‏ فرماید:

«شخصى سه روز بعد از دفن رسول خدا(صلى الله علیه و آله) وارد مدینه شد و خود را روى قبر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) انداخت و خاک آن را بر سر ریخت و عرض کرد: اى رسول خدا! گفتى، ما هم گفتارت را شنیدیم، از جانب خداوند بود ما نیز اطاعت کردیم، از جمله آیاتى که بر تو نازل ‏شد، این بود: «وَ لَو أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُم جاؤُکَ فَاستَغْفَرُوا اللهَ وَ استَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحیما»؛(نساء:64) من به خود ظلم کرده‏ ام، آمده‏ ام تا برایم استغفار نمایى. از داخل قبر ندا داده شد که تو به طور حتم بخشیده شدى.(15)

اکنون با توجه به این مطالب، چند نکته را عرض می‌‌کنم:

1) هر ولایت و اطاعتى که در جهت ولایت و اطاعت خدا باشد، توحید صحیح مى‌‌‏‌‌باشد و هر اطاعتى که بر خلاف اطاعت خدا و رسول و اولوالأمر باشد؛ شرک در اطاعت خواهد بود، خواه اطاعت از شیطان یا هواى نفسانى و خواه اطاعت از انسانى که اجازه فرمانروایى از طرف خداوند به او داده نشده و یا... .

بنابراین، اعتقاد به واسطه؛ خواه در حاکمیت و ولایت، خواه در رساندن رزق و روزى و هر چیز دیگر، اگر با اجازه الهى باشد، توحید است و گرنه شرک خواهد بود.

2) از دیدگاه توحید واقعى؛ از آنجا که واسطه‏ ها (انبیاء و ائمه معصومین) استقلالى از خود ندارند و هرچه دارند از جانب خدا مى‏‌‌باشد، هرگز اعتقاد به واسطه‏‌‌ها منتهى به شرک نمى‏‌‌شود، زیرا به واسطه‏‌‌ها، نگاه استقلالى نمى‏‌‌شود، که اگر به واسطه‌‌ها چنین اعتقادی وجود داشته باشد، هر چند آن واسطه، پیامبر اسلام باشد، شرک است.

برخى از فرقه‏ ها با این دیدگاه، هر نوع واسطه را نفى نموده و آن را شرک مى‏‌‌دانند. امّا با توضیحى که داده شد به خوبى روشن مى‏‌‌شود که این دیدگاه و برداشت، منطبق با قرآن، سنّت و سیره پیامبر اسلام و سایر ائمه(ع) نمى ‏باشد و صحیح نیست، بدین جهت قرآن کریم تمامى کسانى را که پیش از اسلام خداى متعال را کنار گذاشته و واسطه‏‌‌هایى که در مسیر الهى نمى‏‌‌باشد -مانند بت‏‌ها- انتخاب کردند، مشرک دانسته است.

زیرا مشرکین بدون اذن الهى موجوداتى را که سودى ندارند برگزیده و آنها را معبود خود قرار دادند.

پس کسانى که برخوردها و اعمال مسلمانان را در رابطه با احترام و بزرگداشت آثار پیامبر اکرم، اهل بیت، صحابه و اولیاء، شرک مى‏‌‌دانند و گاه این اعمال را با اعمال مشرکان صدر اسلام مقایسه مى‏‌‌کنند، به هیچ وجه صحیح نمى‏‌‌باشد و قیاس آن با رفتار مشرکان صدر اسلام، غیر عاقلانه است.

زیرا هیچ مسلمانى، غیر خدا را پرستش نمى‏‌‌کند، بلکه قبور انبیا و اولیاء را به خاطر اظهار محبت و احترام زیارت مى‏‌‌کنند و چون این بزرگواران از مقام والایى در پیشگاه خدا برخوردار مى‌‌‏باشند و خداى متعال به آنان مقام شفاعت بخشیده است، آنان را در طلب شفاعت و رفع سایر مشکلات واسطه قرار مى‌‌دهند تا از خداى متعال طلب رفع مشکل نمایند.

 

امیدوارم آنانکه هنوز گرد تعصب و جاهلیّت چشمان آنها را نابینا نکرده و روزنه‌‌های امید در دلهای آنها باز است، این مطالب را که در کتب خود اهل سنت(که منکر توسل و تبرّک) هستند، ببینند و به این باور برسند که آنچه محمد بن عبدالوهاب به عنوان وهابیت آورد، آئین جدیدی است که هیچ ربطی به شیعه و سنی و اصلا ربطی به اسلام ندارد.

آیا تا کنون این کلام را دیده یا شنیده‌‌اید: (یا مانند خیلی مطالب دیگر از شما مخفی کرده اند؟!)

‌‌شخصی از محمد بن عبد الوهاب(مؤسس فرقه وهابیت) پرسید: دین جدیدی را که مدعی آن هستی، از اساتیدت گرفته‌‌ای یا از نزد خودت آورده‌‌ای؟

وی پاسخ داد:

همه اساتید و مشایخ من تا 600 سال قبل، مشرک هستند و من دین جدیدم را از نزد خودم آوردم.

شخص سؤال کننده خطاب به محمد بن عبد الوهاب گفت:

حال که دین تو هیچ ارتباطی با دین گذشتگان نداشته و منفصل و جدا از دین آنهاست، پس بگو آنرا از چه کسی گرفته‌‌ای؟

وی پاسخ داد: همچون حضرت خضر به من نیز وحی و الهام می‌‌شود!!! (16)

آیا وهابیت معتقد به ختم نبوت در حضرت محمد(ص) نیستند؟؟!!!!

ابن تیمیه(رهبر فکری محمد بن عبدالوهاب و فرقه وهابیت) می‌‌گوید:

«عصای من، ارزشش از پیامبر بالاتر است، چون با این عصا می‌توانم یک مار یا عقربی را بکشم، ولی پیامبر از کشتن مار و عقرب هم عاجز است».(17)

کدام سنی مذهب عاقل و متدین،

این حرفها را جزو مذهب و دین خود می‌داند و اینها را می‌‌پذیرد؟؟!!!


بخش اول این گفتار را در اینجا بخوانید

 

---------------

پی‌‌نوشتها:

1) وفاء الوفاء، ج 3، ص 889.

2) سنن ترمذى کتاب الدعوات، باب 118، سنن ابن ماجه، کتاب اقامة الصلاة و السنة، باب 189.

3) المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 108.

4) الاصابة، ج 4، ص 382.

5) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 121.

6) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 118، رقم 7.

7) مجمع الزوائد، ج 9، ص 256.

8) کنزالعمال، ج 13، ص 636، ج 8، 376.

9) مستدرک، ج 2، ص 615.

10) مسند احمد، ج 1، ص 140.

11) سنن دارمى، ج 1، ص 43.

12) تهذیب التهذیب، ج 4، ص 29.

13) المواهب اللدنیة، ج 4، ص 584.

14) الدررالسنیه، ص 18.

15) الروض الفائق، ص 380، وفاءالوفاء، ج 4، ص 1399؛ المواهب اللدنیة، ج 4، ص 583؛ صالح الاخوان، ص 540؛ مشارق الانوار، ج 1، ص 121.

16) الدرر السنیه، ص 27.

17) کشف الارتیاب: 139، الدرر السنیة ج1،ص 42.


آرشیو مطالب در مورد اهل سنت را در اینجا ببینید


 



comment گل نوشته شما ()