تبریک ولادت امام مجتبی(ع) به همراه دو داستان خواندنی

 ولادت امام حسن مجتبی

احترام به نان در سیره امام مجتبی(ع)

روزى حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) وارد مستراح شد و تکّه نانى را در آن جا مشاهده نمود. آن را از روى زمین برداشت؛ و آن را خوب تمیز کرد و سپس تحویل غلام خود داد و فرمود: این نعمت الهى را نگهدار تا موقعى که بیرون آمدم آن را به من بازگردان.

هنگامى که حضرت خارج شد، از غلام تکّه نان را درخواست کرد؟

غلام اظهار داشت: آن را خوردم.

حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد شدى، غلام سؤال کرد: علّت آزادى من چیست؟

از مادرم حضرت زهرا(علیهاالسّلام) شنیدم؛ و او از پدرش؛ رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) حکایت فرمود:

هر کس تکّه نانى را در بین راه پیدا کند و آن را بردارد و تمیز نماید و بخورد، آن تکّه نان، در شکمش قرار نمى گیرد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش جهنّم آزاد مى گرداند.

و سپس افزود: چطور من شخصى را که خداوند آزادش مى نماید، خادم خود قرار دهم، تو آزاد هستى.

(حدیقة الشّیعة 2: 295)

ولادت امام حسن مجتبی

زنده نمودن دو مرده گنهکار

علیّ بن رئاب(که از راویان حدیث و از اصحاب امام صادق(صلوات الله و سلامه علیه) است) از آن حضرت روایت کند:

روزی شخصی به حضور شریف امام حسن مجتبی(علیه السلام) وارد شد و گفت: چه چیزی حضرت موسی(علیه السلام) را در مقابل حضرت خضر(علیه السلام) عاجز و ناتوان کرد؟

امام مجتبی(سلام الله علیه) فرمود: مهمّ‏ترین آن، مسئله کنز آن دو برادر یتیم بود؛ و سپس حضرت دست خود را بر شانه آن شخص تازه وارد نهاد و اظهار داشت: آرام باش و خوب مشاهده و دقّت کن.

آنگاه حضرت پای مبارک خود را اندکی بر زمین سائید، ناگاه زمین شکافته شد و دو نفر انسان غبارآلود، در حالی که روی تخته سنگی قرار گرفته بودند و از آن‏ها بوی تعفّن بسیار بدی به مشام می‏رسید، ظاهر گشتند، در حالی که به گردن هر یک از آن‏ها زنجیری بزرگ بسته شده و سر هر زنجیر در دست مأموری بود.

و هر یک از آن دو نفر فریاد می‏کشید: یا محمّد! یا محمّد!(صلی الله علیه و آله).

و در مقابل هر یک از دو مأمور به اسیر خود می‏گفت: دروغ گفتید؛ و دروغ می‏گوئید.

پس از آن امام حسن مجتبی(صلوات الله و سلامه علیه) به زمین خطاب کرد و فرمود: ای زمین! این دروغگویان را در خود فرو بِبَر تا روزی که وعده الهی فرا رسد، که هرگز تأخیر و تقدّمی در آن نخواهد بود؛ فرا خواهد رسید.

و آن روز موعود، روز ظهور و خروج حضرت مهدی، قائم آل محمّد(صلوات الله و سلامه علیهم أجمعین، و عجّل الله تعالی فی فرجه الشّریف) می‏باشد که فرا خواهد رسید.

سپس امام صادق(علیه السّلام) در ادامه افزود: هنگامی که آن مرد، چنین صحنه‏ای را مشاهده کرد با خود گفت: این سحر و جادو بود؛ و چون خواست آن را برای دیگران بازگو کند، زبانش لال شد و دیگر نتوانست سخنی بر زبان خود جاری کند.

(مدینة المعاجز 3: 259)

/ 3 نظر / 57 بازدید
متیرا

سلام مباااااااااااااارک خیلی خوب بود ممنون...[گل][گل][گل]

حجاب اسلامی

با عرض سلام و احترام و قبولی طاعات و عبادات شما وبلاگ پر محتوایی دارید استفاده کردم... موید باشید التماس دعا

جنّات

نمی گویم دو تا فرقش به محراب عبادت شد علی (ع) از استخوان مانده در حلقوم راحت شد شب وصل است و او را خوش ترین ساعات و اوقات است طبیب عالمی مجروح و ممنوع الملاقات است علی (ع) ساعت به ساعت می رود تا مرز بیهوشی چراغ عشق و ایمان می گذارد رو به خاموشی صدای واعلیا تا به گردون می رود امشب ز چشم زینب و فرق علی (ع) خون می رود امشب دگر بر دیدۀ محراب و منبر پای مولا نیست دگر در سفرۀ ایتام کوفه نان و خرما نیست ز فرقش خون دل هایی که مولا خورده بود آمد زمانی را که عمری انتظارش برده بود آمد تو کافر ، زادۀ ملجم ، جهان زیر و زبر کردی که بعد از مصطفی با تیغ خود شق القمر کردی تو ای دنیا به زیر گِل علی را با چه دل بردی؟ تنی را ، نی که دنیای فضیلت را به گِل بردی غم امشب از در و دیوار های کوفه می بارَد زمین را خاک بر سر شد ، زمان گم کرده ای دارد ز بس درد دلش را چاه های کوفه بشنیدند به آهش اشک باریدند تا آنجا که خشکیدند کمر از بهر جور او مبند ای آسمان دیگر مبند آن آسمان را دست ها در ریسمان دیگر علی دست خدا امشب به جنت می نهد پا را پیمبر آورد با خود، به استقبال زهرا را ملاقات علی و فاطمه باشد تماشایی ز مظلومی کند مظلومۀ