تبریک عید ولادت رسول خدا(ص) و امام صادق(ع)، با مطالبی ناب

از آنجا که متأسفانه آنچه اکنون در بین بسیاری از مسلمانان کم رنگ شده است، خوی و رفتار نبوی است، دنبال مطلب و داستانی بودم که بازگو کننده برخی اخلاق و رفتار نبیّ مکرم اسلام باشد. در این بین به مطلب زیر برخورد کردم که واقعا جالب، مفید، و ارزشمند بود. امیدوارم مفید و البته مورد عمل واقع شود.

 

 

گوشه‌‏‌‌اى از اخلاق عظیم پیامبر(ص)، نیاز اصلی امروز جامعه اسلامی

روزهاى بس شیرین و به‏ یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر را نمى‌‌‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص ‏توصیف و تعریف کرد. او هرگز در این واژه‏‌‌ها نمى‌‌‏گنجد و فراتر از آن است.

انسان‏ کاملى که به مقتضای «لَولاکَ لَمَا خَلَقتُ الافلاکَ‏»، تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفرید و اگر او نبود، هیچ چیز نبود.

انسانى که تا «قاب قوسین أو أدنى» بالا رفت و به جایى رسید که ‏جبرئیل آن ملک مقرب و واسطه‌‌ی وحى الهى به آنجا هرگز نرسد:

چنان گرم در تیه قربت براند *** که در سدره جبریل از اوبازماند

بدو گفت سالار بیت‌الحرام *** که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی *** عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند *** بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سر مو فراتر پرم *** فروغ تجلی بسوزد پرم

ولى رسول الله رفت و به جایى رفت که نه در خرد آید و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال! اوست کسى که ‏خدایش درباره‏‌‌اش فرمود: «و إنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظیمٍ‏».

پس ما به جاى‏اینکه حرفى بزنیم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى‌‌‏رساند چرا که جز آفریده‏‌‌اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت؛ «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَنِی إِلَّا اللهُ وَ أَنْتَ، وَ مَا عَرَفَکَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَا»، پس رواست که لب فرو بندیم و سخن از خود کمتر گوئیم.

بیائیم در این سخن ربّانى که پیامبر(ص) را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظیم معرفى مى‌‌‏کند بیاندیشیم و از زبانِ روایت، نمى‌‌ از این ‏اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به  کار بندند و از رسول الله الگوى زندگى بگیرند که قرآن فرمود: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة‏».

جمله‏‌‌هایى کوتاه(برداشت شده از قرآن و احادیث) در منش و روش زندگى حضرت بیان مى‌‌‏شود که هم ‏برکت است و پُرمایه برکتى است و هم برنامه بِه زیستى وخداپسندانه:

1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روایت او را «خاضع الطرف‏» مى‌‌‏نامد، یعنى به زمین نگاه مى‌‌‏کرد و سر را کمتر بالا مى‌‌‏برد، این چنین با وقار و متین، با ادب و فروتن.

چنان ‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بیشتر سرفرود  مى‌‌‏‌‌آورد و کمتر سر را بلند مى‌‌‏کرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى‌‌‏دید و لحظه‏‌‌اى ‏بلکه کمتر از لحظه‏‌‌اى هم از یاد و ذکر خدا غافل نبود.

2- یکى دیگر از نشانه‏‌‌هاى بارز تواضع و خوى نیکویش این بود که ‏به هر که مى‌‌‏رسید، پیشقدم در سلام کردن بر او بود.

سلام که خود تحیّت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى‌‌‏کرد و قبل از آنکه دیگرى بر اوسلام کند، او خود سلام مى‌‌‏کرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى‌‌‏کرد که آن ‏فرد بزرگ است ‏یا کوچک، دانشمند است ‏یا بى‏سواد، ثروتمند است ‏یا فقیر.

آرى حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظه‏‌‌هاى‏اسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و... سلام مى‌‌‏کرد و او با اینکه بزرگترین از هر نظر بود، بر کوچکترین انسانها از هر نظر سلام مى‌‌‏کرد و بیشتربراى اینکه ما را به این سنت‏ حسنه‏ تشویق کند مى‌‌‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یک حسنه.

3 - پیامبر هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‌‌‏گفت، و اگر سخنى مى‌‌‏گفت ‏بیشتر جنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى‌‌‏آموخت و یا به معروف وخیرى امر مى‌‌‏کرد و یا از شر و منکرى مردم را باز مى‌‌‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند بود و یک کلمه، نه، بلکه یک حرف، پوچ و بى‌‌‏ارزش نبود، زیرا خوب مى‌‌‏دانست که: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ‏

 رَقِیبٌ عَتِید».

