پاسخ به شبهات دکتر یوسف القرضاوی بر ضد شیعه

توجّه توجّه: دوستان گرامی و عزیزم؛

قبل از آغاز به خواندن و مطالعه این مطلب، ممکن است این مطلب اندکی طولانی به نظر برسد.

لذا توصیه می‌کنم اگر زیاد اهل مطالعه متنهای طولانی و استدلالی نیستید، این مطلب را در سیستم خود ذخیره کنید، سپس روزی یک بحث از آن یا چند صفحه از آن، و خلاصه با توجه به علاقه و سلیقه خودتان، مقداری از آن را مطالعه کنید. چون هم مطلبی علمی و مفید برای جوانان و شیعیان است و هم استدلالی و برهانی است.

هر چند بنا به گفته برخی دوستان، با توجه به اهمیت موضوع، و شیوه طرح بحث(که به سبکی زیبا مطرح شده)، و نمونه این بحث را در مورد شبهاتی در مورد حضرت مهدی(ع) قبلاً در اینجاقرار داده بودم، پس از شروع آن، تا پایان آن از پای سیستم تکان نخورده‌اند.

امیدوارم برای شما عزیزان نیز مفید باشد و با حوصله تا پایان، آن را مطالعه فرمایید.

باز هم توصیه می‌کنم در صورتی که فرصت خواندن آن در کامپیوتر را ندارید، آن را پرینت کنید و اندک اندک آن را با دقت مطالعه کنید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، وصلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا حبیب قلوبنا وطبیب نفوسنا أبی القاسم المصطفی محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم وعلی أهل بیته الطّیّبین الطّاهرین، صلاةً ترغمُ انوفَ الجاحدین الّلهمّ وفّقنا للعلم و العمل به.

اصل مطلب

مدّتی است که در جهان اسلام بحثی مطرح شده، که بحث روز شده است. نکاتی را در رابطه با این بحث عرض می‌کنیم.

یکی از علماء مشهور اهل‌سنّت؛ دکتر شیخ یوسف القرضاوی سخنانی را مطرح کرده که نیاز است انسان به این مطالب نگاه انتقادی داشته باشد.

سخن اوّل

ایشان ابتدا در روز سیزدهم ماه مبارک  رمضان با روزنامه‌ی «المصری الیوم» [شماره ۱۵۴۹ مورخ ۹/۹/۲۰۰۸م] مصاحبه‌ای دارد. در این مصاحبه، مصاحبه کننده یک سؤالِ از پیش طرّاحی شده‌ای، که مناسبت با مباحث قبلی هم ندارد، از آقای قرضاوی سؤال می‌کند. سؤال این است که: «شما خطر گسترش وهّابیت را در جهان اسلام بیشتر می‌دانید یا خطر گسترش تشیع را؟»

جناب آقای قرضاوی بدون این‌که از خطر وهّابیت هیچ حرفی بزند این جور پاسخ می‌دهد که: «من خطر گسترش تشیع را در جهان اسلام به عنوان یک خطر بزرگ می‌دانم». برای این مسئله توضیحاتی مطرح می‌کند و می‌گوید: «فی محاولتهم غزو المجتمع السنّی و هم مهیئمن لذلک بما لدیهم بالملیارات بل بالبلیارات و کوادرَ مدبَرَ علی التبشیر بالمذهب الشیعی فی البلاد السنّی»؛ امروز خطری که کیان اسلام را تهدید می‌کند این است که ایرانیان با میلیون‌ها بلکه بیلیاردها دلار ثروتی که در اختیار دارند هجوم گسترده‌ای را به مجتمع سنّی با کادرهای تربیت شده و آماده برقرار کرده‌اند.

و مثال می‌زند می‌گوید: «و للاسف وجدتُ مؤخّراً مصریین شیعی، ما کان یوجد شیعی واحد فی مصر الآن موجودونَ فی الصُحُف علی الشاشات و یجهرون بتشیعهم و افکارهم» در مصر از زمان صلاحُ الدین ایوبی تا امروز هیچ شیعه‌ای نبوده است ولی متأسّفانه امروز می‌بینیم که شیعیان زیادی در مصر بروز کرده‌اند و در روزنامه‌ها، در تلویزیون‌ها، در میدان ماهواره‌ها ما شیعیان مصری زیادی را مشاهده می‌کنیم که جهر به تشیع دارند و افکارشان را مطرح می‌کنند.

