سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تسلیت شهادت امام صادق(ع) و دو داستان خواندنی
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳٩۳
 

یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الصَّادِقُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ یَا حُجَّةَ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا

إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَاللهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَالله

شهادت جانگداز و مظلومانه ششمین اخترتابناک آسمان امامت و ولایت؛

قرآن ناطق، رئیس مذهب تشیع، شیخ الأئمّة؛ حضرت امام جعفر صادق(علیه‌‌ السّلام)

را محضر فرزند داغدارش امام زمان(ع) و تمام پیروان آن حضرت تسلیت و تعزیت عرض می‌‌کنم.

شهادت امام صادق(ع)

در ادامه مطلب دو داستان بسیار ارزشمند و خواندنی از این امام همام تقدیم محبان حضرتش می‌‌شود:

  • فضیلت عظیم مجالس عزای اهلبیت(علیهم السلام)
  • تفاوت شیعیان زبانی با شیعیان واقعی

شهادت امام صادق(ع) 

فضیلت عظیم مجالس عزای اهلبیت(علیهم السلام)

یکى از اصحاب نزدیک امام جعفر صادق(علیه السلام) به نام زید شحّام حکایت کند:

روزى به همراه عدّه‌‌اى در محضر پربرکت آن حضرت بودیم، یکى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و کنار خود نشانید و فرمود: اى جعفر! شنیده‌‌ام که درباره جدّم، حسین(علیه السلام) شعر گفته‌‌اى؟

جعفر شاعر پاسخ داد: بلى، فدایت گردم.

حضرت فرمود: چند بیتى از آن اشعار را برایم بخوان.

همین که جعفر مشغول خواندن اشعار در رثاى امام حسین(علیه السلام) شد، امام صادق(علیه السلام) به قدرى گریست که تمام محاسن شریفش خیس ‍ گردید؛ و تمام اهل منزل نیز گریه اى بسیار کردند.

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم، ملائکه مقرّب الهى در این مجلس ‍ حضور دارند و همانند ما مرثیّه جدّم حسین(علیه السلام) را مى‌‌شنوند؛ و بر مصیبت آن بزگوار مى‌‌گریند.

آن گاه خطاب به جعفر بن عفّان نمود و اظهار داشت: خداوند تو را به جهت آن که بر مصائب حسین(سلام الله علیه)، مرثیّه سرائى مى‌‌کنى اهل بهشت قرار داد و گناهان تو را نیز مورد مغفرت و آمرزش خود قرار داد.

بعد از آن، امام(علیه السلام) فرمود: آیا مایل هستى بیش از این درباره فضیلت مرثیّه خوانى و گریه براى جدّم، حسین علیه السلام، برایت بگویم؟

جعفر بن عفّان شاعر گفت: بلى، اى سرورم.

حضرت فرمود: هرکس درباره حسین (علیه السلام) شعرى بگوید و بگرید و دیگران را نیز بگریاند، خداوند او را مى‌‌آمرزد و اهل بهشت قرارش ‍ مى‌‌دهد.

(اختیار معرفة الرّجال: 289/ بحارالأنوار‏44: 282)

 

 

 

تفاوت شیعیان زبانی با شیعیان واقعی

مأمون رقّى -که یکى از دوستان امام جعفر صادق(علیه السلام) است- نقل می کند:

در منزل آن حضرت بودم، که شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام کرد و پس از آن که نشست، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت:

یاابن رسول الله! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است که قیام نمى‌‌کنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى‌‌گیرید، با این که بیش از یک صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداکارى در رکاب شما هستند؟!

امام صادق(علیه السلام) فرمود: آرام باش، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یکى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش کن.

همین که آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه کشید، امام (علیه السلام) به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین.

سهل خراسانى گفت: اى سرور و مولایم! مرا در آتش، عذاب مگردان، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مکّى -در حالى که کفش هاى خود را به دست گرفته بود- وارد شد و سلام کرد.

حضرت امام صادق(سلام الله علیه)، پس از جواب سلام، به او فرمود: اى هارون! کفش هایت را زمین بگذار و حرکت کن برو درون تنور آتش و بنشین.

هارون مکّى کفش‌‌هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و سؤال و بهانه‌‌‌اى، داخل تنور رفت و در میان شعله‌‌هاى آتش نشست.

آن گاه امام(علیه السلام) با سهل خراسانى مشغول مذاکره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود، مثل آن که مدّت‌‌ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است.

پس از گذشت ساعتى، حضرت فرمود: اى سهل! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است.

همین که سهل کنار تنور آمد، دید هارون مکّى چهار زانو روى آتش‌‌ها نشسته است.

پس از آن امام(علیه السلام) به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.

بعد از آن، حضرت خطاب به سهل خراسانى کرد و اظهار داشت:

در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص -هارون که مطیع ما مى‌‌باشد- پیدا مى‌‌شود؟

سهل پاسخ داد: هیچ، نه به خدا سوگند! حتّى یک نفر هم این چنین وجود ندارد.

امام جعفر صادق(ع) فرمود: اى سهل! ما خود مى‌‌دانیم که در چه زمانى خروج و قیام نمائیم؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، که حدّاقلّ پنج نفر همدست، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم.

(بحارالأنوار 47: 123)


 



comment گل نوشته شما ()