وانگهى پیامبر أسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پیامبر کسى‏است که نخستین آفریده پروردگار، نور مبارکش است: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِی‏». پس، از این نورِ کامل چیزى تراوش نمى‌‌‏کند جز نور، و هر چه مى‌‌‏گوید، گفته‌‌ی خداست «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏» .

4 پیامبر(ص) هرگز از ذکر خدا غافل نمى‌‌‏شد. در روایت است: «لَا یَجْلِسُ وَ لَا یَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِکْر» او نمى‌‌‏نشست و برنمى‏‌‌خاست جز با ذکرو یاد خدا.

پیامبر در هر آن، قرین و همنشین ذکر خدا بود، چه بر زبان آوَرَد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس ‏مى‌‌‏دانست و اعلام مى‌‌‏داشت که اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذکرى‏ از اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‌‌‏خندید از تبسم تجاوز نمى‏کرد؛ «جُلُّ ضِحْکِهِ التَّبَسُّم‏»، زیرا قهقهه و خنده‌‌ی با صدا، با شئون‏ انسان مؤدب، منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به أشرف‏ مخلوقات.

5- یکى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود که هر وقت ‏وارد مجلس مى‌‌‏شد، هر جا که جاى خالى بود مى‌‌‏نشست، مانند ما خودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیال ‏مى‏کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسانِ والا مى‏نشیند والا است، نه آنکه هر انسانی که در جاى والا نشیند، والاست.

عزیزانم! قطعا این از تواضع است که انسان در جایى که خالى‏ است ‏بنشیند و هرگز منتظر نباشد که دیگران در برابرش قد علم ‏کنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت ‏بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تکبر، که باید زدوده شود و گاهى بلکه بیشتر به خاطر عقده‏‌‌هاى درونى و محرومیت‏‌هاى دیرینه‏ است که شخص مى‌‌‏خواهد از این راه، خودى را نشان دهد!

6- پیامبر آرام و آهسته سخن مى‌‌‏گفت و هیچگاه فریاد نمى‌‌‏زد و صدا را بلند نمى‌‌‏کرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى ‏برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسى در مجلس پیامبر بلند سخن نمى‌‌‏گفت «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِک‏‏» و دستور هم همین بود که ‏کسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی»، و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‌‌‏گفت، لذا مجلسش بسیار آرام و با وقار بود که حتى صداى به هم زدن بال‏ پرنده به گوش مى‌‌‏رسید.

7- «لَا یَقْطَعُ عَلَى أَحَدٍ کَلَامَه‏»؛ هرگز سخن کسى را قطع نمى‌‌‏کرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‌‌‏داد و پس از تمام ‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‌‌‏گفت. چنان اصحابش را تربیت کرده ‏بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى‌‌‏شد، تمام حاضران ساکت ‏مى‌‌‏شده و سراپا گوش مى‌‌‏شدند «کَأَنَّ عَلَى رؤُوسِهِمُ الطَّیْر»، و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‌‌‏شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هر یک به نوبت ‏حرف مى‌‌‏زد.

8- نکته دیگرى که بسیار جالب و ارزنده است و باید مد نظر قرارگیرد این است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه‏ مى‏کرد «وَ کَانَ یُسَاوِى فِى النَّظَرِ وَالاستِمَاعِ لِلنَّاسِ‏»

و باید سخنگویان محترم این مطلب را دقت کنند که در حال حرف زدن یکسان و مساوى به این طرف و آن طرف نگاه کنند، زیرا این نکته‌‌ی ‏ظریف اخلاقى است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن) انسان‏ فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد، که ‏امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یکسان‌‌‏نگرى حفظ شود.

به راستى که چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که ‏بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزدیکتر کند.

9- «یُجَالِسُ الْفُقَرَاءَ وَ یُؤَاکِلُ الْمَسَاکِین‏» او نه تنها با مالداران و دارایان مجالست مى‌‌‏کرد، بلکه با فقرا و مستمندان نیز همنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با  فقرا بیشتر لذت مى‌‌‏برد و اگر با ثروتمندان مى‌‌‏نشست ‏به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.

10- هرگاه پیامبر مى‌‌‏خواست ‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى‌‌‏داد، یعنى در آینه مى‌‌‏نگریست و موهاى خود را شانه مى‌‌‏زد و چنین در روایت آمده‏ است: «کَانَ یَنْظُرُ فِی الْمِرْآةِ وَ یَتَمَشَّط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تمیز و مرتب مى‌‌‏پوشید و محاسن مبارک را شانه مى‌‌‏زد بلکه پیوسته ‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‌‌‏شد.

