سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک ماه رجب و تسلیت شهادت امام هادی(ع)
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ بِمَسَائِلِکَ الشَّرِیفَةِ وَ وَسَائِلِکَ الْمُنِیفَةِ أَنْ تَتَغَمَّدَنِی فِی هَذَا الشَّهْرِ بِرَحْمَةٍ مِنْکَ وَاسِعَةٍ

وَ نِعْمَةٍ وَازِعَةٍ وَ نَفْسٍ بِمَا رَزَقْتَهَا قَانِعَةٍ إِلَی نُزُولِ الْحَافِرَةِ وَ مَحَلِّ الْآخِرَةِ وَ مَا هِیَ إِلَیْهِ صَائِرَةٌ

السَّلامُ عَلَی الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّکْرِ وَ أُولِی الْأَمْرِ وَ بَقِیَّةِ اللهِ

 ماه رجب + ولادت امام باقر + شهادت امام هادی

ضمن تبریک فرا رسیدن ماه رجب المرجب، ماه استغفار امت پیامبر خدا(ص)،

و تبریک ولادت با سعادت امام محمد باقر(علیه السلام) در اول این ماه؛

و تسلیت شهادت جانسوز امام علی النقی؛ امام هادی(علیه السلام) در سوم این ماه،

امیدوارم آنگونه که شایسته است از این ماه، برای ماه رمضان توشه برداریم.

در ادامه مطلب، مطالبی به همین مناسبتها تقدیم شده است:

  • ویژگیهای امام(ع) و انتخاب آسایش دنیا یا سعادت آخرت
  • علم غیب امام(ع) و پذیرفتن برخی از وجوهات مردم

ماه رجب + ولادت امام باقر + شهادت امام هادی

ویژگیهای امام(ع) و انتخاب آسایش دنیا یا سعادت آخرت

ابوبصیر یکی از راویان حدیث و از اصحاب امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام)، نابینا شده بود.

روزى محضر مبارک مولایش امام محمّد باقر(ع) وارد شد و اظهار داشت: یابن رسول الله! آیا شما وارثان و جانشینان پیامبر خدا هستید؟

حضرت در پاسخ فرمود: بلى.

سؤال کرد: آیا پیامبر خدا(ص) وارث علوم همه انبیاء عظام(علیهم السلام) بوده است؟

حضرت فرمود: بلى، او در تمام علوم و فنون، وارث تمامى پیامبران الهى(علیهم السلام) مى‌‌باشد.

گفت: آیا شما اهل بیت عصمت و طهارت، نیز در تمام علوم و فنون وارث پیامبر هستید؟

فرمود: بلى، ما وارث تمامى علوم و فنون او مى‌‌باشیم.

سپس افزود: آیا شما توان آن را دارید که مرده را زنده و مریض را شفا دهید؟

و آیا از آنچه انسان‌‌‌ها انجام مى‌‌دهند و یا در درون خود پنهان دارند، آگاه هستید؟

امام(ع) فرمود: بلى، ولیکن تمامى آنچه را که ما انجام مى‌‌دهیم، با إذن و اراده خداوند متعال است.

پس از آن فرمود: اى ابوبصیر! نزدیک بیا، چون کنار حضرت قرار گرفت، دست مبارک خود را بر صورت و چشم او کشید که تمام فضا برایش نورانى شد و همه چیز را به خوبى مشاهده کرد.

سپس فرمود: آیا این حالت را دوست دارى که بینا باشى و در قیامت همانند دیگر افراد گرفتار حساب و بررسى اعمال گردى؟ یا آن که همان حالت نابینائى را دوست دارى و این که در قیامت بدون دردسر وارد بهشت گردى؟

ابوبصیر عرض کرد: مى‌‌خواهم همانند قبل نابینا باشم.

پس امام محمّد باقر(ع) دستى بر چشم هاى ابوبصیر کشید و به حالت اوّل بازگشت.

اصول کافى 1: 470.

