نسبت هذیان به رسول گرامى اسلام!!!

چندین اشکال اساسى بر عملکرد عمر و همراهان او:

هنگامى که پیامبر(ص) در بستر بیمارى فرمودند: «دوات و قلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید»؛

چرا عمر گفت: «درد بر او غلبه کرده و کتاب خدا ما را بس است» ؛ «إنّ النبیّ(صلّى الله علیه وسلم) قد غلب علیه الوجع، وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله»[١].

و یا گفتند: رسول گرامى(ص) هذیان مى‌‌‏گوید: «إنّ رسول ‏الله(صلى الله علیه وسلم) یهجر»، نستجیر باللّه؛ «کبرت کلمة تخرج من أفواههم»[٢].

و این قضیّه به قدرى درد آور بود که وقتى ابن عبّاس به یاد آن مى‌‌‏افتاد، اشک چشمانش همانند دانه‌‌‏هاى مروارید از گونه‏‌‌هایش سرازیر مى‌‌‏گشت[٣].

 

در رابطه با این حدیث که در صحیح بخارى و مسلم وسایر کتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است:

1- آیا این سخن عمر، مخالف با قرآن نیست که مى‏‌‌فرماید: «ما ینطق عن الهوى إن هو إلّا وحی یوحى»[۴]؛ پیامبر گرامى(ص) از روى هواى نفس سخن نمى‌‌‌گوید و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است.

2- عمر که گفت: کتاب خداوند براى ما کافى است «حسبنا کتاب الله»، این مخالفت عملى عمر، با سنّت رسول اکرم(ص) نیست؟

چون سخن رسول اکرم(ص) که فرمود: «چیزى بنویسم که شما را از گمراهى مصون بدارد»، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود، بلکه داراى اهمّیّت ویژه بود و از بهترین مصادیق سنّت به شمار مى‌‌‏رفت.

3- آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم(ص)، مخالفت با قرآن نیست که مى‌‌‌‏گوید: از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید: «ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»[۵].

4- آیا سخن بخارى که مى‌‌‏گوید: «مردم در کنار بستر رسول اکرم(ص) سر و صدا کردند و اختلاف کردند»، آیا با قرآن مخالفت نکردند که از هر گونه سر و صدا در کنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‌‏داند: «یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم وأنتم لا تشعرون»[۶].

5- آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اکرم(ص) مخالفت با قرآن نیست که دستور مى‏‌دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب است که تسلیم نظریّه پیامبر(ص) باشند و کسانى را که نظر آن حضرت را نمى‏‌‌پذیرند، مؤمن نمى‏‌‌داند: «فلا وربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی ‏أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلّموا تسلیماً»[٧].

6 - پیامبر گرامى(ص) تصمیم داشت چیزى بنویسد که مانع گمراهى امّت باشد، آیا ممانعت از نوشتن چنین مطلب مهمّى، سبب گمراهى مردم نشد؟

آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏‌‌کنید و یا آن را پذیرفته و تصدیق مى‏‌‌کنید؟

اگر آن را قبول دارید و تصدیق می‌‌کنید، آیا ضلالت و گمراهی صورت گرفته یا منکر آن هستید؟

و اگر قبول دارید ضلالت و گمراهی صورت گرفته، چه ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟

7- در برابر عمر و هم‏داستانهایش که مخالف با وصیّت نوشتن رسول خدا(ص) بودند، افرادى هم بودند که تلاش در نوشتن این وصیّتنامه داشتند: «منهم من ‏یقول: قرّبوا یکتب لکم ‏النبی(صلى ‏الله علیه وسلم) کتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من یقول: ما قال عمر»[٨] .

وحتّى زنان پیامبر(ص) نیز به همفکران عمر اعتراض کردند که با اهانت عمر و دفاع رسول(ص) مواجه شدند: «فقالت النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما یقول رسول الله؟! قال عمر: فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف، إذا مرض رسول الله، عصرتنّ أعینکنّ، وإذا صحّ، رکبتنّ عنقه! قال: فقال رسول الله: دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم»[٩]؛ زنان از پشت پرده صدا زدند: مگر سخن رسول گرامى(ص) را نمى‌‌‌‏شنوید؟ عمر گفت: شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام مریضى پیامبر(ص) اشک شما جارى مى‌‌‏شود، و به وقت سلامتى حضرت، برگردن او سوار مى‌‏شوید.

رسول گرامى(ص) فرمود: متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید، زیرا آنان از شما بهتر هستند.

