سلام.خوش آمدید*** دوست گرامی؛ توصیه می‌‌‌کنم اگر اولین دیدار شما از این وبلاگ است، «حتما» ابتدا پست ثابت(اولین پست) را بخوانید.*** جدیدترین مطالب وبلاگ را، بعد از این پست دنبال کنید. ***با نظرات ارزشمند خود، زینت بخش وبلاگ باشید.*** موفق و منصور باشید

برای همه مفیده

تبریک ولادت امام رضا(ع) و مطالبی ناب و خواندنی
نویسنده : عبدالله حق دوست - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩۳
 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ

وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ

صَلَاةً کَثِیرَةً نَامِیَةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ

ولادت امام رضا(ع) 

فرا رسیدن یازدهم ذیقعده؛ ولادت با سعادت، سراسر نور و سرور و فرخنده‌‌ی

هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت؛ ثامن الحجج، حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

بر حجت بن الحسن(عج) و تمام شیعیان، مخصوصا شما عزیزان، تبریک و تهنیت باد.

به همین مناسبت داستانهایی ناب و خواندنی تقدیم به شما شیعیان و محبان اهلبیت(ع):

  • گفتگوی امام رضا(ع) با آهو و آرزوی آهو
  • خبر امام رضا(ع) از مرگ و عذاب علی بن أبی حمزه بطائنی(وکیل امام هفتم)
  • هر صبح و شب اعمال شیعیان بر امام(ع) عرضه می‌‌‌‌شود
  • چرا به امام رضا(ع) لقب «ضامن آهو» داده شده است؟

ولادت امام رضا(ع) 

گفتگوی امام رضا(ع) با آهو و آرزوی آهو

ابراهیم شُبرُمَة گفت:

روزى با برخی افراد در محلی نشسته بودیم. امام رضا(علیه السلام) به آنجا وارد شد.

ما درباره امامت ایشان بحث کردیم.

وقتى خارج شد، من و رفیقم -که پسر یعقوب سراج بود- دنبال آن حضرت رفتیم.

هنگامى که وارد بیابان شدیم، ناگهان به آهوانى برخوردیم. آن حضرت به یکى از آنها اشاره کرد.

آهو فورا پیش آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد.

امام(ع) دستى بر سر آهو کشید و آن را به غلامش داد.

آهو به اضطراب افتاد که به چراگاه باز گردد، آن حضرت سخنى گفت که ما نفهمیدیم. آهو آرام گرفت.

سپس رو به من کرده فرمود: باز ایمان نمى‌‌آورى؟

عرض کردم: چرا آقاى من! تو حجت خدایى بر مردم.

من از آنچه قبلا گفته بودم توبه کردم، آنگاه رو به آهو کرده فرمود: برو!

آهو اشک ریزان خود را به آن حضرت مالید و به چَرا رفت.

بعدا رو به من کرده، فرمود: مى‌‌دانى، چه گفت؟!

گفتم: خدا و پیامبر و فرزند پیامبر بهتر مى‌‌دانند.

فرمود: آهو گفت: وقتى مرا نزد خود خواندى، به خدمت رسیدم و امیدوار شدم که از گوشتم خواهى خورد؛ اما حال دستور رفتن مرا دادى، افسرده شدم.

(بحارالانوار ج 49، ص 53)

ولادت امام رضا(ع) 

خبر امام رضا(ع) از مرگ و عذاب علی بن أبی حمزه بطائنی(وکیل امام هفتم)

امام(ع) کسانى را که از راه راست به بیراهه رفته‌‌اند، هدایت مى‌‌کند تا به اشتباه خود پى برده، به راه راست برگردند، اما منحرفینِ لجوج، در گمراهى خود باقى مى‌‌مانند.

حسن بن على وَشّاء گفت:

حضرت رضا(ع) روزی مرا در مَرو(خراسان) خواست و فرمود:

ای حسن! على بن أبی حمزه بطائنى[1] امروز از دنیا رفت و او را داخل قبر کردند.

هم اکنون دو ملک داخل قبر او شدند. بدو گفتند: پروردگارت کیست؟

گفت: الله.

گفتند: پیامبرت کیست؟

گفت: محمّد بن عبدالله(صلى الله علیه و آله).

گفتند: امام اوّلت کیست؟

گقت: على بن ابى طالب(ع).

- امام دومت کیست؟

- امام حسن مجتبى(ع).

- امام سومت کیست؟

- حسین بن على(ع).

- امام چهارمت کیست؟

- امام زین العابدین؛ على بن الحسین(ع).

- امام پنجمت کیست؟

- امام محمد باقر(ع).

- امام بعد از او کیست؟

- جعفر بن محمد(ع).

- امام بعد از او کیست؟

- گفت: موسی بن جعفر(ع).

سپس دو فرشته پرسیدند: امام بعد از او کیست؟

در اینجا زبانش لکنت گرفت و گیر کرد. او را شکنجه کردند.

باز سؤال کردند: امام بعد از او کیست؟

- ساکت ماند.

به او گفتند: آیا موسی بن جعفر به تو چنین دستوری داده است؟ آنگاه حربه‌‌اى آتشین بر پیکرش زدند که تا قیامت قبرش مى‌‌سوزد.