بعد می‌گوید من از علماء اهل‌سنّت می‌خواهم با یکدیگر هم‌آهنگ بشوند «و مواجهة هذا الغزو» برخورد کنند با این هجومی که شیعه در بلاد تسنّن شروع کرده «لأنّی وجدّتُ أنَّ کُلَّ البلاد العربیة حَزَّت من الشیعة» طوری که من می‌بینم تمام کشورهای عربی از شیعیان دچار تشتّت شده‌اند «مصر، سودان، مغرب، جزائر و غیرُها فضلاً عن مالیزیا، اندونزیا، نیجیریا» هجمه‌ی شیعه همه‌شان را دچار کرده و باید علماء اهل سنّت با یکدیگر متکتّف و هماهنگ بشوند و جلوی این غزو شیعی را بگیرند.

سخن دوّم

سخن دوّمی که قرضاوی در بیانیه‌اش که در 17 رمضان منتشر شد پیگیری می‌کند این است که می‌گوید حدیثی از پیامبر گرامی اسلام داریم که «سَتَفرُقُ اُمَّتی علی ثلاث و سبعینَ فرقه» امّت من به زودی حدود 73 فرقه می‌شوند «کُلُّها هالکةٌ أو ضالّة» همه‌شان هلاک‌اند، دچار گمراهی‌اند الّا یک فرقه. قرضاوی می‌گوید من این تعدّد فِرَق را بر طبق این روایت قبول دارم، همه‌ی این فرقه‌ها مسلمان‌اند امّا همه‌شان الّا یک فرقه دچار هِلاکت وگمراهی‌اند و با کمال جرأت اعلام می‌کند «وَ نَحنُ أهلُ السنّة و الجماعة نوقِنُ بأنَّنا وَحدنا الفِرقََةُ الناجیة» در بین همه‌ی این فرقه‌ها فقط ما اهل‌سنّت فرقه‌ی ناجیه هستیم و دیگران همه هالک و ضالّند(گمراهند). به این معنا که می‌خواهد بگوید و لو قرائت‌ها از دین مختلف است، امّا حقّ در بین این قرائت‌ها یکی است، تصریح می‌کند «لِأنَّ الحقَّ لایتَعَدَّد» حقّ متعدّد نیست و قرائت حقّ، همان قرائت اهل‌‌‌سنّت و جماعت است و لذا با صراحت، شیعه را هالک و ضالّ و اهل بدعت می‌داند.

خوب چه چیزی باعث شده است که شیعه، اهل هِلاکت و ضلالت(گمراهی) باشند؟

سخن سوّم(بدعت‌های نظری و عملی شیعه)

آقای قرضاوی می‌گوید شیعیان بدعت‌های فراوان عملی و نظری دارند:

[در باب بدعتهای نظری]او می‌گوید شیعه:

1- قائل به وصایت امیرمؤمنان علی(علیه‌ا‌لصلاةوالسلام) است؛

2- قائل به عصمت ائمّه(ع) است؛

3- قائل به علم غیب برای ائمّه(ع) است؛

4- قائل به سبّ(ناسزای) صحابه است.

[و در باب بدعت‌های عملی شیعه] او به زعم خودش به دو بدعت مهم اشاره می‌کند:

بدعت عملی اوّل: می‌گوید «تجدیدُ مأسات الحسین کلَّ عامٍ و قد مضی علی المصیبةِ أکثَرَ مِن ثلاثةَعَشَرَ قرونا» شیعیان هر سال مصیبت عاشورا و امام حسین را تجدید می‌کنند، جمعیت‌های عظیمی در جریان عاشورا شرکت می‌کنند و این تجدید مصیبت امام حسین در هر سال بدعت است. در حالی که بیش از 13 قرن از این مصیبت گذشته است، چرا اینقدر شیعه برحادثه‌ی عاشورا و بر بزرگداشت عملی آن اصرار دارد؟ و جالب این است که اضافه می‌کند: «وَ لِماذا لَم یعمَل ذلِکَ فی قَتلِ والِدِه؟» چرا شیعه در شهادت حضرت امیر(ع) اینکار را انجام نمی‌دهد، با اینکه امیرمؤمنان(ع)، اعظم از امام حسین(ع) است.

بدعت عملی دوّم: می‌گوید شیعه در کنار مزارات اهل‌بیت به زیارت می‌روند، آنجا توسّل و استغاثه و مسح قبور و امثال اینها دارند، اعمالی که اینها همه بدعت و جزء آموزه‌های دینی نمی‌باشد. به تعبیر دیگر می‌گوید: «وَ مِن ذلِکَ الشِرکیات عِندَ المزارات و المقابر الّذی دُفِنَ فیها آلُ البیت» از بدعت‌های عملی شیعه این شرکیاتی است که در نزد مزارات و قبرهایی که اهل‌بیت در آنها دفن شده‌اند از شیعه بروز می‌کند.