ماه رجب + ولادت امام باقر + شهادت امام هادی

علم غیب امام(ع) و پذیرفتن برخی از وجوهات مردم

ابوالحسن، محمد منصوری(یکی از راویان حدیث) حکایتی را از زبان عمویش تعریف می‌‌کند که عمویش گفت:

روزی نزد متوکل(خلیفه‏‌‌ی عباسی) رفتم در حالی که مشغول می‌‏گساری بود. هنگامی که وارد شدم، مرا به تناول شراب دعوت کرد و من نپذیرفتم و امتناع ورزیدم.

پس به من گفت: چگونه است که با ابوالحسن، علی هادی(سلام الله علیه) هم پیاله می‌‌‏شوی و مِی‌‌‏گساری می‌‌‌‏کنی؛ ولی با من که خلیفه هستم، امتناع می‌‌‏ورزی؟

اظهار داشتم: خیر، چنین نیست و با این تهمت‌‌‏ها نمی‌‌‏توانی آن حضرت را تضعیف کنی؛ چون چیزی که ضرر داشته باشد او هرگز استفاده نکرده و نمی‌‌‏کند.

چند روزی از این جریان گذشت و فتح بن خاقان (که وزیر دربار خلیفه بود) مرا دید و گفت: برای متوکل خبر آورده‏‌‌‌اند که اموال بسیاری به همراه وجوهات از طرف مردم قم می‌‌‏آورند.

لذا متوکل به من گفته است در صدد آن باشم تا هنگامی که آن اموال وارد شود، آن‏‌ها را مصادره کنیم؛ و تو باید از هر طریقی که شده، زمان دقیق و کیفیت ورود آن‌‌‏ها را برایم به دست آوری و مرا در جریان آن قرار بدهی. بعد از آن، نزد حضرت ابوالحسن، امام علی هادی(سلام الله علیه) رفتم و دیدم که بعضی از دوستان حضرت نیز در آنجا حضور داشتند.

هنگامی که چشم حضرت بر من افتاد، تبسمی نمود و اظهار داشت: ای ابوموسی! غمگین مباش همین امشب اموال از قم وارد می‌‌‏گردد و مطمئن باش که آن‌‌‏ها توان دستیابی بر اموال را ندارند، تو امشب نزد ما استراحت کن.

چون شب فرا رسید، نیمه‌‌های شب امام(علیه‏‌‌‌السلام) مشغول خواندن نماز بود، همین که سلام نماز را داد مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای ابوموسی! وجوهات و اموال ارسالی از قم هم اکنون رسید و خادم مانع شده است که آن‌‌‏ها را نزد من بیاورند؛ بلند شو و برو بگو که آن مرد قمی آنچه به همراه آورده است، تحویل دهد.

پس از جای خود برخاستم و چون از منزل خارج شدم، شخصی را دیدم که خورجینی به همراه داشت، آن را گرفتم و نزد امام هادی(علیه‏‌‌السلام) آوردم.

سپس فرمود: به او بگو پالتوئی را که آن زن قمی فرستاد و گفت: از جدم می‌‌‏باشد، آن را نیز تحویل بده.

لذا بیرون رفتم و آن پالتو را گرفتم؛ و چون خدمت حضرت آوردم، فرمود: برو به او بگو که پالتو را عوض کرده‏‌‌ای، باید همان پالتوی اصلی را تحویل بدهی.

وقتی فرمایش حضرت را منتقل کردم، در جواب گفت: بلی، صحیح است، این پالتو را خواهرم دوست داشت و من آن را با پالتوی خودم عوض کردم، وقتی بازگشتم آن را نیز می‌‌‏آورم.

محضر امام(علیه‌‌‌‌‏السلام) آمدم؛ و چون حرف آن شخص قمی را برای حضرت بازگو کردم، فرمود: به او بگو پالتو را در دیگر وسائل خود نهاده‏‌‌ای، آن را بیرون آور و تحویل بده.

وقتی سخن حضرت را برای او گفتم، رفت و پس از چند لحظه‌‌‏ای آمد و پالتو را تحویل داد و خود او نیز به همراه من نزد امام(علیه‌‌‏السلام) آمد.

حضرت به او فرمود: چرا چنین کردی؟

جواب داد: شکی برایم به وجود آمده بود، خواستم به یقین برسم و عقیده‌‌‏ام خالص گردد.

منبع: أمالی شیخ طوسی:282، / اثبات الهداة 3: 366.


 



comment گل نوشته شما ()