سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک ولادت امام حسن مجتبی(ع) و داستانی خواندنی
نویسنده : عبدالله حقدوست - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳٩۳
 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ

أَشْهَدُ أَنَّکَ یَا ابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ أَمِینُ اللهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ

 ولادت امام حسن مجتبی(ع)

ماه رمضان، که جان‌‌فزا مى‌‌باشد *** مقرون به اجابت دعا مى‌‌‏باشد

خوانند مبارکش، که در نیمه‌‌‏ى آن *** میلاد امام مجتبى(ع) مى‌‌‏باشد

ولادت با سعادت دومین امام بر حق، سبط اکبر رسول خدا(ص)

فرزند اکبر امیرالمؤمنین(ع)؛ کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی(ع)

بر امام زمان(ع) و شما عزیزان تبریک و تهنیت باد

در ادامه مطلب داستانی زیبا و گرانبها از فضائل امام مجتبی(ع) تقدیم شده است.


جابر بن عبدالله انصاری(رحمه الله) می‌‌گوید: سوگند به حق خدا و رسول او؛ من از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) فضیلتی بیشتر و شگفت‌‌‏انگیزتر دیدم.

مطلب عجیبی که از امام حسن(علیه‏السلام) دیدم چنین است:

پس از آنکه یاران امام حسن(ع) پیمان‏شکنی کرده و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، و حضرت به ناچار با او صلح نمود، این رفتار بر یاران ویژه‏‌‌ی آن حضرت گران آمد. من نیز یکی از آنها بودم که زبان به ملامتش گشودم!

امام حسن(ع) فرمود: جابر؛ مرا ملامت نکن؛ مگر رسول خدا(ص) در مورد من نفرمود:

«إنَّ ابنِی هَذا سَیِّدٌ، وَ لَعَلَّ اللهَ أن یُصْلِحَ عَلى یَدَیْهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ عَظِیْمَتَیْنِ مِنَ المُسْلِمِینَ»؟

(یعنی: به راستی که این فرزندم، آقا و سرور است، خداوند متعال به وسیله‏ی او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار می‌‌کند).

اما گویا این سخن مرا آرام نکرد و سینه‏ام را شفا نداد. در دلم گفتم: شاید این واقعه‏‌‌ای که رسول خدا(ص) فرموده، مربوط به آینده باشد و منظور آن حضرت صلح با معاویه نبوده است، چرا که در این صلح، مومنان هلاک گردیده و خوار شدند.

وقتی این سخن از ذهنم خطور کرد و من مردّد شدم، امام حسن(ع) دست مبارکش را روی سینه‏‌‌ام گذاشت و فرمود:

[در سخن پیامبر خدا(ص)] تردید نموده و چنین و چنان گفتی؟؟!!

آنگاه فرمود: آیا میل داری هم اکنون پیامبر خدا(ص) را مشاهده کرده و این سخنان را از آن حضرت بشنوی؟

من از سخن او در شگفت شدم، ناگاه صدای غرشی شنیدم که زمین از زیر پای ما شکافت و رسول خدا(ص)، علی مرتضی، جعفر و حمزه(علیهم‏‌‌السلام) را دیدم که بیرون آمدند.

من از ترس و وحشت به گوشه‌‌‏ای خزیدم، امام حسن(ع) فرمود:

ای رسول خدا؛ این جابر است که مرا در مورد آنچه شما می‌‌دانید، ملامت می‌‌نماید.

رسول خدا(ص) رو به من کرد و فرمود: «یَا جَابِر؛ إنَّکَ لا تَکُونُ مُؤمِناً حَتَّی تَکُونَ لأئِمَّتِکَ مُسَلِّماً، وَ لا تَکونَ عَلَیهِم بِرَأیِکَ مُعتَرِضًا، سَلِّم لابنِی الحَسَن مَا فَعَلَ، فَإنَّ الحَقَّ فِیهِ، إنَّهُ دَفَعَ عَن حَیَاةِ المُسلِمِینَ الإصطِلامَ بِمَا فَعَلَ، وَ مَا کَانَ مَا فَعَلَهُ إلّا عَن أمرِ اللهِ وَ أمرِی»؛

ای جابر؛ تو هرگز مؤمن نخواهی بود مگر اینکه تسلیم امامان و پیشوایانت گردی، و با رأی و نظر خود بر آنان اعتراض ننمایی، بر آنچه فرزندم حسن(ع) انجام داده تسلیم شو، چرا که حق در همان است. او با آن عملش زندگی مسلمانان را از نابودی و از هم پاشیدگی نجات داد، او این کار را جز به فرمان خداوند و من، انجام نداده است.

جابر گوید: من عرض کردم: ای رسول خدا؛ من تسلیم امر شما شدم و پذیرفتم.

سپس آن بزرگوار به همراه علی(ع)، حمزه و جعفر(علیهماالسلام) به سوی آسمان رفتند. من می‌‌دیدم که درهای آسمان به روی آن بزرگواران باز می‌‌‌‌شد و آنان وارد می‌‌شدند و در تمام این موارد، آقا و مولای ما حضرت محمد(ص) پیشاپیش آن بزرگواران بود.

خدایا به ما معرفت اهلبیت(علیهم السلام) را بیش از پیش عنایت بفرما.

منبع: الثاقب فی المناقب: 307.


 



comment گل نوشته شما ()