قرضاوی این دو بدعت عملی را به عنوان شاه فرد بدعت‌های عملی شیعه در نوشته‌های خودش بر می‌شمارد.

چند مطلب در رابطه با سخنان قرضاوی

خوب این سخنان اگر از حلقوم یک عالم وهّابی و سلفی شنیده می‌شد خیلی سخت نبود زیرا آنها همیشه از این حرف‌ها می‌زنند. ولی متأسّفانه از زبان کسی که به تعبیر خودش نیم قرن است داعی تقریب بین شیعه و اهل‌سنّت است خارج شده است. این حرف‌ها بالاخره حرف‌های عجیبی است. لذا چند مطلب باید در مطالب قرضاوی مورد دقّت و تأمّل قرار بگیرد:

مطلب اوّل

امروز اسلام و مسلمانان از دو ناحیه مورد هجوم است:

1- دشمنان خارجی و در رأس آن‌ها استکبار جهانی با اهانت به دین و قرآن و ساحت مقدّس رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمین هستند.

2- جاهلانِ متحجّر و تکفیریانِ متعصّب که در جبهه‌ی داخلی فعّالیت می‌کنند و بین مسلمانان تفرقه می‌اندازند.

این سخنان قرضاوی را متأسّفانه در ادامه‌ی این عمل متحجّران و تکفیریان می‌دانیم و متأسّفیم که شخصیتی مثل قرضاوی که بیش از نیم قرن دعوت به تقریب را در پرونده دارد این سخنان را به زبان رانده است. البته امیدواریم ایشان با دقّت بیشتر در اخباری که اطرافیان برای او نقل می‌کنند تجدید نظری در گفته‌های اخیر خودش داشته باشد.

مطلب دوّم

در رابطه با سخنان قرضاوی باید به چند نکته اشاره کرد:

نکته‌ی اوّل

شما در گذشته‌های دور در مصاحبه‌ای که با روزنامه‌ی «الشعبِ» الجزایر داشتید وقتی از حدیث «سَتَفرُق» از شما سؤال کردند گفتید: «من این حدیث را قبول ندارم به خاطر این‌که مضمون این حدیث سبب افتراق و جدایی بین امّت است». چگونه امروز بنیان اهل بدعت دانستن یک گروه عظیم از مسلمان‌ها و فرقه‌ی ناجیه دانستن خود را مستند به این حدیث می‌کنید؟

نکته‌ی دوّم

شما در ذیل توضیح این‌که «چرا اهل‌سنّت را فرقه‌ی ناجیه می‌دانید؟» تعلیلی ذکر می‌کنید: «لِأنَّ الحقَّ لایتَعَدَّد».

خوب آیا ما حقّ داریم از جناب‌عالی سؤال کنیم که این علّت جالبی که برای فرقه‌ی ناجیه دانستن اهل‌سنّت و بدعت و ضلالت دیگران دارید که حقّ متعدّد نیست این تعلیل فقط در این زمان و در مسارعه‌ی بین شیعه و اهل‌سنّت جاری است یا نه در همه‌ی ازمنه چنین تعلیلی جاری است؟

آیا اجازه داریم از شما بپرسیم در جنگ جمل و صفّین که دو گروه در مقابل هم قرار گرفتند و با یکدیگر نبرد ‌کردند وضعیت چگونه بود؟

آیا می‌توانیم بگوییم در آن زمان نیز مولا امیرمؤمنان(ع) فقط بر حقّ بوده‌اند و در مقابل این حقّ عدّه‌ای که در مخالفت با حضرت قیام کردند، در مقابل حضرت ایستادند و جنگ را آغاز کردند آنان هالکند و ضالّ‌ و اهل بدعت‌ چون «إنَّ الحقَّ لایتَعَدَّد»؟

و آیا ما جُز این کلام را در رابطه با مخالفان امیرمؤمنان علی علیه الصلاة و السلام می‌گوییم که شما به ما هجوم می‌کنید که «چرا صحابه را تقدیس نمی‌کنید و یا آن‌ها را تنقیص می‌کنید؟»

نکته‌ی سوّم

شما آن‌چنان از اهل‌سنّت و جماعت سخن می‌گویید که گویی یک گروهی هستند که در تمامی اصول و فروع اعتقادی و فقهی وحدت نظر دارند و هیچ‌گونه اختلافی در بینشان نیست که می‌گویید: «نَحنُ أهلُ السنّة نوقِنُ بِأنَّنا وَحدَنا الفِرقَةُ الناجیة».