بگذریم ‏که خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‌‌‏کرد، که همواره از عطر نیز استفاده مى‌‌‏نمود.

راوى مى‌‌‏گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‌‌‏شدیم، زیرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‌‌‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‌‌‏شدیم.

خود حضرت نیز مى‌‌‏فرماید: «إِنَّ اللهَ یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّل‏»؛ خداوند دوست دارد که بنده‌‌‏‌‌اش هرگاه ‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و آرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است، نه مانند برخى ساده لوحان که با موهاى ژولیده و لباس نامرتب مى‌‌‏آیند و خیال مى‌‌‏کنند این از زهد است. نه! این از زهد اسلامى کاملا به دور است. زهد این است که به ‏دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینکه صوفى منشانه زندگى کنیم و ژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

11- پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى‌‌‏پذیرفت که شخصى همراه و همگام او پیاده راه رود. از او مى‌‌‏خواست که بر مرکبش در کنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‌‌‏کرد یا امکان نداشت، به او مى‌‌‏فرمود: از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم.

این چه عظمت ‏و بزرگوارى است انسان‏‌‌ها را سرگردان مى‌‌‏کند و به حیرت وامى‌‌‏دارد.

12- اگر سه روز مى‌‌‏گذشت و دوستش یا برادر دینى‏اش را نمى‌‌‏دید، از حال او سؤال مى‌‌‏کرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى‌‌‏کرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‌‌‏نمود و به زیارتش مى‌‌‏رفت ‏و اگر بیمار بود به عیادتش مى‌‌‏شتافت.

13- پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمى‏کرد که هرگاه کسى بر او وارد مى‌‌‏شد، حضرت متکا و پشتی خود را به او مى‌‌‏داد و اگر نمى‌‌‏پذیرفت آنقدر اصرار مى‌‌‏کرد تا قبول کند.

14- حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، براى اینکه حاضرین از دیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‌‌‏کرد و لطیفه‏‌‌اى در حد میزان شرعى مى‌‌‏گفت که هیبتش حاضران را به‏ وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژه ‏اگر مى‌‌‏یافت که یکى از یارانش ناراحت و غمگین است‏ با او شوخى ‏مى‏کرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آنگونه با افراد سخن‏ مى‏گفت که مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود.

در روایت‏آمده است: «و کان یخاطب جلسائه بما یناسب‏» و به اندازه عقل و درکشان با آنان سخن مى‌‌‏گفت و مى‌‌‏فرمود: «ما پیامبران ماموریت‏ داریم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم‏».

15- مى‌‌‏فرمود: «مِنْ أَخْلَاقِ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ الْبَشَاشَةُ إِذَا تَرَاءَوْا وَ الْمُصَافَحَةُ إِذَا تَلَاقَوْا»؛ از اخلاق نیکوی پیامبران و رادمردان؛ خوشروئى است هنگام دیدار است و مصافحه و دست‏‌‌دادن به یکدیگر است هنگامى که با هم ملاقات مى‌‌‏کنند. لذا هر وقت ‏پیامبر مسلمانى را مى‌‌‏دید، فورا با او مصافحه مى‌‌‏کرد و به او دست ‏مى‏داد و بر این امر بسیار تاکید مى‌‌‏نمود. در روایت است که‏ هرگاه دو مؤمن به هم مى‌‌‏رسند و مصافحه کنند، گناهانشان مى‌‌‏ریزد مانند برگ درختان(در فصل خزان).

این بود چند جمله کوتاه ولى پر فایده از سیره و منش‏‌ پیامبرخدا(ص) که براى استفاده عموم عرض شد تا شاید در این هفته وحدت ‏به کار گیریم و با هم پیوند صلح و صفا بندیم و دلها را از رشک وحسد و زیغ و رین پاک کنیم و گذشته‌‏‌‌ها را به خاطر خدا نادیده‏ بگیریم و از لغزش‌‏هاى برادرانمان بگذریم(که خود نیز بسیار لغزش‏داریم) و وحدت را نه در سخن و گفتار، که در عمل و کردار اجرا کنیم و قلبها را از کینه و عداوت دور سازیم و با هم چنانکه خدا و رسولش خواهد، برادروار زندگى کنیم و اگر از دیگرى انتقاد داریم تلاش کنیم که انتقادمان سازنده و برادرانه باشد، نه کینه ‏توزانه و انتقام‏گرانه.