راستى، چه شدکه عمر و همراهان او، بر تیم مقابل غلبه کردند؟ و کار کدامیک از این دو گروه مخالف قرآن و سنّت پیامبر بود؟

8- تعبیر ابن عبّاس از این قضیّه به عنوان یک رزیّه و فاجعه، چه معنایى دارد؟ «إنّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول الله(صلى الله علیه وسلم) وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولَغَطهم»[١٠].

آیا گریه جانسوز ابن عبّاس و تعبیر از این واقعه به عنوان مصیبت جانگداز، کافى نیست که مقدارى فکر خودتان را به کار بیندازید و نسبت به عمق فاجعه بیندیشید؟

9- رسول اکرم(ص) با این‏که مفتخر به «إنّک لعلى خلق عظیم»[١١] مى‏‌‌باشد، آن‏چنان از این برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذیّت قرار گرفت و غضبناک شد که دستور داد همه از خانه او بیرون بروند: «فلمّا أکثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول الله(صلى الله علیه وسلم) قوموا(عنّى)»[١٢].

و این کار صحابه، با آیه شریفه: «إنّ الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی ‏الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً»[١٣] چگونه قابل جمع است؟

10- اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر، سخن رسول‏ اکرم(ص) به هنگام وفات در اثر غلبه‌‌ی مرض و یا -نستجیر بالله- هذیان بوده و حجّت نیست، پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبکر به سخن رسول گرامى(ص) به هنگام وفات استناد مى‏‌‌کنید که به عایشه فرمود: «مروا أبابکر فلیصلّ»[١۴]؛ به ابوبکر بگو تا براى مردم نماز گزارد[١۵]. چرا نگفتند آن حرف پیامبر(ص) هذیان است، اما این حرفش هذیان بود؟!!!(نستجیر بالله)

11- ولى با این‏که ابوبکر هنگام نوشتن وصیّت در اثر شدّت بیمارى بیهوش گردید و پس از آن‏که به هوش آمد دنباله وصیّت را نوشت، کسى به وى نگفت «قد غلب علیه الوجع» و یا «الرجل یهجر» درد بر او غلبه کرده و یا هذیان مى‌‌‏گوید[١۶].

بلکه همان کسى که نسبت هذیان به رسول اکرم(ص) داد، براى مشروعیّت خلافت خویش، به وصیّت ابوبکر به هنگام مرگ استناد کرد؛

عن إسماعیل بن قیس، قال: رأیت عمر بن الخطاب وهو یجلس والناس معه وبیده جریدة وهو یقول: «أیّها الناس اسمعوا وأطیعوا قول خلیفة رسول الله إنّه یقول: إنّى لم آلکم نصحاً قال: ومعه مولى لأبى بکر یقال له: شدید، معه الصحیفة التى فیها استخلاف عمر»[١٧].


[١]- صحیح البخاری، ج 7 ص 9، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 کتاب المغازی، باب مرض النبی(صلى اللّه علیه وسلم) و وفاته ؛ صحیح مسلم فى آخر کتاب الوصیّة، ج 5، ص 76.

[٢]- الکهف: 5.

[٣]- عن ابن‏عبّاس قال: «یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول الله: ائتونى بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول الله - صلى الله علیه وسلم - یهجر». صحیح مسلم، ج 5، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء، صحیح البخارى، ج 4 ص 31، کتاب الجهاد والسیر.

[۴]- النجم : 4.

[۵]- الحشر: 7.

/ 8 نظر / 5 بازدید
شهروز

سلام واقعا وقتی این مطلب را خواندم، گریه ام گرفت. یعنی اون مردیکه پدر... به پیامبر این حرفو زده؟ واقعا باید در حلال زاده بودن او شک کرد. تا امروز اینو نمیدونستم. خیلی مطلب جالبی بود. بازم بنویس. تیتر مطلبت رو در فهرست لیست وبلاگها دیدم، آمدم مطلب رو خوندم. موفق باشی. بای

عبداللهی

سلام [گل] بعد از اینکه مطلب شما را خواندم، یاد یک نکته افتادم که یکی از بزرگان میفرمود؛ در احادیث و روایات اهلبیت(ع) هیچگاه از بزرگان اهل سنت به عناون عالم تعبیر نشده است. [سوال] و این نکته جالبی است که بدانیم در تعابیر خود باید دقت کنیم و هیچگاه از اهل سنت به عنوان عالم یا علماء تعبیر نکنیم. [لبخند] موفقیت شما آرزوی قلبی ماست. [خداحافظ]