در حالی‌که آقای قرضاوی شما بهتر می‌دانید که در بین اهل‌سنّت و جماعت مذاهب متعدّده‌ی عقائدی و فقهی وجود دارد. اختلافات فراوان عقیدتی و فقهی‌ای که در بین اهل‌سنّت وجود دارد قابل انکار نیست. از این طرف حقّ هم که یکی بیشتر نیست. آیا شما تمام مخالفان عقیده و فقه خود را با همین استدلال که «إنَّ الحقَّ لایتَعَدَّد» هالک و ضالّ می‌شمارید یا فقط نسبت به شیعه این عقیده را دارید؟

دو اختلاف مهمّ میان اهل سنّت

به همین مناسبت به دو اختلاف مهم که هم‌اکنون بین علماء اهل‌سنّت و جماعت وجود دارد اشاره می‌کنم تا بعد ببینیم قضاوت آقای قرضاوی نسبت به دو طرف این اختلاف چیست:

اختلاف اوّل

اختلاف عقیدتی مهمّی که هم‌اکنون بین سلفیه و وهّابیت از یک طرف و سایر علماء معاصر از طرف دیگر در بحث صفات الهی مطرح است.

ابن‌تیمیه و جمعی از علماء معاصر اهل سنت مثل بِن‌ باز و بِن ‌جبرین که تمام نظرات عقیدتی ابن‌تیمیه را می‌پذیرند و سایر علماء سلفیه و وهّابیت اینان تصریح می‌کنند که خداوند را با چشم سر می‌توان دید.

به چند مثال دقّت کنید:

1- ابن‌تیمیه که او در کتاب «تَلبیسُ الجهمیة فی تأسیس بِدَعِهِمُ الکلامیة» در جزء هفتم، صفحه290 آنگاه که حدیثی را از قُتادة از عِکرِمَه از ابن عبّاس نقل می‌کند که «قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم رأیتُ ربّی فی صورةِ شابٍّ اَمرَد لَهُ وَفرَةُ جَعدِ قِطَطٍ فی رَوضَةٍ خَضراء» تصریح می‌کند و می‌گوید: «فَیقتَضی أنَّها رؤیةُ عَینٍ کَما فی الحَدیث الصحیحِ المرفوع عَن القُتادَة عَن عِکرِمَه عَن اِبنِ عَبّاس»؛ که در اینجا ابن تیمیه تصریح می‌کند که خدا را می‌توان با چشم سر دید.

2- شیخ ابوزهره در کتاب «ابن‌تیمیة»، صفحه‌ی 322 می‌نویسد: «انّ ابن تیمیة یقرّر انّ مذهب السلف هو اثبات کلّ ما جاء فی القرآن من فوقیة و تحتیة و استواء علی العرش وجه و ید و محبة و بغض و ما جاء فی السنة من ذلک ایضاً من غیر تأویل و بالظاهر الحرفی لله تعالی».

3- ابن قیّم شاگرد بزرگ ابن‌تیمیة در قصیده‌ی نونیه‌ی خودش این‌چنین تجسیم را برای خداوند اثبات می‌کند:

اللهُ فوقَ العرش فوقَ سمائِهِ                     سُبحانَ ذی الملکوت و السلطان

وَ لعرشه مِنهُ اَطیـطُ مِثلُ ما                     قد أطّ رحل الـراکب العجـــلانِ

[کتاب «شرح قصیده ابن قیم» جلد 1، صفحه‌522، احمد ابن ابراهیم بن عیسی].

و در مقابل؛ جمعی از اندیشمندان اهل سنّت و تمامی علماء شیعه می‌گویند که رؤیت خداوند به گونه‌ی «رؤیةُ عَین» مستلزم تجسیم(جسم دانستن خدا) است. خداوند باید جسم باشد تا بتوان او را با چشم سر دید. تجسیم مستلزم تَحَیز و مکان داشتن است. اگر خداوند در یک مکانی است و دیده می‌شود آن وقت یا همیشه در آن‌جاست «کالعَجوزِ القاعد» یا نه متحرّک است و از این مکان به آن مکان می‌رود. اگر متحرّک است اثباتُ الحَرِکة لله است. و جمعی از بزرگان اهل‌سنّت مثل قاضی ابوبکر باقِلانی در «تمهیدُ الأوائل و تلخیصُ الدلائل»، سیف الدین آمُدی در «غایةُ المرام فی علمِ الکلام»، ابن مُعلّم قُرَش

/ 21 نظر / 95 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داریوش (استیف)