باشد که روح رسول الله(ص) و روح فرزندش‏ روح‏ ‌‌الله(ره) از ما خشنود گردد و کشورمان رنگ صفا و محبت ‏به خود گیرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را کنارگذارند و ولىّ حمیم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجدیدکنیم.

(منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 222 [با اندک تصرفات تکمیلی])

 

امام صادق(ع) اینگونه روز خود را سپری می‌‌کرد

روزى از امام صادق(علیه‌‌السلام) سؤال کردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى‌‌فرمائى؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و رکن اساسى سپرى مى‌‌نمایم:

مى‌‌دانم آنچه که روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى‌‌گردد.

مى‌‌دانم داراى وظائف و مسئولیّت‌‌هائى هستم، که غیر از خودم کسى توان انجام آن‌‌ها را ندارد.

مى‌‌دانم مرا مرگ در مى‌‌یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى‌‌رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.

و مى‌‌دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حرکات خود باشم.

(مستدرک الوسائل12: 172)

 

هیچ کار حلالی، برای هیچکس عار نیست

هرگاه که امام جعفر صادق(علیه‌‌السلام) در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول کشاورزى و کارگرى مى‌‌بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى‌‌کردند، عرضه مى‌‌داشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته‌‌‌‌اید؟! اجازه فرمائید تا ما کمک کنیم و شما استراحت نمائید؟

حضرت در جواب مى‌‌فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه‌‌مندم که خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید که با دست خود زحمت مى‌‌کشم و کار مى‌‌کنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته‌‌ام.

/ 8 نظر / 68 بازدید
اصغری

سلام [گل][گل][گل][گل] وب عالی داری. اگر می خواهی به وب ما نیز سر بزن تا تبادل لینک کنیم. ممنون

انجمن جلال آل احمد

سلام. عیدتون مبارک... خوشحال میشیم مطالب تحلیلی ما را مطالعه بفرمایید... [گل]

لاله های سرخ زینبی

با سلام امیدواریم روزی فرارسد که همه ما لیاقت از سیره و اخلاق نبی مکرم اسلام تبعیت کرده و اون را سرلوحه کارها و رفتارهایمون قرار دهیم یا زینب کبری علیه السلام

دلتنگی با خدا

یکی از خصلت‌های انسان‌ نیکی کردن به یکدیگر است و از ویژگی‌های اخلاقی این است که انسان این نیکی کردن خود به دیگران را اندک شمارد و نیکی دیگران به خود را زیاد به شمار آورد. برای نیکی کردن هرگز نباید بر سر سایرین منت بگذاریم. چرا که این منت باعث کاهش محبت و نقصان زندگی می‌شود. امام کاظم (ع) می‌فرمایند: ای هشام! امیرمومنان (ع) همیشه می‌گفت:... عقل کسی کامل نشود مگر این‌که چند خصلت در او پدید آید:... (از جمله این‌که): کار نیک اندک دیگران را زیاد شمارد و کار نیک فراوان خود را اندک. امام رضا (ع) فرموده‌اند: اندک نیکی را از دیگران زیاد بدانید و نیکی فراوان خویش را اندک شمارید. همچنین از دیگر ویژگی‌های اخلاقی این است که انسان‌ها لغزش‌های دیگران را کوچک شمارند و لغزش‌های خود را بزرگ. در این رابطه امام صادق (ع( فرموده‌اند:... هر کس لغزش‌های خویش را کوچک شمارد، لغزش‌های دیگران را بزرگ انگارد و هر کس لغزش‌های دیگران را خرد ببیند، لغزش‌های خود را بزرگ شمارد. پی‌نوشت: تحف‌العقول /326 بحار 78/336 بحار 78/202

مهدی فرخی

بی شک پرداختن به سیره‌ی نبوی و استفاده از گفتارها و کردار آن بزرگواران میتواند چراغ راه انسان‌های کنونی باشد و ما را از لغزش‌ها نجات بخشد. اکنون کشورهای غربی به جنگ اسلام و مسلمین آمده اند و با شعار آزادی بر سرمایه ها و اعتقادات ما و عزیزترین انسان‌های روی کره‌ی خاکی توهین میکنند. به رسول اسلام توهین می‌کنند همان رسول رحمتی -که به ما یاد داد کرامت انسان‌ها را پاس داریم و با دیگر پیامبران الهی با احترام رفتار کنیم.

daniyal

سلام با تشکر از شما وبلاگتون عالیه از نظرتون در وبلاگم منونم