تسلیت شهادت امام کاظم(ع) همراه مطالبی خواندنی

اثبات امامت امام کاظم(ع) با معجزه

پس از آن که امام جعفر صادق(ع) به شهادت رسید، یکى از فرزندانش به نام عبدالله -که بزرگ ترین فرزند حضرت بود- ادّعاى امامت کرد.

امام موسى کاظم(ع) دستور داد تا مقدار زیادى هیزم وسط حیاط منزلش جمع کنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبدالله فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نماید.

چون عبدالله وارد شد، دید که جمعى از اصحاب و شیعیان سرشناس نیز در آن مجلس حضور دارند.

و چون عبدالله کنار برادر خود امام کاظم(ع) نشست، حضرت دستور داد تا هیزم ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هیزم ها، آتش زیادى تهیه گردید.

تمامى افراد حاضر در مجلس، در حیرت و تعجّب فرو رفته بودند و از یکدیگر مى‌‌پرسیدند که چرا امام موسى کاظم(ع) چنین کارى را در آن محلّ و مجلس انجام مى‌‌دهد.

آن گاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاکره گردید.

پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس هاى خود را تکان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبدالله فرمود: اگر گمان دارى بر این که تو بعد از پدرت امام جعفر صادق(ع) امام و خلیفه هستى، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین.

عبدالله چون چنان صحنه‌‌اى را دید و چنین سخنى را شنید، رنگ چهره‌‌اش دگرگون شد و بدون آن که پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترک کرد.

(اثبات الهداة 3: 196)

 

نشانه هائى از امامت

ابوبصیر نقل می‌‌کند:

روزى به محضر مبارک امام موسى کاظم(ع) وارد شدم و عرضه داشتم: فدایت گردم، امام چگونه شناخته مى‌‌شود و نشانه هاى امامت چیست؟

حضرت فرمود: امامت نشانه‌‌ها و علامتهاى بسیارى دارد:

یکى آن بود که پدرم انجام داد جریان بینا شدن ابوبصیر توسّط امام صادق(ع).

و از طرف خداوند متعال به وسیله حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) منصوب و معرّفى شود، همانطور که امام علىّ(ع) را نصب نمود.

و دیگر آن که آنچه از او در هر موضوعى سؤال کنند، جواب آن را بداند و بتواند پاسخ دهد،

و با مردم از هر قبیله و نژادى و صاحب هر لغتى که باشند، سخن گوید.

سپس افزود: اى ابوبصیر! هم اکنون نشانه اى از آن را مشاهده و ملاحظه خواهى نمود.

آن گاه لحظاتى گذشت، ناگهان شخصى از اهالى خراسان وارد شد و با زبان عربى با حضرت سخن گفت؛ ولى امام(ع) به فارسى و زبان محلّى با آن خراسانى صحبت مى‌‌فرمود.

مرد خراسانى با حالت تعجّب گفت: یا ابن رسول الله! من با شما به زبان عربى سخن مى‌‌گویم؛ لیکن شما به زبان فارسى صحبت مى‌‌فرمائى؟!

حضرت فرمود: اگر ما نتوانیم به زبان فارسى و محلّى با شما سخن گوئیم؛ پس چه مزیّت و فضیلتى بر دیگران داریم.

پس از آن، حضرت به من خطاب نمود و فرمود: اى ابوبصیر! امام به تمام لغات انسانها آشنا است، و نیز زبان تمام حیوانات را مى‌‌فهمد و با آنها سخن مى‌‌گوید؛ و کسى که داراى این مزایا و اوصاف نباشد، امام نیست.

(بحارالانوار 48: 47)

جزاى بد گمانى بشوهر

سلیمان بن عبدالله نقل کند:

روزى با عدّه‌‌اى به منزل حضرت موسى بن جعفر(علیهما السلام) وارد شدیم و در حضور آن حضرت نشستیم.

پس از لحظاتى، زنى را که صورتش به عقب برگشته بود، آوردند و از حضرت خواستند که او را معالجه نماید.

امام کاظم(ع) دست راست مبارک خود را بر پیشانى زن و دست چپ را پشت سر او نهاد و سر و صورت او را به حالت طبیعى برگرداند؛ و زن سالم شد.

سپس حضرت، زن را مخاطب قرار داد و فرمود: مواظب باش بعد از این مرتکب چنین خلافى نشوى.

افراد در مجلس سؤال کردند: یا ابن رسول الله! این زن چه کار خلافى را انجام داده، که دچار این عقاب شده است؟

امام(ع) فرمود: نباید راز او فاش گردد، مگر آن که خودش مطرح کند.

هنگامى که از زن سؤال شد که چه عملى انجام داده بودى؟

گفت: شوهرم غیر از من همسر دیگرى دارد و هر دو در یک منزل هستیم.

در حالى که هووى من پشت سرم نشسته بود، من بلند شدم تا نماز بخوانم. شوهرم حرکت کرد و رفت.

من گمان کردم پیش آن همسرش رفته است. پس صورت خود را برگرداندم تا ببینم چه مى‌‌کنند. هوویم را تنها دیدم و شوهرم حضور نداشت.

و چون چنین گمان خلافى را نسبت به شوهرم انجام دادم، به آن مصیبت گرفتار شدم.

و اکنون به دست مبارک مولایم، آن عقاب برطرف شد و توبه کردم.

(بحارالانوار 48: 39)

/ 0 نظر / 28 بازدید