حسن بن على وشاء گفت:

از حضرت رضا(ع) جدا شدم و این تاریخ را یاداشت کردم.

پس از مدتى از کوفه خبر رسید که در همان روز بطائنى از دنیا رفته بود و همان ساعت او را دفن کرده بودند.

(بحار ج49، ص589).

ولادت امام رضا(ع) 

هر صبح و شب اعمال شیعیان بر امام(ع) عرضه می‌‌‌‌شود

موسى بن سیار مى‌‌گوید: همراه حضرت رضا(ع) بودم؛ همین که نزدیک دیوارهاى توس رسیدیم، صداى ناله و گریه‌‌هایی شنیدیم. من به جستجوى آن رفتم. ناگهان دیدم جنازه‌‌اى آوردند.

آن حضرت در حالى که پاى از رکاب خالى کرده بود پیاده شد و به طرف جنازه آمد و آن را بلند کرد و چنان بدان چسبید همچون بچه‌‌اى که به مادرش مى‌‌چسبد. آنگاه رو به من کرده فرمود:

«مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ وَلِیٍّ مِنْ أَوْلِیَائِنَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لَا ذَنْبَ عَلَیْهِ»؛

هر کس جنازه‌‌اى از دوستان ما را تشییع کند، مثل روزى که از مادر متولد شده، گناهانش زدوده مى‌‌شود.

بالاخره جنازه را کنار قبر گذاشتند.

امام(ع) از لابلای جمعیت رفت تا میت را مشاهده نموده و دست خود را روى سینه‌‌اش گذاشت و فرمود:

فلانى! تو را بشارت مى‌‌دهم که بعد از این دیگر ناراحتى نخواهى دید.

عرض کردم: فدایت شوم؛ مگر این مرد را مى‌‌شناسى؟ اینجا سرزمینى است که تا کنون در آن قدم ننهاده‌‌اى.

فرمود: ای موسى! مگر نمى‌‌دانى که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه مى‌‌شود؟!!

(مناقب إبن شهرآشوب، ج‏4، ص: 341)

ولادت امام رضا(ع) 

چرا به امام رضا(ع) لقب «ضامن آهو» داده شده است؟

شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) درباره ضامن آهو بودن امام رضا(ع) چنین می‌‌‌‌گوید:

 ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیل سلیطى گفت:

از حاکم رازى، دوست ابوجعفر عتبى شنیدم که می‌‌‌‌گفت: ابوجعفر مرا به عنوان پیک نزد ابومنصور بن عبدالرزاق فرستاد.

روز پنجشنبه برای زیارت امام رضا(ع) از او اجازه خواستم.

او در پاسخ به من گفت: آنچه درباره این مشهد(مرقد امام رضا"ع") برای من اتفاق افتاده، برای شما نقل می‌‌‌‌کنم:

در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، به غارت زائران می‌‌‌‌پرداختم. لباس‌‌‌ها، خرجی، نامه‌‌‌ها و حواله‌‌‌هایشان را به زور از آنان می‌‌‌ستاندم.

روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم.

یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می‌‌‌دوید تا به‌ ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد.

یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی‌‌‌شد.

هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی‌‌رفت و از جای خود تکان نمی‌‌‌خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور می‌‌‌شد، یوز هم او را دنبال می‌‌‌کرد. اما همین که به دیوار پناه می‌‌‌برد، یوزپلنگ باز می‌‌‌‌گشت.

تا اینکه آن که آهو به سوراخ لانه ‌مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد.

من وارد کاروانسرا شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد کاروانسرا شد، کجاست؟

گفتند: آهویی ندیدیم.

آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم.

پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم.

از آن پس، هرگاه که کار دشواری به من روی می‌‌‌آورد، و مشکلی در زندگی پیدا می‌‌‌کردم، بدین مشهد پناه می‌‌‌آوردم، و آن را زیارت و از خدای تعالی در آنجا حاجت خویش را مسئلت می‌‌‌کردم و خداوند نیاز مرا بر طرف می‌‌‌‌کرد.

من از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پسر بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد. من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداوند پسر دیگری به من ارزانی فرمود.

هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم، مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این چیزی است از جمله برکات این مشهد(سلام الله علی ساکنه) که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.

(عیون أخبار الرضا(ع) ، ج‏2، ص285)


 

[1]. على بن ابى حمزه بطائنى از وکیلان و نمایندگان برجسته‌‌ی امام کاظم(ع) و مورد اعتماد جامعه شیعى بود.

با زندانى شدن امام کاظم(ع) اموال بسیارى، مربوط به آن حضرت، توسط شیعیان به على بن ابى حمزه و به دیگر وکیلان حضرت داده شد.

پس از وفات آن حضرت، طمع در این اموال سبب شد که این وکلا، امام کاظم(ع) را آخرین امام معرفى کرده و امامت امام رضا(ع) را انکار کنند و بدین ترتیب مذهب واقفه(هفت امامی) پدیدار گردید. (رجال کشى، ص404)


 



comment گل نوشته شما ()