دوره گرد

داداش خیلی با حال بود. برای پوز زنی این سنیها هم که شده، این سوالات را ادامه بده. ببینیم یه آدم از اونها پیدا میشه جواب این سوالها را بده. موفق باشی. بای

سعید

سلام خوب بود ادامه بده قطعش نکن خدا نگهدار

مهدی

با سلام جالبه بدونید که سنیها و وهابیت حتی از اینکه کتابهای شیعیان در کتابخانه‌هاشون باشه میترسن. اخیرا مکه بودم، حتی از اینکه شیعیان با خودشون کتاب مفاتیح ببرن میترسن. یه نفر نیست به اینها بگه اگه دینتون حقه، دیگه این همه واهمه چرا؟ خوب بگذارید جوانهاتون کتابهای ما رو بخونن چرا میترسید؟؟؟؟؟؟؟؟

رجاء

بیا یه پاسخ برات بدم تا عقل تو تو کار بندازی و فکر نکنی مردم همه خرن "ان النبی ص یهجر" رو " پیامبر هذیان می گوید" ترجمه کردی و فکر می کنی مردم نمی دونن یهجر از هجر گرفته شده ده ها معنی داره که معروف ترینش ترک کردن و رفتنه؟ هجرت، هجری، مهاجر و مهاجرت نشنیدی و کجا دیدی که در احادیث به معنی هذیان اومده باشه؟ حتی در جریان فدک همین واژه هجر اومده که به معنی فاطمه ابوبکر ترک کرد و رفت ترجمه می کنین! عمر داره می گه پیامبر داره ترک می کنه و میره! بله این صحنه درد داره چون پیامبر درحال جان دادنه. این واژه رو کسانی دیگر هم اونجا به پیامبر گفتن که بقیه روایت ها رو نگاه کن... از دروغ و افترا شرم ندارین دیگه. برفرض اینکه باشد خب مریضه و آخرین لحظات زندگی که روی هر انسانی فشار میاد و پیامبر هم انسان بود نه سوپر من! عمر اگه هدفش این برداشت شما بود می واژه هذیان رو به کار می بست. چون خودش عربیه و در فارسی هم استفاده می شه. کافیه هذیان رو سچ کنی در ویکی پیدیا

رجاء

آقای حقدوست و خیلی از سایت های شیعه افترا بستن که عمر نسبت هذیان به پیامبر داده و آب و تاب هم دادن که باید گفت: عمر به پیامبر نسبت هذیان نداده و جمله هجر رو هم او نگفته و این بماند که هجر ده ها معنی داند حرف عمر این بوده: بخاری:فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ النَّبِيَّ ص قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ(5669 و 5345) عمر گفت بیماری بر پیامبر ص غلبه یافته است مسلم:فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ(4322و1637) سنن کبری نسائی: فقال عمر إن رسول الله ص قد غلب عليه الوجع..(حدیث شماره ی5852 و 7516) فقال عمر إن رسول الله ص قد غلب عليه الوجع(7516) مصنف صنعانی: فقال عمر : إن رسول الله ص قد غلب عليه الوجع(9757) دلائل النبوه بیهقی:فقال عمر : إن رسول الله ص قد غلب عليه الوجع(3109) مسند احمد بن حنبل: فَقَالَ عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ (3111) این دولینک توضیح خوبی در این مورد داده و http://www.islamtxt.net/?q=question/485 http://www.islamtxt.net/?q=question/486 جمله هجر... رو کسان دیگر از جمله علی گفته است که در همه متون آمده قالوا..... نه قال

رجاء

مجبوری دروغ بگی؟ این جمله رو تو و امثال تو جعل کردین : إن الرّجل لیهجر در متون این اومده: بخاری: قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(4431و4168) مسلم: قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(4319و 1637) سنن کبری نسائی:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(5854) گفتند او را چه شده است ایا مارا ترک میکند؟ از او بپرسید المصنف ابن ابی شیبه:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(9992) دلائل النبوه بیهقی:قالوا ما شأنه أهجر استفهموه(3108) همه قالو یعنی گفتند و بعد از حرف عمر که یکی از گویندگان خود علی می تونه باشه و حالا هرجور دلتون می خواد ترجمه کنین و به عمر هم دروغ نبندین. به عمر که گفتی کافر علی رو زیر سوال بردی که دخترشو به کافر داده و 15 ال پشتش نماز خونده