گر با زبان فرشتگان هم سخن می گفتم و تو همچنان دل خود را سخت می ساختی باز کلام من در تو تاثیر نخواهد داشت و اول از همه دعا می کنم تا محبت که عیسی مسیح برایمان انجام داد بر تو مکشوف شود... اگر میبینی که برخی از نظراتتان گذاشته نمی شود پوزش می طلبیم و به این دلیل که در چارچوب زوایا ی دید ما نیست چون منظور این وبلاگ شرکت در مباحثات نیست بلکه رساندن خبر خوش نجات در عیسی مسیح به همگان است و شهادت ها و زندگی افرادی که به جمع ملکوتی ها پیوشتند می اوریم و یا برکاتی که دریافت می کنیم برای شما بازگو می کنیم... و در آخر دعای خیر و برکت در نظر خداوندمان همراهت باشد....به نام عیسی خداوند آمین. داریوش[گل]

سید(افق احکام)

سلام خسته نباشی واقعا که استفاده کردم ممنون راستی به روز هستم اگه وقت کردی ممنون می شم تشریف بیاری و نظر هم بدی که چه بهتر موفق باشی[گل][گل][گل]

استاذنا

یکی از نويسنده معروف برزيلي مي نويسد: «گيلبرتود نوچي تصويري بسيار عالي از رفتار ما ارائه مي كند به گفته او انسانها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مي روند، با يك سبد در جلو و يك سبد در پشت در سبد جلو صفات نيك خود را مي گذاريم و در سبد پشتي عيوب خود را نگاه مي داريم. به همين دليل در طول روزهاي زندگي خود چشمانمان را بر صفات نيك خود مي دوزيم ... و در همين زمان بي رحمانه در پشت سر همسفرمان كه پيش روي ما حركت مي كند تمامي عيوب او را مي بينيم بدين گونه است كه درباره خود بهتر از او داوري مي كنيم بي آنكه بدانيم كسي كه پشت سر ما راه مي رود، درباره ما به همين شيوه مي انديشد».

ژیلاراسخ

[گل] درود /با /قصّه/ بروزم /منتظر حضورگرم شما هستم [گل]

استاذنا

سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت رسم نوشتن با قلم یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان یادمان رفت . . .

محمد

سلام وبلاگه جالبی داری اگر موافق باشی با هم تبادل لینک کنیم موفق باشی.

لیلی

با سلام آقای حق پرست من یک دختر مسلمان هستم که بنابر عرف و تقلید اهل تسنن هستم ولی نه تسنن را قبول دارم نه تشیع.ولی به هیچ کدام هم توهینی نمیکنم چون به نظر من چیزهای مهمتر ازاین هست که بر سر این دعوا کنیم که کی باید اول لمام میشد کی دوم (اینها همه سیاست ان زمان بود مثل انتخاب ریس جمهوری الان[چشمک])ویا نمازو با دست افتاده خوند یا دست به سینه .زمان ژیامبر نه سنی وجود داشت نه شیعه همه مسلمان بودند تا زمان شاه اسناعیل صفوی که برای تفرقه میان مردم مسله سنی و شیعه را بنا نهاد(تفرقه بینداز وحکومت کن)به نظر من یک مسحی یا ارمنی یا هرشخصی با هر دینی که با وجدان زندگی میکنه خیلی بهتر از ما مسلموناست که همش داریم همدیگرو تخریب میکنیم دین اینه ایمان به خدا پیامبر و قران و معاد و حرمت نهادن بر اهل بیت و یاران و دوستداران پیامبر بقیه مسائلیست حاشیه ای

لیلی

و در ضمن آقای القرضاوی هم یه انسان بیکار مثل همون روحانی اهل تشیع که سنی ها را ولدزنا و فرزند نامشروع خواند نظرات این انسانها نظر خودشونه نه تمامی هم مذهب های آنها .حضرت علی و حضرت عثمان هردو داماد پیامبر بودند حضرت ابوبکر پدر زنش بود حضرت عمر کسی بود که پس از دعای پیامبر به درگاه خدا مسلمان شد و اولین کسی بود که دستور داد بلال اذان را در ملا عام بدون ترس از کفار بگوید امام حسن و امام حسن نور دیده پیامبر بودند اینها همگی کسانی بودن یار پیامبر پس شما هم الکی خودتونو خسته نکنین سعی کنین اول یه انسان باشین بعد یه مسلمان ومطابق وجدان زندگی کنین پیروز و موفق باشین

لیلی

راستی یادم رفت بگم فرقه های وهابی وسلفی در میان اهل تسنن جایگاهی ندارن اینها یه سری مسلمان افراطین